نعیمه دوستدار
روزنامهنگار و تحلیلگر اجتماعی
روزنامهنگار و تحلیلگر اجتماعی

نوجوانان در ایران در وضعیتی «طبیعی» به معترض تبدیل نشدهاند. آنها محصول یک انباشت بحراناند که همزمان خانه، مدرسه و خیابان را درگیر کرده است.

مذاکرات میان ایران و آمریکا در مسقط صرفا ادامه یک پرونده هستهایِ فرسوده نبوده است. این گفتوگوها در لحظهای آغاز شد که جمهوری اسلامی پس از سرکوب خونین دیماه، وارد فاز آشکار «حکمرانی از طریق اعمال خشونت» شده است.

آنچه جمهوری اسلامی در مواجهه با اعتراضات سراسری سالهای اخیر به کار گرفته، تنها مجموعهای از ابزارهای سرکوب نیست. ما با تغییر در منطق اعمال قدرت مواجه شدهایم. تغییری که در آن تحقیر، نه پیامد ناخواسته خشونت، بلکه جزو آگاهانه و مرکزی سیاست حکمرانی شده است.

سوگواری همواره ابزاری برای بازتولید نظم جامعه زندگان تلقی شده است. آیینهای جمعی از جمله عزاداری، لحظاتی هستند که جامعه با رجوع به نمادهای مشترک، انسجام خود را ترمیم میکند.

یک ویدیوی ۱۲ دقیقهای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بیرحمانه قلب را میشکافد و بیرون نمیآید، در جان میلیونها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار میشود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»

آیا جمهوری اسلامی اهمیتی به مشروع دانسته شدن خود از سوی افکار عمومی و مجامع بینالمللی میدهد؟ قتل عام شهروندان برای سرکوب انقلاب ملی، این ذهنیت را ایجاد میکند که حاکمان این رژیم از این ماجرا گذشتهاند و مشروعیت حکومت هیچ جایی در رویکردها و برنامههایشان ندارد.

در روزهایی که انقلاب ملی ایرانیان با خشونتی بیسابقه سرکوب میشود، تصاویری از کهریزک منتشر شده که نفس را بند میآورد: اجساد روی هم، خانوادههای سرگردان در سولهها و حیاط پزشکی قانونی و سکوتی که با قطع اینترنت بر این کشتار سایه انداخته است.

قطع کامل اینترنت، تحویل برنامهریزیشده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانوادههای سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست. آنچه در ایران میگذرد، پروژهای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بیبازگشت رسیده است.

صبح روز بعد از اعتراضات گسترده در جریان خیزش ملی ۱۸ دی در سراسر ایران، در حالی که اینترنت از شب گذشته در خاموشی کامل است و سایتهای داخلی هم به روز نمیشوند، شبکه خبر جمهوری اسلامی بار دیگر نشان میدهد که حتی قصد ندارد تظاهر به «خبری» بودن بکند.

حتی اگر هنوز زود باشد که درباره مسیر نهایی اعتراضات سه روز اخیر در ایران قضاوت قطعی کنیم، یک پرسش واقعی در تحلیل سیاسی امروز وجود دارد: زنان کجا هستند؟ آیا به این موج خواهند پیوست؟ اگر کمرنگتر به نظر میرسند، چرا؟ و اگر فضای سرکوب تداوم یابد، نقش زنان چگونه میتواند تغییر کند؟
