یک محاسبه ساده نشان می دهد میزان کمکهای مالی ارائهشده از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران به خانوادههای لبنانی آسیبدیده در جنگ اخیر با اسرائیل، از کل بدهی دولت ایران به داروخانههای کشور بیشتر بوده است.
این در حالی است که بحران دارو در کشور بهشدت افزایش یافته و بسیاری از داروخانهها از پذیرش نسخههای تامین اجتماعی خودداری میکنند.
طبق اطلاعات موجود، داروخانههای ایران حدود ۳۱ هزار میلیارد تومان از دولت، تامین اجتماعی و بیمهها طلب دارند. این عدد شامل ۱۸ هزار میلیارد تومان بدهی سازمان هدفمندی یارانهها، حدود هشت هزار میلیارد تومان بدهی تامین اجتماعی و پنج هزار میلیارد تومان بدهی سایر بیمهها است.
در سوی مقابل، میزان کمک اهدایی به خانوادههای لبنانی بالغ بر ۳۸ هزار میلیارد تومان (۴۰۰ میلیون دلار) برآورد شده که حتی هفت هزار میلیارد تومان بیشتر از بدهی دولت به داروخانهها است.
این رقم همچنین معادل حدود ۶۳ درصد کل بدهی ۶۳ هزار میلیارد تومانی دولت به صنعت برق است.
به گفته محمد جمالیان، عضو کمیسیون بهداشت مجلس، برخی داروخانهها از اول اسفندماه به دلیل عدم پرداخت بدهیهایشان توسط دولت و تامین اجتماعی، پذیرش دفترچههای بیمه تامین اجتماعی را متوقف کردهاند.
این روند در برخی استانها از چهارم اسفند و در برخی دیگر از ۱۵ اسفند آغاز شده است. همچنین در تهران، پذیرش نسخههای تامین اجتماعی تقریبا از ماه گذشته متوقف شده و بیماران مجبورند برای دریافت دارو، به چندین داروخانه مراجعه کنند.
یکی از دلایل این بحران، مشکلات مالی دولت و تامین اجتماعی در پرداخت مطالبات داروخانههاست. به دلیل عدم دریافت این مطالبات، داروخانهها قادر به پرداخت هزینههای خرید دارو از شرکتهای توزیعکننده و تولیدکننده نیستند.
این مشکل در نهایت به واردکنندگان مواد اولیه دارویی نیز سرایت کرده و سبب شده چرخه تولید و تامین دارو در کشور مختل شود.
در روزهای اخیر، نعیم قاسم، دبیرکل جدید حزبالله لبنان، اعلام کرده به هر خانواده لبنانی آسیبدیده از جنگ، مبالغی بین ۱۲ تا ۱۴ هزار دلار پرداخت شده است.
این مبالغ که به گفته دبیرکل حزبالله، اغلب آن از سوی جمهوری اسلامی پرداخت می شود، طبق گزارش روزنامه الاخبار لبنان، مجموعا به ۴۰۰ میلیون دلار رسیده که با نرخ کنونی ارز در ایران، معادل ۳۸ هزار میلیارد تومان است.
این مبلغ نهتنها از کل بدهی دولت به داروخانهها بیشتر است، بلکه در شرایط کنونی میتوانست برای رفع بحران دارویی کشور به کار گرفته شود.
عدم پرداخت مطالبات داروخانهها و کاهش خدمات آنها، تنها به عدم پذیرش دفترچههای تامین اجتماعی از سوی داروخانهها محدود نمیشود.
گزارشهای مردمی نشان میدهد که کمبود و گرانی دارو، بهویژه برای بیماران خاص و سالمندان، مشکلات متعددی ایجاد کرده است. بسیاری از بیماران خاص قادر به تهیه داروهای ضروری خود نیستند و قیمت برخی داروها نیز چندین برابر افزایش یافته است.
همچنین برخی داروخانهها اعلام کردهاند که به دلیل شرایط مالی، مجبور به کاهش خدمات خود خواهند شد.
با توجه به این شرایط، این پرسش مطرح میشود که چرا دولت و مسئولان تصمیم گرفتهاند مبالغ قابل توجهی را به خانوادههای لبنانی اختصاص دهند، در حالی که بحران دارو در کشور به مرحله بحرانی رسیده است.
طبق اظهارات محمد جمالیان، تامین اجتماعی بهصراحت اعلام کرده که «پول ندارد» تا بدهی داروخانهها را پرداخت کند، اما همین نهادها برای سایر مخارج، منابع مالی در اختیار دارند.
نشانههای نارضایتی عمومی و احتمال بروز قیام اجتماعی در ایران بهوضوح قابل مشاهده است. زمانی که یک دولت از انجام سادهترین وظایف خود ناتوان باشد، آیا این وضعیت را نمیتوان فروپاشی نامید؟
استیصال مردم و خشم عمومی که در حال فوران است، خود نشانههایی آشکار از ضعف ساختاری و ناکارآمدی حکومتی به شمار میآید.
بسیاری از شهروندان بر این باورند که فروپاشی از مدتها پیش رخ داده و تنها پوستهای از حکومت با تکیه بر زور و سرکوب باقی مانده است. در واقع، دولت دیگر قادر به اداره امور ابتدایی کشور نیست و این شرایط به خشم گستردهای در جامعه منجر شده است. جامعه ایران اکنون بوی قیام و انفجار اجتماعی میدهد و تنها مسئله، زمان وقوع آن است.
پیامهایی که از سوی مردم به ایران اینترنشنال ارسال میشود، گواهی بر این ادعاست. آنها بازتابدهنده مشکلاتی هستند که در تمامی جنبههای زندگی شهروندان وجود دارد. بیکفایتی و فساد حاکمان باعث شده مردم به مرحلهای از استیصال برسند که خشم خود را در تمامی عرصهها ابراز کنند. این نارضایتی، فراتر از مرحله اعتراضات پراکنده، به مرحله پیشاقیام رسیده است. این امر نیازی به تحلیلهای پیچیده سیاسی ندارد؛ هر فردی که در جامعه حضور دارد، این وضعیت را احساس میکند.
دولت در ایران عملاً از انجام وظایف اصلی خود بازمانده است. قطعی مکرر برق در منازل، کارخانهها، ادارات و کسبوکارها به معضلی جدی بدل شده است. قیمت مواد غذایی ضروری بهطور مداوم افزایش مییابد و حتی بحران دارو، به دلیل عدم پرداخت مطالبات داروخانهها از سوی سازمان تأمین اجتماعی، روزبهروز تشدید میشود. این بحرانها سبب شده تا شهروندان احساس کنند که در برابر مشکلات انبوه، تنها رها شدهاند. دولت، به جای تمرکز بر حل مشکلات مردم، اولویتهای خود را بر موضوعاتی همچون حمایت از گروههای نیابتی، تحمیل حجاب اجباری و تأمین بودجه نهادهای تبلیغاتی و حوزههای علمیه معطوف کرده است.
این وضعیت نارضایتی عمومی را به مرحلهای بیسابقه رسانده است، بهویژه با نزدیک شدن به شب عید که فشار اقتصادی بر خانوادهها دوچندان میشود. بسیاری از خانوادهها، بهویژه سرپرستان خانوار، به دلیل افزایش هزینهها و کاهش درآمدها، با دشواریهای بیشتری مواجه هستند. افزایش نرخ ارز و قطعی برق باعث شده که حتی صاحبان کسبوکارها و کارگاهها نیز دچار بحران شوند. مواد اولیه روزبهروز گرانتر میشود و قطعی برق، روند تولید را مختل کرده است. صاحبان کارگاهها و کسبوکارها میگویند تعطیلیهای مداوم به دلیل قطعی برق، درآمد آنها را بهشدت کاهش داده و مشکلات اقتصادیشان را تشدید کرده است.
مشکل مردم تنها به بیبرقی محدود نمیشود. در هر جنبهای از زندگی، مشکلات جدیدی سربرمیآورد: نبود برق در منازل، افزایش قیمت مواد غذایی، کمبود یا گرانی دارو و عدم پاسخگویی مسئولان. در چنین شرایطی، مردم دولت را ناتوان از حل مشکلات خود میبینند و تنها به سخنان بیعمل مسئولان مواجه میشوند. این امر موجب تشدید عصبانیت عمومی شده است. خشم و ناسزاگوییهایی که این روزها در صحبتهای مردم خطاب به رهبر و مقامات جمهوری اسلامی دیده میشود، ناشی از استیصال و درماندگی آنهاست.
مردم ایران، با دسترسی به شبکههای اجتماعی، شرایط کشور خود را با دیگر کشورها مقایسه میکنند و این پرسش را مطرح میکنند که چرا کشوری با منابع غنی نفت و گاز، با بحرانهایی همچون کمبود برق و گاز مواجه است؟ دانشجویان ابتدایی علم اقتصاد نیز میدانند که چنین وضعیتی نتیجه ناکارآمدی، فساد و سوءمدیریت حاکمان است. نمونهای از این سوءمدیریت، صادرات سیبزمینی با قیمت پایین و واردات مجدد آن با دو برابر قیمت است. این نشاندهنده سیاستهای اقتصادی نادرست و بیکفایتی در مدیریت منابع کشور است.
در نهایت، جامعه ایران به مرحلهای رسیده که نارضایتی عمومی دیگر در حد اعتراضات پراکنده باقی نمانده، بلکه نشانههای آشکاری از یک قیام اجتماعی قریبالوقوع دیده میشود. این وضعیت، نتیجه مستقیم فساد، سوءمدیریت و بیتوجهی حکومت به مشکلات واقعی مردم است. دیر یا زود، این خشم عمومی به انفجاری اجتماعی خواهد انجامید.
هفتاد و پنجمین دوره جشنواره جهانی فیلم برلین، که پس از کن و ونیز، مهمترین جشنواره سینمایی جهان محسوب میشود، شنبه شب، چهارم اسفند به کار خود پایان داد، با خرس طلا برای یک عاشقانه کوچک نروژی و البته حضور کمرمق سینمای ایران.
جایزه خرس طلایی بهترین فیلم امسال نصیب فیلم «رویاها (سکس، عشق)» ساخته داگ یوهان هاگراد از نروژ شد؛ یک فیلم جمع و جور و متفاوت که جایزه فیپرشی (انجمن منتقدان بین المللی) را هم از آن خود کرد: داستان عشق یک دختر هفده ساله به معلم خود که در قالب خاطرات ادبی او روایت میشود و با فضایی صمیمی تماشاگر را با شخصیت اصلی فیلم همراه میکند؛ عشق ممنوعی که با انتظارات و قوانین اجتماعی سر سازگاری ندارد و فیلم بیپروا به نمایش این تناقض میپردازد و این میان به مضمون جذابی درباره مرز ادبیات و واقعیت هم میرسد، جایی که حالا والدین او باید به نوشته او به عنوان یک اثر ادبی نگاه کنند یا سندی بر یک عشق ممنوع که باید به پیگیری قضایی برسد؟
اما یک عاشقانه جذاب دیگر که در بخش مسابقه بود، «ماه آبی» نام داشت که به طرز عجیبی از جوایز دور ماند؛ ساخته فیلمساز تحسین شده ریچارد لینکلیتر که داستان نویسنده عاشقپیشه آثار موزیکال، لورنز هارت را روایت میکند که به تمامی در یک فضای متشنج داخلی در راهروها و کافه یک تالار روایت میشود و به طرز معجزهآسایی درونیات یک «دیوانه زیبایی» را با بازیهای شگفتانگیز بازیگران (به ویژه ایتن هاک) برای ما روایت میکند؛ یک ستایشگر زیبایی (به قول خودش «مست در زیبایی») که همه چیزش در عشق و دوست داشتن یک طرفه خلاصه میشود و البته تنهایی غمگینانه غریبی که تماشاگر را مسخ میکند.
اما داوران به ریاست تاد هینز، جایزه بزرگ جشنواره را به فیلم «ردپای آبی» ساخته گابریل ماساگارو از برزیل اهدا کردند و جایزه بهترین کارگردان هم به هو منگ برای فیلم «زیستن زمین» از چین رسید.
رادو جود فیلمساز جنجالی رومانیایی هم که خرس طلایی این جشنواره را در کارنامه دارد، جایزه بهترین فیلمنامه را برای جدیدترین اثرش به نام «کنتیننتال ۲۵» دریافت کرد؛ یک فیلم کمخرج تجربی دیگر که این بار داستان یک زن مجارستانیالاصل را در رومانی امروز روایت میکند و با نیش و کنایههای سیاسی/اجتماعی، اوضاع و احوال جهان امروز را به نقد میکشد.
دیگر غایب بزرگ جوایز امسال، فیلم آلمانی «ماریل چه میداند» ساخته فردریک هامبالک بود که در فضایی بسیار جذاب داستان دختری نوجوان را روایت میکند که پس از خوردن یک سیلی در مدرسه، حالا می تواند تمام اعمال پدر و مادرش را به شکل تلهپاتی ببیند و این سرآغاز دردسرهای زیادی است که این خانواده با آن روبرو میشود، از جمله مسئله دروغ در روابط زناشویی که از شکلی کمدی به روایتی تلخ و دردناک میرسد.
جایزه بهترین بازیگر جشنواره برلین حالا چند سالی است بدون در نظر گرفتن جنسیت بازیگر اهدا میشود، یعنی به جای دو جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر زن، این جشنواره در راستای اهداف اجتماعیاش، تنها یک جایزه به بهترین بازیگر میدهد. این جایزه امسال به رز بایرن برای فیلم «اگه پا داشتم بهت لگد میزدم» ساخته ماری برونستین رسید؛ یک فیلم دیدنی عمدتاً متکی بر کلوزآپ بازیگر اصلی که زمان پرهیاهو و ترسناکی از زندگی یک مادر را روایت میکند که با مشکلات متعدد روبروست؛ یک فیلم زنانه جذاب که به غایت تلخ است و تکاندهنده، اما سعی دارد در پایان با امید به پایان برسد.
شهرزاد نهچندان قصهگو
سینمای ایران در سالهای گذشته حضور پر رنگتری در جشنواره داشت و تقریباً هر سال سه چهار فیلم از سینماگران مهاجر ایرانی یا ساکن ایران در بخشهای مسابقه، پانوراما و فروم به نمایش درمیآمد، از جمله «کیک محبوب من» ساخته بهتاش صناعیها و مریم مقدم در بخش مسابقه سال گذشته که به یکی از محبوبترین فیلمهای سال بدل شد(در حالی که در ایران با برخورد قضایی روبروست).
امسال اما هیچ فیلمی از سینماگران ایرانی در بخش مسابقه پذیرفته نشد و تنها فیلم «هزار و یک فریم» ساخته مهرنوش علیا در بخش پانوراما نمایش داشت و فیلم «در بند» ساخته حسام اسلامی در بخش فیلمهای کوتاه.
«هزار و یک فریم» که به شکل زیرزمینی و بدون رعایت حجاب اجباری ساخته شده، به تمامی در داخل یک استودیو میگذرد، جایی که یک فیلمساز شناخته شده در پشت دوربین نشسته و در حال گرفتن تست از دختران نوجوان و جوان برای بازی در فیلم آینده او درباره شهرزاد قصهگو و داستان هزار و یک شب است. فیلم در فضایی شبیه به «سلام سینما» ساخته محسن مخملباف، بیش از آن که بتواند در دل شخصیتها و وضعیت اجتماعی ایران امروز دقیق شود، درباره سوء استفاده از قدرت مردانه حرف میزند و سعی دارد در فضایی شبهرئالیستی به موضوعی باب روز بپردازد، اما ویژگیهای ایرانی اثر رفتهرفته کمرنگتر میشوند و فیلمساز چه در فرم و چه در محتوا درگیر محدودیتهایی میشود که در نهایت توان غلبه بر آنها را ندارد.
انتشار گزارش اخیر ایراناینترنشنال درباره جزییات کمک میلیاردی علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به خانوادههای لبنانی، واکنشهای گستردهای را در میان شهروندان به همراه داشته است و بسیاری از مخاطبان، با ارسال پیامهایی از این اقدام ابراز نارضایتی کردهاند.
این مردم معتقدند در شرایطی که شهروندان در ایران با مشکلات اقتصادی شدید دستوپنجه نرم میکنند، اختصاص چنین مبالغی برای کمک به حزبالله لبنان و طرفداران آن غیرقابل توجیه است.
منتقدان این کمک مالی تاکید دارند که مقامات جمهوری اسلامی همواره مدعی کمبود بودجه برای حل مشکلات داخلی هستند اما در عین حال، مبالغ هنگفتی را صرف حمایت از گروههای وابسته به خود در کشورهای دیگر میکنند.
پرسش اساسی مطرحشده از سوی مردم این است که آیا بهتر نبود این منابع مالی برای کاهش مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم ایران هزینه شود؟
یکی از نکات برجسته در واکنشها، حجم بالای خشم عمومی از این اقدام است.
بسیاری از مخاطبان ایراناینترنشنال که پیام ارسال کردهاند، در کنار بیان مشکلات اقتصادی خود، این پرسش را مطرح کردهاند که چرا وقتی مردم ایران برای تامین مایحتاج اولیه، از جمله غذا و دارو، با مشکلات جدی روبهرو هستند، چنین کمکهایی به خانوادههای لبنانی اختصاص داده میشود؟
برخی از شهروندان گفتهاند که هنگام مراجعه به صندوقهای بازنشستگی برای دریافت مطالبات اندک خود، با پاسخ «خالی بودن صندوق» مواجه شدهاند اما همزمان شاهد اختصاص میلیاردها تومان به حزبالله لبنان هستند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، کمک مالی خامنهای شامل مبالغی بوده که به هر خانواده طرفدار حزبالله در بیروت تا سقف یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان و به خانوادههای ساکن مناطق خارج از بیروت تا سقف یک میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان اختصاص یافته است.
علاوه بر این، مبلغی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار نیز به ۲۳۳ هزار و ۵۰۰ خانواده لبنانی پرداخت شده که مجموع این مبلغ به حدود هفت تریلیون تومان میرسد.
این کمکهای جمهوری اسلامی که سه ماه پیش انجام شده، به تایید نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان نیز رسیده است.
خشم عمومی نسبت به این کمکها تا حدی بالا گرفته که بسیاری از مخاطبان با ادبیاتی تند و انتقادی نسبت به تصمیمات خامنهای اظهار نظر کردهاند.
تحلیلهای جامعهشناختی نشان میدهند این حجم از عصبانیت، ریشه در نارضایتی عمیق مردم از عملکرد حکومت، بیتوجهی به مطالبات شهروندان و فساد گسترده دارد.
برخی از مردم حتی بر این باورند که حکومت جمهوری اسلامی، نه تنها ناکارآمد و فاسد است بلکه عمدا سیاستهایی را اتخاذ میکند که نوعی لجاجت با مردم تلقی میشود.
نکته دیگری که در پیامهای مخاطبان به چشم میخورد، اشاره به پیوندهای تاریخی و خانوادگی بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی با روحانیون شیعه لبنانی است.
برخی منتقدان بر این باورند که مقامات جمهوری اسلامی، بهویژه روحانیون حاکم، به دلیل وابستگیهای تاریخی، خود را ایرانی نمیدانند و به همین دلیل، منافع لبنان و عراق را بر ایران و مردم ایران ترجیح میدهند.
شواهد تاریخی نیز نشان میدهند پایهگذاری تشکیلات روحانیت شیعه در ایران در دوران صفویه، با ورود گروهی از روحانیون لبنانی انجام شد و این ارتباطات همچنان ادامه دارد.
همچنین، روابط خویشاوندی میان برخی از خانوادههای مذهبی ایران و لبنان، از جمله خاندان صدر که از متنفذترین خانوادههای مذهبی در ایران، لبنان و عراق به شمار میروند، همچنان پابرجاست.
برای نمونه، همسر احمد خمینی از این خاندان است و افراد وابسته به این خانواده، همچنان در نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی دارای نفوذند. محمد صدر، از مقامات ارشد جمهوری اسلامی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، از همین خاندان است.
علاوه بر این، پیوندهای مالی و سیاسی میان فرماندهان سپاه پاسداران و حزبالله لبنان نیز قابل توجه است. نمونهای از این روابط، ازدواج زینب سلیمانی، دختر قاسم سلیمانی، فرمانده کشته شده نیروی قدس سپاه پاسداران، با پسر هاشم صفیالدین، جانشین کشته شده حسن نصرالله است که نشاندهنده عمق این ارتباطات است.
در شرایطی که مردم ایران با مشکلات شدید اقتصادی مواجهاند، افشای این کمکهای مالی هنگفت به حزبالله لبنان، باعث افزایش نارضایتی و عصبانیت عمومی شده است.
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، سهشنبه در تهران با رهبران جهاد اسلامی که به منظور دریافت کمک به ایران سفر کرده بودند، دیدار کرد. همزمان، حزبالله در لبنان اقدام به افتتاح شعب جدید صندوقهای قرضالحسنه جهت توزیع کمکهای مالی جمهوری اسلامی کرده است.
بر اساس گزارشها، جمهوری اسلامی اخیراً به هر خانواده آسیبدیده از جنگ در لبنان مبالغی بین یک میلیارد و صد میلیون تومان (۱۲ هزار دلار) تا یک میلیارد و سیصد میلیون تومان (۱۴ هزار دلار) اختصاص داده است تا برای اجاره مسکن و خرید لوازم خانگی استفاده شود.
نعیم قاسم، دبیرکل جدید حزبالله این کمکها را بهعنوان «هدیه جمهوری اسلامی» توصیف کرده است.
بررسی اظهارات نعیم قاسم نشان میدهد که علاوه بر پرداخت مبالغی بین ۱۲ هزار تا ۱۴ هزار دلار به ساکنان بیروت و دیگر مناطق، مبلغ دیگری نیز بهعنوان «هدیه» خامنهای و سپاه پاسداران بین ۲۳۳ هزار و ۵۰۰ خانواده لبنانی توزیع شده است.
متوسط این کمکها به هر خانواده ۳۲۹ دلار بوده که مجموع آن ۷۷ میلیون دلار برآورد میشود. این مبلغ، با نرخ کنونی ارز در بازار تهران، معادل بیش از هفت تریلیون و ۱۱۴ میلیارد تومان است.
این در حالی است که مبالغ بیشتری نیز در قالب کمکهای نقدی به این خانوادهها پرداخت شده است.
نعیم قاسم و حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزبالله، در سخنان خود تاکید کردهاند که جمهوری اسلامی همواره مسئولیت بازسازی لبنان پس از جنگهای ۲۰۰۶ و درگیریهای اخیر را بر عهده داشته است.
در همین راستا، دولت جدید لبنان به دلیل نگرانی از ورود پولهای غیرقانونی جمهوری اسلامی برای حزبالله، فرودگاه بیروت را تحت نظارت دقیق قرار داده و پروازهای ماهانایر را لغو کرده است.
علاوه بر این، در هفته اخیر لبنان تصمیم گرفته است که ممنوعیت پروازهای ایرانی به این کشور را تمدید کند. حتی برخی از طرفداران جمهوری اسلامی که با خطوط هوایی عراق به بیروت سفر کرده بودند، بازگردانده شدهاند.
این در حالی است که در داخل ایران، مسعود پزشکیان، از مقامات ارشد جمهوری اسلامی، اعلام کرده است که دولت به دلیل کمبود منابع مالی، ناچار شده با مجوز خامنهای، یک میلیارد دلار دیگر از صندوق توسعه ملی برداشت کند تا بتواند پیش از نوروز دو مرحله توزیع کالای کوپنی را انجام دهد.
این در حالی است که بسیاری از مردم ایران به دلیل مشکلات اقتصادی حتی برای تأمین نیازهای اولیه غذایی و دارویی خود با دشواریهای جدی مواجه هستند.
در کنار این مسائل، دبیرکل خانه پرستار ایران اعلام کرده است که وجوهی که از صندوق توسعه ملی برای پرداخت مطالبات پرستاران برداشته شده بود، به پرستاران پرداخت نشده و در بخشهای دیگری هزینه شده است.
این امر در شرایطی رخ داده که بسیاری از پرستاران ایرانی با مشکلات معیشتی روبهرو بوده و برخی از آنان در اعتراض به این وضعیت شغل خود را ترک کردهاند.
گزارشها حاکی از آن است که در حال حاضر بیش از ۵۰ هزار پرستار آموزشدیده در ایران به دلیل عدم پرداخت حقوق و مزایا از حرفه خود کنارهگیری کردهاند.
علاوه بر این، برخی مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردهاند که حدود ۷۰ میلیارد دلار بهصورت پسانداز در اختیار مردم ایران است و باید برنامهای تدوین شود که به گفته مقامات حکومتی نباید راکد بماند.
در نهایت، در حالی که مردم ایران با بحرانهای اقتصادی و معیشتی جدی دست و پنجه نرم میکنند، اولویتهای مالی جمهوری اسلامی همچنان بر حمایت از گروههای منطقهای همچون حزبالله و جهاد اسلامی متمرکز است.
این در حالی است که شهروندان ایرانی انتظار دارند که منابع مالی کشور بیش از هر چیز در جهت بهبود شرایط زندگی داخلی هزینه شود.
علی خامنهای به جای پذیرش واقعیات جامعه ایران از جمله نارضایتی شدید مردم از حکومت و شخص او درصدد انکار این واقعیات است. او ترجیح میدهد با انکار واقعیت بگوید مردم ایران تحت تبلیغات فضای مجازی و رسانه ها قرار دارند.
این در حالی است که صدای مردم ایران از ظلم و ستم نظام و از بی کفایتی و دزدی و فساد مسولان به هوا است. سخنرانی روز دوشنبه خامنهای، نشاندهنده درک او از کاهش مشروعیت حکومت در میان مردم ایران است. او مدعی است که «دشمن» با تبلیغات قصد دارد مردم را از نظام جدا کند. اما آیا واقعا تبلیغات خارجی علت این فاصلهگیری گسترده مردم از جمهوری اسلامی است؟ یا اینکه واقعیات زندگی روزمره در ایران، فقر، فساد، سرکوب و ناکارآمدی حکومت باعث این نارضایتی گسترده شده است؟
خامنهای بهوضوح آگاه است که پایگاه اجتماعی خود را از دست داده، اما حاضر به پذیرش این حقیقت نیست و آن را به گردن تبلیغات دشمنان و رسانهها و فضای مجازی میاندازد. در حالی که رسانهها، برخلاف ادعای او، تنها بازتابدهندهی واقعیات جامعه هستند.
وظیفه رسانه انعکاس حقایق است، و فضای مجازی نیز چیزی جز بازتاب زندگی مردم در شرایط کنونی ایران نیست. بنابراین، اگر جمهوری اسلامی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده، این مسئله ناشی از عملکرد خود نظام است، نه تبلیغات رسانههای خارجی.
اکثریت مردم ایران امروز ناراضیاند و این نارضایتی را بهوضوح بیان میکنند، حتی شخص خامنهای را مستقیما هدف انتقادات و اعتراضات خود قرار دادهاند. این صدا، نه تبلیغات، بلکه پژواک نارضایتی عمومی است که روزانه در اشکال مختلف ابراز میشود اما خامنهای بهجای پذیرش این واقعیت که مردم از ظلم و فساد حاکمیت به ستوه آمدهاند، اصرار دارد که این وضعیت را انکار کند و آن را نتیجهی عملیات رسانهای دشمن میداند. به همین دلیل، دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را به تولید محتوای جهتدار برای تغییر افکار عمومی مامور کرده است.
این سیاست نشاندهندهی عدم درک خامنهای از ماهیت رسانه و فضای مجازی است. در جهان امروز، کسی که حرفی برای گفتن دارد، مخاطب خود را جذب میکند اما جمهوری اسلامی با فیلترینگ گستردهی شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، تلگرام، توییتر و یوتیوب، بهدنبال بستن فضای مجازی است، در حالی که همزمان از نیروهای وابسته به خود میخواهد در این فضا تولید محتوا کنند، که خود تناقضی آشکار است.
اگر خامنهای توانایی داشت، بدون تردید اینترنت را بهطور کامل قطع میکرد، اما چون این کار از نظر فنی و اقتصادی ناممکن است، به سیاست «کنترل» روی آورده است.
سیاستهای خامنهای در قبال رسانهها ادامهی همان رویهای است که در دو دههی پیش در برابر مطبوعات منتقد اتخاذ کرد. همانگونه که او در سال ۱۳۷۹ در یک شب دستور توقیف ۱۶ روزنامه را صادر کرد، امروز نیز هرگاه فرصت یابد، محدودیتهای بیشتری بر رسانهها و فضای مجازی اعمال میکند.
هدف او همیشه جلوگیری از انعکاس واقعیتها بوده است اما همانگونه که توقیف مطبوعات باعث نشد مردم از رسانههای جایگزین داخلی و خارجی استفاده نکنند، فیلترینگ فضای مجازی نیز مانع از دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات نشده است.
رسانهای که حقیقت را منعکس نکند، مرجعیت خود را از دست میدهد. صداوسیمای جمهوری اسلامی نمونهی بارز این مسئله است؛ نهادی که با وجود در اختیار داشتن امکانات وسیع، به دلیل عدم انعکاس واقعیتهای جامعه، اعتبار خود را از دست داده و مردم به آن اعتماد ندارند.
خامنهای انتظار دارد مردم به رسانههای غیرحکومتی روی نیاورند، اما در عین حال، رسانههای حکومتی را از بیان واقعیت منع میکند. این تناقض، علت اصلی شکست نظام در عرصهی افکار عمومی است.
از سوی دیگر پس از شکستهای منطقهای اخیر و تضعیف جایگاه جمهوری اسلامی، خامنهای اکنون به یک ملیگرایی و ناسیونالیسم کاذب پناه آورده و تلاش میکند با شعارهای ملیگرایانه، حمایت عمومی را بازیابد. در دیدار اخیر خود با مردم تبریز نیز بر این موضوع تاکید کرد.
اما این رفتار نیز تناقضی دیگر در گفتار و سیاستهای جمهوری اسلامی است، چراکه هیچ جریانی به اندازهی جمهوری اسلامی و شخص خامنهای، علیه ملیگرایی ایرانی موضعگیری نکرده و همواره به تضعیف آن پرداخته است.