زهرا شهباز طبری: حکم اعدام من بر پایه استنادهای نادرست و دادگاهی نمایشی صادر شد
زهرا شهباز طبری، زندانی سیاسی ۶۷ ساله محبوس در زندان لاکان رشت، در نامهای جزییات حکم اعدام صادر شده علیه خود را تشریح کرد و با استناد به مواد قانونی، آن را «فاقد مبنای حقوقی و نشانهای از فقدان دادرسی عادلانه» توصیف کرد.
شهباز طبری در این نامه با اشاره به روند دادگاه نوشت که جلسه دادرسی فقط حدود ۱۰ دقیقه طول کشیده و تنها پرسشی که از او شده، «آخرین دفاع چیست؟» بوده است.
او از نصب پارچهنوشتهای با شعار «زن، مقاومت، آزادی»، بهعنوان یکی از مستندات پرونده یاد کرد و نوشت: «حالا آیا این شعار اصلا ضد حکومت است؟ و بعد اینکه هیچ مدرکی ارائه نکردند و فقط ادعا کردند و برای همین من گفتم باید حتما ببینم. چی بود؟ کی بود؟ کجا بود؟»
این زن زندانی از وجود یک فایل صوتی در تلفن همراه خود بهعنوان مستند دیگر پروندهاش نام برد و افزود: «یک وُیس که روی گوشیام بود ... من اصلا آن را که در گوشی خانه ضبط شده بود، جایی ارسال نکرده بودم. چطور میتواند دلیل بغی باشد؟ آن هم حکم اعدام؟»
پیش از این و در ۹ آبان، سازمان عفو بینالملل با انتشار بیانیهای خواستار لغو فوری حکم اعدام شهباز طبری شد و تاکید کرد که او پس از محاکمهای «به غایت ناعادلانه» در دادگاه انقلاب رشت، به اعدام محکوم شده است.
به نوشته این نهاد حقوق بشری، محاکمه شهباز طبری از طریق تماس ویدیویی از داخل زندان لاکان رشت برگزار شد و او در جلسه محاکمه برای نخستین بار با وکیل تسخیری خود دیدار کرد.
شهباز طبری در بخش دیگری از نامه خود نوشت حکم او با اتهام «بغی» از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق صادر شده و علاوه بر آن، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده است.
این زندانی سیاسی در ادامه توضیح داد که دادگاه با استناد به مواد ۲۸۲، ۲۸۳ و ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی، حکم اعدام را صادر کرده؛ اما به باور او این استناد «فاقد وجاهت قانونی» است.
او در این خصوص نوشت: «طبق ماده ۲۸۷ گروهی که در برابر اساس جمهوری اسلامی قیام مسلحانه کند، باغی محسوب و در صورت استفاده از سلاح، اعضای آن به مجازات اعدام محکوم میشوند. این ماده مصوب ۱۳۹۲ است ولی سازمان مجاهدین هیچ اقدام مسلحانهای از خیلی سال پیشتر از آن نداشته است و صرفا یک گروه سیاسیعقیدتی است. پس استناد به این ماده اساسا درست نیست.»
به گفته او، حتی در فرض پذیرش اتهام «بغی»، قانون مجازات اسلامی در چنین مواردی مجازات شش ماه تا پنج سال حبس و نه اعدام را پیشبینی کرده است.
سوم آبان، سایت حقوق بشری هرانا گزارش داد احمد درویشگفتار، رییس شعبه اول دادگاه انقلاب رشت، شهباز طبری را به اتهام «بغی» از طریق همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران به اعدام محکوم کرد.
سروش سماک، پسر این زندانی سیاسی که در سوئد زندگی میکند، در گفتوگو با روزنامه سان بریتانیا گفت: «تا وقتی مادرم در بازداشت این رژیم است، آرامش نداریم. هر روز میان امید به آزادی و ترس از مرگش زندگی میکنیم. او زنی آگاه، شجاع و تحصیلکرده است و همین را برنمیتابند، چون رژیم از زنانی مثل او میترسد.»
شهباز طبری دانشآموخته دانشگاه صنعتی اصفهان، مهندس برق و عضو سازمان نظام مهندسی ایران است و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته «انرژی پایدار» از دانشگاه بوروس سوئد دریافت کرده است.
نیروهای امنیتی ۲۸ فروردین به منزل شهباز طبری یورش بردند و پس از تفتیش محل سکونت، او را بازداشت و به زندان لاکان رشت منتقل کردند.
مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، در نشست هشتم آبان کمیته سوم مجمع عمومی این سازمان در نیویورک اعلام کرد که جمهوری اسلامی با اجرای اعدامهای گسترده، مسیر «جنایت علیه بشریت» را در پیش گرفته است.
سارا حسین، رییس هیات حقیقتیاب سازمان ملل نیز در این نشست گفت جمهوری اسلامی همچنان به سرکوب و اعدام شهروندان خود ادامه میدهد و فضای مدنی را به شدت محدود کرده است.
دفتر معاون اول دولت پزشکیان اعلام کرد نهادی در جمهوری اسلامی، که از آن نام نبرد، در حال بررسی موضوع بازگشت ایرانیانی از خارج کشور است که او آنها را «اپوزیسیون خوشخیم» نامید.
منظور از این افراد کسانی تعیین شده که در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، از جمهوری اسلامی حمایت کردند.
علیرضا خامسیان، معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر محمدرضا عارف، معاوناول مسعود پزشکیان، با اشاره به شعار «وفاق ملی» دولت و پیگیری موضوع بازگشت برخی ایرانیان به داخل کشور گفت: «بخش دیگری از ایرانیان خارج از کشور که میتوان زمینه حضور آنان در داخل را فراهم کرد کسانی هستند که بهاصطلاح اپوزیسیون خوشخیم نامیده میشوند؛ در طول جنگ ۱۲روزه همگرایی بسیار زیبایی بین همین افراد که خارج از کشور هستند با ایرانیان داخل کشور در دفاع از میهن و حول نام ایران شکل گرفت.»
او اضافه کرد: «بر اساس برخی اطلاعات از آنان که در سالهای مختلف بعد از انقلاب از کشور خارج شدند، خواستار حضور در ایران شدهاند که این درخواستها توسط نهادی ذیربط در حال بررسی است.»
خامسیان همچنین از پیگیری بازگشت برخی هنرمندان و کسانی خبر داد که خواستار سرمایهگذاری در ایران هستند.
یک روز پس از سخنرانی علی خامنهای علیه آمریکا و حمایتش از سر دادن شعار علیه این کشور؛ نمایندگان مجلس در صحن علنی تجمع کردند و شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر دادند. این اقدام در سالگرد حمله دانشجویان حامی خمینی به سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارمندانش انجام شد.
شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در ایران اخیرا با واکنش بیشتر مقامهای غربی و اسرائیل مواجه شده است.
بنیامین نتانیاهو با اشاره به حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه گفت دونالد ترامپ به جمهوری اسلامی نشان داد که شعار «مرگ بر» و کشتن و گروگانگیری بیهزینه نیست.
نخستوزیر اسرائیل همچنین در گفتوگو با دیلیوایر اشاره کرد: «ایران مدتهاست که دشمنی خود با ایالات متحده را ابراز میکند و رهبرانش شعار «مرگ بر آمریکا» سر میدهند و آمریکا را «شیطان بزرگ» میخوانند.»
علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در سالگرد حمله به سفارت آمریکا و گروگانگیری کارمندان آن گفت: «شعار مرگ بر آمریکا آنچنان مسئله مهمی نیست که آمریکاییها به خاطر آن با ایران معارضه کنند، مسئله اختلاف ذاتی و ناسازگاری ذاتی است.»
یک مقام دولت ایالات متحده به ایراناینترنشنال گفت که این کشور اجازه اقامت دائم علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کُشتی، را لغو کرده است. هنوز روشن نیست که کارت سبز این ورزشکار حامی حکومت چه زمانی باطل شده است.
او حدود یک ماه پیش در گفتوگویی تلفنی با ایراناینترنشنال گفته بود که گرینکارت خود را «پس داده» است و به درخواستهای بعدی برای توضیح بیشتر در اینباره پاسخ نداد.
دبیر در گفتوگو با شبکه نسیم، از شبکههای تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی، درباره نحوه دریافت گرینکارت آمریکا گفته بود که پس از قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۹ در ایالات متحده، بهواسطه یک شهروند ایرانی با جان اسمیت، کشتیگیر مشهور آمریکایی، دیدار کرد و همان دیدار به صدور ویزای اقامت دائم در آمریکا انجامید.
به گفته دبیر، اسمیت در آن دیدار به او پیشنهاد میدهد که برای آمریکا کشتی بگیرد و دبیر نیز «به شوخی» پاسخ میدهد: «حالا گرینکارت به من بدهید، ببینم به درد شما میخورم؟» او سپس ظرف سه ماه «بهصورت ویآیپی» گرینکارت خود را دریافت میکند.
موضوع گرینکارت علیرضا دبیر پس از رد صلاحیت او در جریان انتخابات دوره پنجم شورای شهر تهران در سال ۱۳۹۴ بهطور گسترده مطرح شد. گمانهزنیها درباره رد صلاحیت او پس از حضور در دورههای سوم و چهارم شورای شهر حاکی از آن بود که تابعیت دوگانه سبب شده هیات اجرایی انتخابات به رد صلاحیت او رای دهد.
اظهارات دبیر در گفتوگویی درباره شعار «مرگ بر آمریکا» مانع حضور او در مسابقات کشتی در ایالت تگزاس آمریکا شد. او سه سال پیش گفته بود: «ما همیشه شعار مرگ بر آمریکا سر میدهیم، اما مهمتر از شعار، عمل است. بعضیها فقط حرف میزنند ولی کاری نمیکنند. ما باید با عمل ثابت کنیم.»
پس از این اظهارات، دولت جو بایدن ورود او و چند کشتیگیر ایرانی را که قرار بود در تگزاس مسابقه دهند، ممنوع کرد.
فعالان ایرانی-آمریکایی مدتهاست با ورود دبیر به آمریکا مخالفت میکنند و به وفاداری سیاسی او و نقش او در محدود کردن حضور زنان در ورزش اشاره دارند.
لادن بازرگان، مدیر گروه کنشگری «اتحاد علیه عذرخواهان از حکومت اسلامی ایران» در این باره میگوید: «دبیر نه تنها در ورزش مجری آپارتاید جنسیتی است و مانع حضور و فعالیت زنان در بیشتر رشتههای کُشتی است، بلکه از بازوهای تحمیل حجاب اجباری است، و گذشته از آن فساد گسترده با استفاده از روابط سیاسی خود متهم است.»
جی ستریت، سازمان لیبرال حامی اسرائیل در آمریکا، در گزارشی هشدار داده است که احتمال وقوع جنگ دوم بین جمهوری اسلامی و اسرائیل نهتنها محتمل است، بلکه با توجه به آمادهسازیهای هر دو طرف برای دور بعد، شدت آن نیز بیشتر خواهد بود.
در این گزارش که دوشنبه ۱۲ آبان منتشر شد با اشاره به اینکه توافقنامه یا آتشبس مکتوب و رسمیای وجود ندارد، آمده است: «ادامه آرامش تا حد زیادی به این بستگی دارد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بتواند بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را از اقدام نظامی بازدارد؛ رویکردی که صرفا ممکن است در کوتاهمدت موثر باشد.
بر اساس این گزارش، «مقامهای اسرائیلی اکنون در محافل خصوصی از جنگ ۱۲ روزه به عنوان جنگ اول ایران یاد میکنند و باور دارند در دور بعدی، تمرکز حملات به شکل تهاجمیتری بر برنامه موشکی و ساختار حکومتی ایران خواهد بود. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز بعید است بار دیگر غافلگیر شود.»
سعید خطیب زاده، معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی ۱۱ آبان گفت تهران تلاش میکند منطقه وارد جنگ دیگری نشود، اما احتمال وقوع جنگ دوباره میان جمهوری اسلامی و اسرائیل «بسیار بالاست».
یازدهم شهریور، موسسه پژوهش و تحلیل دفاعی هند در گزارشی آتشبس در جنگ ۱۲ روزه را «شکننده و در حال از هم گسیختن» ارزیابی کرد.
همچنین ۳۱ مرداد، علی لاریجانی اعلام کرد جنگ میان حکومت ایران و اسرائیل «هنوز تمام نشده» و مقامات جمهوری اسلامی در این زمینه باید همچنان آماده باشند.
جی ستریت در گزارش خود توصیه کرده تا مدافعان دیپلماسی به ایران در مورد ادامه تشدید تنشهای هستهای و واکنش بیش از حد به مکانیسم ماشه هشدار داده و خطر طولانی مدت دور نگه داشتن آژانس بینالمللی انرژی اتمی از ایران یادآوری کنند.
نویسندگان گزارش بر این باورند که تشدید تنشهای هستهای تلافیجویانه ایران یکی از دلایل اصلی است که بازگشت به توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام) را غیرممکن میکند و پیشرفتهای ایران در تحقیق و توسعه هستهای، بخش زیادی از ارزش اولیه این توافق را برای غرب از بین برده است و به همین دلیل، هر گونه تلاش برای استفاده از اهرم هستهای ایران، تنها به افزایش تنشها و تضعیف دیپلماسی خواهد انجامید.
به نوشته جی ستریت، حمایت از یک توافق جدید با ایران هنوز امکانپذیر است، ولی باید اذعان کرد که این توافق باید با برجام متفاوت باشد و هر توافق آینده باید بر اساس عناصر و درسهای آموختهشده از برجام ساخته شود، که به احتمال زیاد شامل تعهدات هستهای ایران در ازای کاهش تحریمها خواهد بود.
به گفته این سازمان، یک توافق جدید احتمالا باید شامل توجه به پیشرفتهای هستهای ایران، از جمله در زمینه تسلیحاتی شدن، باشد و علاوه بر این، مسائل دیگر مربوط به درگیری ایران و اسرائیل مانند برنامه موشکی و گروههای نیابتی باید در این توافق گنجانده شوند.
حی ستریت تاکید کرد کشورهای جدیدی مانند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید به این فرایند افزوده شوند تا زمینه برای یک توافق جامعتر فراهم شود.
سخنان جدید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، بهروشنی نشان داد که تا وقتی او زنده است، اختلافات میان ایران و آمریکا حل نخواهد شد. ظاهر سخنانش نشان میدهد که او نه تنها تمایلی به برقراری رابطه با آمریکا ندارد، بلکه همه راههای مذاکره مستقیم و حل اختلافات را عملا بسته است.
خامنهای دوشنبه ۱۲ آبان در سخنانش تاکید کرد که مشکل ایران و آمریکا «ماهوی و ذاتی» است، نه تاکتیکی یا موقتی؛ گویی مسئله فقط در ذات آمریکا خلاصه میشود، نه در سیاستهای نظام جمهوری اسلامی.
او شروطی برای بهبود رابطه با آمریکا برشمرد که عملا ناممکناند: خروج کامل آمریکا از خاورمیانه، جمعآوری همه پایگاههایش از منطقه، و پایان حمایت از اسرائیل.
خامنهای میداند، همانطور که همه میدانند، چنین شروطی هیچگاه تحقق نخواهند یافت. این یعنی او عمدا راه را بر هر نوع تعامل واقعی بسته است.
در واقع، برخلاف ادعای خامنهای که میگوید دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی ذاتی است، این خود اوست که دشمنی با آمریکا را به یک اصل ذاتی و حیاتی برای بقا تبدیل کرده است.
تجربه ۳۶ سال رهبریاش نشان میدهد که مهمترین سیاست ثابت او، اصرار بر دشمنی با آمریکا و اسرائیل در خارج و لجاجت در برابر مطالبات ملت در داخل بوده است.
به نظر میرسد خامنهای به خوبی میداند اگر رابطه با آمریکا برقرار شود، دیگر بهانهای برای توجیه وضعیت فاجعهبار کشور باقی نمیماند. تا زمانی که «دشمن خارجی» وجود دارد، میتواند ضعف مدیریتی، فساد و ناکارآمدی را به گردن دشمن بیندازد. این دشمنسازی دائمی، سنگر اصلی او برای حفظ مشروعیت سیاسی است.
در این میان، سپاه پاسداران بزرگترین بهرهبردار ادامه دشمنی با آمریکاست. این دشمنی برای سپاه پاسداران به نوعی تجارت سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است.
فروش غیرقانونی نفت، واردات از مسیرهای قاچاق، شرکتهای پوششی و شبکههای مالی پنهان همه در سایه تحریمها و دشمنی با آمریکا شکل گرفتهاند. فرماندهان سپاه پاسداران و خانوادههایشان از این وضعیت سودهای کلان شخصی بردهاند. طبیعی است که آنان نیز مایل به تداوم وضع موجود باشند.
سپاه پاسداران نه فقط در اقتصاد که در سیاست خارجی کشور نیز نقش مسلط پیدا کرده است؛ از روابط با همسایگان گرفته تا موضعگیری در قبال اسرائیل و آمریکا، عملا تصمیمگیر نهایی به نیابت از خامنهای، سپاه پاسداران است.
حتی بازداشت اخیر چند کارشناس اقتصادی مستقل، نشانهای از همین رویکرد است: جلوگیری از هر صدای منتقدی که سیاستهای کلان نظام و منافع اقتصادی سپاه پاسداران را زیر سؤال میبرد.
به نظر میرسد حکومت در حال آماده شدن برای محدود کردن فضای نقد در شبکههای اجتماعی و رسانههای داخلی است.
بسیاری از کانالهای یوتیوبی و گفتوگوهای کارشناسی این روزها به تغییر سیاستهای کلان کشور اشاره دارند. تغییری که مستقیم خامنهای و فرماندهان سپاه پاسداران را هدف قرار میدهد.
واکنش حکومت به این موج انتقاد، بازداشت، تهدید و سرکوب بوده است.
خامنهای در سالگرد اشغال سفارت آمریکا بار دیگر از آن واقعه دفاع کرد؛ اقدامی که امروز اکثریت مردم و حتی بسیاری از چهرههای درون نظام آن را اشتباه و پرهزینه میدانند.
او همچنان با لجاجت از این اقدام دفاع میکند و برای توجیهش به روایتهای تحریفشده تاریخی متوسل میشود. از جمله ادعای نادرستش درباره نقش آمریکا در تحریک عراق برای حمله به ایران.
شواهد تاریخی اما نشان میدهند تا پیش از اشغال سفارت، آمریکا در تلاش بود روابطش با ایران حفظ شود و حتی نسبت به خطر حمله عراق هشدار داده بود.
این نوع روایتسازی تاریخی نشان میدهد خامنهای و اطرافیانش همچنان در پی بازتولید «دشمن خارجی» برای توجیه سیاستهای شکستخورده خود هستند.
تناقضهای مشابهی را حتی در بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح نیز میتوان دید؛ بیانیهای که در یک بند میگوید دشمن جرات جنگ ندارد و در بند دیگر ادعا میکند دشمن نمیتواند ما را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نگه دارد، بیآنکه راهی برای صلح هم باز بگذارد.
در نهایت، سیاست خامنهای در قبال آمریکا بیش از آنکه از ایدئولوژی سرچشمه بگیرد، از محاسبه بقا میآید.
او میداند که حفظ دشمنی با آمریکا ضامن تداوم ساختار قدرت فعلی است اما اگر روزی بقای نظام واقعا به خطر بیفتد، همانطور که در ماجرای برجام دیدیم، ممکن است از همین مواضع سرسختانه نیز عقبنشینی کند.
تجربه نشان داده است که خامنهای، هرچند لجوج و مقاوم در ظاهر، در لحظات بحرانی از مواضع خود کوتاه میآید.
با این حال، تا زمانی که احساس خطر نکند، آمریکاستیزی برای او نه صرفا یک باور ایدئولوژیک، بلکه ابزاری سیاسی و اقتصادی برای حفظ قدرت باقی خواهد ماند. تفکری ویرانگر و لجوجانه.