فرزاد رستمیان
روزنامهنگار
روزنامهنگار
صدایش را بستند، چهرهاش را مخدوش کردند، روی نامش خط کشیدند، حذف شد! -اما شدت گرفت و بارید، چون «باران» در خشکسالی نمیمیرد!

تنها پنج سال گذشته بود از سالهای خون و جنونی که گلوی شاعران را به ریسمان بلند و آتش باروت میفشرد. پنج سال از قتلهای زنجیرهای میگذشت و آدمها در ترس و تردید -که آلبوم مترسک منتشر شد.

نادر ساعیور با فیلم تازهای به نام شاهد در جشنواره ونیز حضور خواهد داشت که روز چهارشنبه این هفته، هفتم شهریور آغاز میشود. فیلمی که تصویرگر نیروهای امنیتی است و به شکلی ادامه فیلم دیدنی قبلی: بیپایان.

نتیجه تحجر و تنگنظری جمهوری اسلامی نسبت به هنر و فرهنگ از سالهای نخستین انقلاب ۵۷، چیزی جز تفریط و ارتجاع نبوده و هنر در این ۴۰ و چند سال، گزند سرکوب و انقطاع ارشاد را تاب آورده اما ضعیف و ضعیفتر شده است.

آخرین عضو باشگاه بازیگران خوشتیپ که در درجه اول بازیگر بودند و سپس -از بخت و اقبال خوش- کاریزماتیک، و قدرت بازیگری ایشان بر چهره فریبنده و ظاهر جذابی که داشتند غلبه میکرد، درگذشت.

شهید ساخته نرگس شهید کلهر که این روزها در آلمان اکران عمومی شده، درامی خود-زندگینامهای است که راه به تاریخ صدساله ایران میجوید؛ دختری ایرانی-آلمانیتبار قصد دارد واژه «شهید» را از نام خانوادگیاش پاک کند.

وقتی فریدون فروغی میخواند: «دلم از خیلی روزها با کسی نیست، تو دلم فریاد و فریادرسی نیست»، سعید راد متولد شد؛ قهرمانی که غالباً مرگ در میان کوچههای تنگ جنوب شهر و زیر تیغ آفتاب سرنوشتاش بود.

در طول تاریخ بسیاری از نویسندگان، فیلمسازان و سایر هنرمندان از دست حکومتهای خودکامه گریختهاند و به تبعیدی اجباری یا خودخواسته تن دادهاند.

بهنام (پارسا پیروزفر) هنرمندی که پس از گذشت چهار دهه نتوانسته برای خود شغلی آبرومند دستوپا کند و مشکلات اقتصادی فراوانی گریبان او و همسر و فرزند خردسالش را گرفته، پس از دستوپنجه نرم کردن با فقر(تا حدی که آنها قادر به تأمین نیازهای ساده خود نیستند)، تصمیم به جدایی میگیرند.

اگر موج نوی سینمای ایران در دهه چهل را به عنوان اولین جریان عمده در این سینما تصور کنیم، حالا با جرات میتوان از موج تازهای در سینمای ایران حرف زد: سینمای زیرزمینی که ویژگی اصلی آن ایستادگی در برابر خفگی حجاب اجباری است.
