«در پروندهی محیطزیستیهای حیات وحش پارسیان، پنج نفر هم در جنوب بازداشت شدند و برای گرفتن اعتراف هم به شدت شکنجه شدند. همان اوائل بازداشتها هم، اسم برخی از آنها مثل حسن راغ، عارف زارع و محمد زارع در رسانهها منتشر شد.»
«اما چیزی که تا حالا گفته نشده این است که برای گرفتن اعتراف دروغ، در اطلاعات سپاه هرمزگان، روی پای حسن راغ اسید پاشیدند. دیگر بچههای بازداشتی جای زخم را روی پای حسن دیدهاند و هنوز هم جای زخم باقی مانده است، اگر قانونی هست بفرمایید این را بررسی کنید.»
این بخشی بسیار دردناک اما اندک از اطلاعات جدیدی است که از پروندهی محیطزیستیهای حیاتوحش میراث پارسیان به دست ایران اینترنشنال رسیده است. پروندهای که با بازداشت نزدیک به ۵۰ فعال محیطزیستی در دی، بهمن و اسفند ۱۳۹۶ گشوده شد و با مرگ کاووس سیدامامی، یکی از این بازداشتیها در زمان بازجویی در بند ۲الف سپاه در اوین، توجه افکار عمومی به آن جلب شد.
در این مجموعه گزارش که در ۴ بخش منتشر خواهد شد پرونده میراث پارسیان را مرور میکنیم و به ابعاد ناگفتهای از این پرونده میپردازیم که کمک میکند تصویر دقیقتری از نظام سرکوب و نقش دستگاه امنیتی و منافع آن از این سرکوب به دست بیاوریم.
موسسه حیات وحش میراث پارسیان موسسه حیات وحش میراث پارسیان را ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ تعدادی از علاقهمندان به حیاتوحش با محوریت مراد طاهباز و با حضور کاووس سیدامامی تاسیس کردند. موسسهای غیرانتفاعی که ۶ سال پس از تاسیس و با تلاش آقای سیدامامی در سال ۱۳۹۴ وارد لیست سازمانهای مردم نهاد (NGO) وزارت کشور شد.
هدف اصلی موسسه، حفاظت از حیات وحش و تنوع زیستی در ایران بود و تمرکزش را بر روی گونههای پستانداران بزرگ جثهی در معرض انقراض و خطر گذاشته بود. البته نتیجه چنین تمرکزی، با توجه به اینکه حفظ گونه در خطر به معنی حفظ زنجیره غذایی وابسته به اوست، عملا در خدمت حفظ زیستگاه این گونهها بود و به حفظ تمام زنجیره غذایی او یاری میرساند.
موسسه پارسیان بودجه زیادی نداشت و جز در یک مورد (تهیه بروشوری آموزشی برای محیطبانان) هیچ بودجهای از سازمانهای دولتی دریافت نکرد و بیشتر به کمکهای مردمی از ثورتمندان و هنرمندان (مثلا پرویز تناولی با حراج برخی از آثارش به نفع میراث به موسسه کمک مالی کرد)، بودجههای موردی و کوچک سازمان ملل و ثروت شخصی و البته ارتباطات گسترده مراد طاهباز متکی بود.
دفتر موسسه در خیابان کریمخان هم به صورت رایگان در اختیار آنها بود. موضوعی که بعدا و هنگام برخورد سپاه با موسسه پارسیان موجب شد مالک آن ساختمان از سوی اطلاعت سپاه آزار و اذیت زیادی ببیند.
موسسه پارسیان علاوه بر اینها، از طریق چاپ کتاب برای کودکان، کمک به انتشار کتابهای علمی در حوزه حیاتوحش، سرمایه گذاری در نشریات علمی و شرکت در همایشهای مرتبط در داخل و خارج ایران، انتشار مقاله به زبانهای فارسی و انگلیسی درباره محیط زیست و گفتگوهای رسانهای، درباره حیات وحش ایران، معضلات و راهکارهای حفاظت از آن آگاهیسازی میکرد.
میراث پارسیان علاوه بر اینها با موسساتی همچون انجمن جهانی حفاظت از حیاتوحش، برنامه توسعه سازمان ملل و موسسه پنترا که هدفش حفاظت از گربهسانان در دنیا است همکاری مستمر داشت. همکاریهای علمی که اطلاعات سپاه مدعی شد مصداق همکاری امنیتی با بیگانه و جاسوسی موسسه میراث پارسیان است.
میراث پارسیان همچنین همکاری تنگاتنگی با سازمان حفاظت از محیط زیست ایران داشت و همه پروژههای آن با همکاری و نظارت آنها تعریف و اجرا میشد. میراث به سازمان محیط زیست گزارش سالانه میداد و با معاونت محیطزیست طبیعی، دفتر حیات وحش، مدیران پارکهای ملی و مناطق حفاظت شده همکاری داشت. علاوه بر اینها، دفتر هومن جوکار برای مدیریت پروژه یوز در سازمان محیط زیست قرار داشت.
پروژههای حیاتوحش پارسیان
از جمله پروژههای اصلی میراث پارسیان که از سال ۱۳۹۱ شروع شد حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، درذخیرهگاه زیست کره توران بود. در پیوند با همین پروژه، خانه یوز در روستای قلعه بالای شاهرود نزدیک پارک ملی توران هم راهاندازی شد که در اختیار مستندسازان و گردشگران علمی گذاشته میشد.
در چارچوب همین پروژه، موسسه در توافقی با برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) متعهد شد به صورت غیرنقدی (تخصیص کارشناس، ارائه امکانات فنی همچون دوربینهای تلهای و پشتیبانی) و کمک نقدی، در مجموع یک صد هزار دلار به پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی کمک کند.
از دیگر کارهای موسسه، ساختن آبشخور در مناطقی بود که زیستگاههای حیات وحش گرفتار خشکسالی بودند و حق آبه حیات وحش هم به شیوههای مختلف مصادره یا از دسترس آنها خارج شده بود. در همین چارچوب، پروژهای برای حفاظت از گوسفند وحشی لارستان در تپههای گرم و خشک جنوب استان فارس و غرب استان هرمزگان در موسسه تعریف شد. این گونه منحصربهفرد متاثر از شرایط زیستی در منطقه خیلی گرم، کوچکترین گونهی گوسفند وحشی در کل دنیا است.
برای پایش، فراهم کردن زیرساختهای حفاظتی و احداث منابع آبی برای این گونه، تعاونی روستایی برای حفاظت از قوچ و میش لارستان در همان منطقه تشکیل شد که هنوز هم فعال است. حسن راق که در ابتدای این گزارش به نام او اشاره شد اهل همین منطقه است و از همیاران محلی است که در شکلگیری یک منطقه حفاظتشده مردمی برای این گونه نقش داشت و کارش در زمان بازداشت، تغذیه آبشخورهای این گونهی در معرض خطر در منطقه بود.
یک پروژه دیگر موسسه، حفاظت از پلنگ ایرانی در پارک ملی گلستان بود. پروژهای که ادامه فعالیتهای مرتبط با آن، از جمله مواردی بود که در پرونده بازداشتیهای موسسه پررنگ شد و به عنوان موارد اتهامی روی آن مانور زیادی داده شد.
مطالعات نشان میدهد که پلنگ ایرانی نه فقط در پارک ملی گلستان، که در چند جای دیگر کشور از جمله در کُردستان و کرمانشاه و در نزدیک مرز ایران و عراق هم ممکن است پراکنده باشند. در تلاش برای یافتن رد احتمالی یوزپلنگ و پلنگ، امیرحسین خالقی به سرپرستی تیمی به مناطق اورامانات، کوسالان و شاهو رفت و در همکاری با انجمن مردمنهاد نچیر، جای دست پلنگ را هم در منطقه شناسایی کردند.
یک پروژه دیگر با کمکهای کوچک دریافتی از (UNDP) انجام شد و مرحوم خانم لاله دارایی مسئولت آن را بر عهده داشت پروژه حفاظت از دُلفینهای جنگل حرا در آبهای قشم بود. در این پروژه، قایقرانهای محلی برای شیوه نزدیک شدن به دلفینها برای جلوگیری از آسیب دیدن آنها آموزش می دیدند.
سرکوب حیاتوحش پارسیان
تا پیش از شروع فاز برخورد با موسسه حیاتوحش پارسیان و رسانهای شدن نام موسسه و همکارانش، موسسه جز برای علاقهمندان و فعالان این حوزه، برای کسانی که هم که صرفا اخبار محیطزیست و حیات وحش ایران را دنبال میکردند، به یک دلیل خاص نامی آشنا بود. از سال ۱۳۹۲، خرید دو مجوز شکار قوچ از سوی موسسه پارسیان و به حراج گذاشتن آن برای کسب درآمد، انتقاداتی را متوجه میراث پارسیان کرده بود.
موسسه استدلال میکرد که مجوز شکار محدود و کنترلشده برای شکار گونه نر و پیر قوچ تاثیری روی جمعیت گونه ندارد و از طریق درآمد فروش مجوز شکار میتوان پول لازم برای حفاظت از گونه و تمام اکوسیستم آن تامین کرد. در مقابل، منتقدان میگفتند این به معنای فروش حیاتوحش ایران به شکارچیان پولدار کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس است.
این انتقادات از مجموعه یادداشتهای یک روزنامهنگار حوزه محیطزیست در یک وبسایت شروع شد، اما در رسانههای داخلی صرفا به مساله انتقاد از فروش مجوز شکار قوچ ختم نشد.
همزمان تابعیت سهگانه مراد طاهباز و ارتباطات گسترده او با چهرههای مختلف در حوزههایی متنوع به اتهاماتی علیه او دامن زد که در جمهوری اسلامی بیسابقه نیست. مراد طاهباز از سوی کیهان به ارتباطات خاص با اسرائیل و جاسوسی برای این کشور متهم شد. بعدتر دامنه این اتهامات گستردهتر شد و در ماههای منتهی به بازداشت اعضای این موسسه، در رسانههای امنیتی همچون فارس و تسنیم، چندین شبه گزارش امنیتی درباره موسسه پارسیان منتشر شد.
نه موسسه حیات وحش پارسیان و نه مراد طاهباز به صورت فردی به این اتهامات پاسخی ندادند. مدیران موسسه در آن مقطع به این نتیجه رسیدند که از پاسخ دادن به این اتهامات خودداری کنند. سکوتی که در نهایت آنان را از آنچه قرار بود اتفاق بیفتد، حفظ نکرد.
اواخر دیماه ۱۳۹۶ و با بازداشت مراد طاهباز، پروژه برخورد عملی با مجموعه میراث پارسیان کلید خورد. پیش از این تاریخ و از اوائل پائیز همان سال، اطلاعات سپاه با ممنوعالخروج کردن مراد طاهباز و احضار او برای بازجویی در خانههای امن، جمعآوری اطلاعات درباره این پرونده را شروع کرده بود.
اطلاعات سپاه در این مدت، از طریق مراد طاهباز و یا با تماس مستقیم، ریز اطلاعات موسسه، جزئیات تکتک پروژهها، همکاران و ارتباطات موسسه را دریافت کرد. این اطلاعات البته به بهانه درخواست سمن، دفتر سازمانهای مردمنهاد وزارت کشور، دریافت میشد اما هنگام تماس تاکید میشد که اطلاعات نه به دفتر سمن که در فلان خیابان و یا بهمان آدرس تحویل شود. در نهایت ۲۱ دیماه مراد طاهباز از بازجویی بازنگشت و پس از تماس همسرش، همکارانش اطمینان یافتند که او بازداشت شده است.
مدیران موسسه با این تلقی که اشتباهی صورت گرفته است، تصمیم گرفتند موضوع رسانهای نشود تا اشتباه اصلاح شود و خودشان او را آزاد کنند. تصمیمی اشتباه که تقریبا در تمام مدت بازداشت اعضای موسسه، کم و بیش از سوی همه افراد مرتبط با بازداشتیها (به جز کتی رجبی، خواهر سام رجبی) ادامه یافت و ناخواسته این امکان را به دستگاه امنیتی داد که بازداشتیها و خانواده آنها را با فراغ بال بیشتری زیر فشار بازجویی و شکنجه روحی و جسمی ببرد.
پس از بازداشت مراد طاهباز، اطلاعات سپاه کانکسی مقابل دفتر موسسه پارسیان مستقر کرد و آنجا را ۲۴ ساعته زیر نظر گرفت. حضور ماموران سپاه آنجا علنی بود و همزمان حملات هکری به ایمیل و حسابهای کاربری اعضای موسسه در شبکههای اجتماعی شروع شد. مرتب پسوردها هک شده و دوباره تغییر مییافت. در جریان این حملات، ایمیل هومن جوکار به طور کلی از دسترس او خارج شد.
شیوه بازداشت اعضا موسسه هم در نوع خود بسیار عجیب بود. دو هفته بعد از بازداشت مراد طاهباز، ماموران امنیتی با جمعی از اعضا فعال و پیشین موسسه تماس گرفتند (کسی مثل سام رجبی دو سال بود با موسسه کار نمیکرد) و از آنها خواستند برای نوشتن تعهد به دفتر موسسه مراجعه کنند و همزمان از خانواده طاهباز خواستند برای آزادی او سند بیاورند. تعدادی از اعضا و همکاران موسسه که در تهران بودند با خوشحالی از پایان فشارها و آزادی مراد طاهباز به دفتر موسسه مراجعه کردند و همه به طور همزمان همانجا بازداشت شدند.
کاووس سیدامامی را هم که همراه خانوادهاش به سفر شمال رفته بود به بهانهای به یک کلانتری محلی کشانند و همانجا بازداشت کردند. طاهر قدیریان را در کرمان و عبدالرضا کوهپایه را هم در بندرعباس بازداشت کردند. آقای کوهپایه، مهندس شاغل در بندر رجایی بود و کارمند یا همکار موسسه میراث نبود و تنها ارتباطش با میراث پارسیان و جرمش این بود که از عکسهایی که بر حسب علاقهاش از حیات وحش گرفته بود در موسسه استفاده شده بود.
بعد از مدتی هم، چند همیار بومی دیگر موسسه را که کارشان آبرسانی به آبخورهای درست شده برای قوچ و میش لارستان بود، همانجا بازداشت کردند. در گردشکار پرونده گفته شده منطقهای که پروژه قوچ ومیش لارستان در آن اجرا میشد، منطقه حساس نظامی بود. ادعایی بیاساس، چون در بازدید از منطقه، رئیس محیطبانی و محیطبانان منطقه، تیم همیاران موسسه را همراهی کردند. تعاونی روستایی تشکیل شده برای انجام این پروژه هم با همکاری و نظارت اداره محیطزیست لارستان و سازمان محیطزیست هرمزگان ثبت شده بود.
«یکی از بازجوها به یکی دیگر از متهمان پرونده گفت کاووس سیدامامی از نظر آنها مفسد بود و آنها خودشان او را اعدام کردهاند.»
«این ادعا با توجه به اینکه جای طناب روی گردن مرحوم سیدامامی دیده شده، این باور را نزد برخی از بازداشتیهای پرونده درست کرده بود که پس از مرگ یا کشته شدن مرحوم سیدامامی زیر شکنجه، او را برای توجیه علت مرگ، دار زده باشند. این گمانه از آن رو جدیتر شد که بازجویان پس از جانباختن کاووس سیدامامی، تصاویر پیکر بیجان او و ویدیویی از همسرش خانم مریم ممبینی را در حال گریه بر سر پیکر همسرش به دوستان بازداشتی او نشان داده و گفته بودند این سرنوشتی است که همه به شما آن دچار خواهید شد.»
در بخش نخست این پرونده به سابقه موسسه حیاتوحش پارسیان و پروژههای آن و زمینهها و مقدمات سرکوب این موسسه پرداختیم. در بخش دوم، درباره اتهاماتی که به اعضای بازداشتی این موسسه وارد شد، دوران بازجویی و انفرادی آنان و قتل کاووس سیدامامی در زندان، خواهیم خواند.
اتهامات حیاتوحش پارسیان
از جمله اتهاماتی که اطلاعات سپاه به موسسه میراث پارسیان و کارکنان بازداشتی آن زده بود، حضور آنها در مناطق و سایتهای حساس نظامی بود. سایتهای حساس ادعایی که با توجه به مناطقی که میراث در آن پروژه اجرا کرده بود، یک سر آن در کُردستان و اورمانات بود و یک سر دیگر آن در پارک ملی گلستان و پارک ملی توران و یک سرش هم در لارستان.
در دادنامهی صادره برای موسسه ادعا شده ۳۸ منطقه از مجموع ۴۰ منطقهای که آنها بازدید کردهاند و یا پروژههای خود را در آن پیش بردهاند، جز مناطق خیلی حساس بوده است. این در حالی است که اعضا موسسه برای بازدید همه آن مناطق، از سازمان محیطزیست مجوز گرفته بودند.
یکی دیگر از اتهامات وارده به اعضای بازداشت شده موسسه پارسیان، رصد کردن قایقهای تندرو سپاه در خلیج فارس بود. مصداق این اتهام هم، پروژهی حفاظت از دُلفینهای جنگل حرا در آبهای قشم بود بود. اطلاعات سپاه مدعی بود که دلفین اسم رمز و بهانهای است برای جاسوسی از قایقهای تندروی سپاه در این منطقه.
در بازجوییها، از جمله برای گرفتن اعتراف در دو مورد فشار زیادی روی همه بازداشتیهای این پرونده بود. بازجوها میگفتند شما بهایی/یهودی مخفی هستید. اما هیچجا گفته نشد بالاخره بهایی یا یهودی؟ و اصلا بهایی یا یهودی مخفی یعنی چه؟
به کاووس سیدامامی گفته بودند پدربزرگ پدریش یهودی مخفی بوده است. سیدامامی از طرف پدری تبریزی بود و پدربزرگش هم مدتی امامجمعه تبریز بوده است. بازجوها میگفتند او همان زمان امام جمعه بودن هم یهودی مخفی بوده اما هنگام گزینش سیدامامی برای دانشگاه امام صادق، مسئولان گزینش متاسفانه این را نمیدانستهاند.
به سام رجبی هم میگفتند، اسم او در اصل ساموئل است و نشانهای از یهودی مخفی بودنش. برای بازجویان طبعا مهم نبود پدر سام از آلمان به ایران برگشته بود و سالها در مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی کار کرده است.
یکی از جرائم مراد طاهباز هم بر اساس آنچه در گردشکار پرونده آمده است این بود که با یک اسرائیلی گلف بازی کرده است. به این ترتیب صرف همبازی بودن با یک خارجی در یک کشور سوم، از جمله دلایل محکومیت مراد طاهباز شده است. اما چون چنین جرمی در قانون تعریف نشده است، گفتهاند این گلف بازی کردن، فعالیت پوششی بوده است. در موارد متعددی این مساله پوشی بودن در دادنامه تکرار شده است و از متهمان هم در مواردی اعتراف اجباری همین پوششی بودن را گرفتهاند اما هیچجا گفته نشده پوشش چه کاری؟ چه جرمی؟
در همین پرونده و در ۳۲ صفحه دادنامه هم بارها گفته شده این متهمان با دول متخاصم همکاری کردهاند، اما نامی از این دولت نیست. اسرائیل یا آمریکا؟
در جریان بازجوییها هم به متهمان پرونده گفته بودند چرا تمرکز کار شما روی مناطق اقلیتنشین است، از کار درباره روباها در گنبدکاووس تا پلنگها و طعمههایش در پارک ملی گلستان که همکاران محلی پروژهها عمدتا تُرکمنهای سنی مذهب منطقه بودند تا کار در منطقه کُردستان و اورامانات. در قشم که هم منطقهی اجرای پروژه دلفینها بود و در بشاگرد برای پروژه خرسهای سیاه و در بندرلنگه و لارستان فارس هم که موسسه روی پروژه قوچ میشهای لارستان کار میکردند، مردم عمدتا اهل سنت هستند.
گویی موسسه به این حیوانات گفته بود در مناطق اهل سنت پراکنده شوند تا آنها پروژههای خود را آنجا کلید بزنند. به تعبیر یکی از اعضا بازداشتی میراث پارسیان، اطلاعات سپاه نمیخواست بفهمد پلنگها و روباهها و قوچها اهمیتی به مرزهای سیاسی، مذهب و اتنیک آدمها نمیدهند.
برای همه متهمان این پرونده همیشه این مساله مطرح بود که چرا با آنها برخورد شد؟ پاسخی که برای آنها از جمله پررنگ شد این بود که تمام رزمایشهای نظامی در زیستگاههای یوزپلنگ و در مناطق ساحلی انجام میشود. به این ترتیب به نظر میرسد امنیتیها و نظامیها نمیخواهند هیچ فعال محیط زیستی آگاهیرسانی کند تا آنها هر طور که دوست دارند کارشان را پیش ببرند.
مساله هم فقط سپاه یا وزارت اطلاعات نیست. کلیت حاکمیت با این فعالیتها مساله دارند و برای همین در چارچوب سناریوسازیهای امنیتی، دست به حذف و خاموش کردن صدای فعالان محیطزیستی میزنند. سناریویی که در قالب آن موسسه میراث پارسیان سرکوب شد، کاووس سیدامامی به قتل رسید، شریف باجورو امید کهنهپوشی در آتش خاموش کردن جنگلهای زاگرس سوزانده شدند و مینیبوس حامل گروه سبز چیا مریوان زیر کامیون فرستاده شد. آنها محیطزیست را عامدانه نابود کردهاند و کسی هم نباید درباره آن کاری کند.
یک نکته قابل توجه دیگر درباره اتهامات وارد شده به متهمان این پرونده، تغییر آنها در سه مرحله بود. در کیفرخواست اولیه، این افراد به افساد فیالارض متهم شده بودند، در جریان دادگاه به جاسوسی متهم شدند و در نهایت در حکم صادره، جاسوسی به همکاری با دول متخاصم تغییر یافت.
برخی شایعات هم که بعدها درباره دلایل بازداشت اعضا موسسه در برخی وبسایتها یا شبکههای اجتماعی منتشر شد نادرست بود. از جمله این شایعات نادرست، برخورد اعضا موسسه با زبالههای هستهای روسیه در کویر بود و یا اینکه اعضا موسسه اتفاقی در جریان فعالیتهای محرمانه سپاه قرار گرفتهاند. این هم که ادعا شد کاووس سیدامامی پیشتر از اسرائیل پیشنهاد جاسوسی گرفته بود و او هم سپاه را در جریان قرار داده است، واقعیت ندارد.
قتل کاووس سیدامامی در زندان
در مقطعی که مراد طاهباز تحت بازجویی بود، کانکس اطلاعات سپاه مقابل دفتر موسسه مستقر شده بود و تمام اسناد و مدارک موسسه در حال بررسی بود، کاووس سیدامامی، خارج از کشور در کانادا بود. او با این باور که همه این برخوردها و تهدیدها سوتفاهم است به ایران بازگشت. بازگشتی که به قتل او در زندان منتهی شد.
قتل کاووس سیدامامی در دوره بازجویی یکی از وجوه تاریک این پرونده است. در جریان دیدار محمدتقی وکیل پور، مشاور فرهنگی رئيس سازمان زندانها، با متهمین پرونده میراث پارسیان، یکی از مسئولین بند دوالف گفته بود که آقای سیدامامی استاد دانشگاه خود او (دانشگاه امام صادق) بوده است. به تعبیر یکی از متهمان این پرونده، این یعنی اینکه شاگرد استاد خود را شکنجه کرده و به قتل رسانده است.
کاووس سیدامامی که سابقه تدریس در آمریکا را هم داشت به گفته خودش دانشگاه امام صادق را برای همکاری انتخاب کرد تا روی کسانی که قرار است این مملکت را اداره کنند تاثیر مثبت بگذارد. اما آقای سیدامامی اما در نهایت از سوی همان کسانی زندانی و بازجویی شد که او امیدوار بتواند تاثیر مثبتی روی آنان بگذارد. در دو هفتهای که آقای سیدامامی زیر بازجویی بود، شاگردانش فشار زیادی روی او آوردند و هر زمان هم اراده کردند او را تحقیر کردند. در یک مورد، بازجوها دمدمهای صبح از مرد ۶۳ ساله خواستند با یک ترانه مبتذل برای آنان برقصد.
یکی از همین بازجوها به یکی دیگر از متهمان پرونده گفته بود کاووس سیدامامی از نظر آنها مفسد بود و آنها خودشان او را اعدام کردهاند. این ادعا با توجه به اینکه جای طناب روی گردن مرحوم سیدامامی دیده شده، این گمانه را نزد برخی از بازداشتیهای پرونده درست کرده بود که پس از مرگ یا کشته شدن مرحوم سیدامامی زیر شکنجه، او را برای توجیه علت مرگ، دار زده باشند.
در نهایت، در فیلمی هم که برای یکی از وکلای پرونده نشان داده شد هیچ صحنه خودکش دیده نمیشود و خودداری از ارائه برگه معاینه جسد و عدم انتشار نتیجه کالبدشکافی، نشان از تلاشی عامدانه برای پنهانکردن شواهد شکنجه و قتل آقای سیدامامی از سوی اطلاعات سپاه است.
دوران بازجویی و انفرادی
در دوران بازجویی که برای تعدادی از این بازداشتیها نزدیک به ۹ ماه ادامه داشت، اعمال فشار به بازداشتیها به اتاق بازجویی و شکنجه سفید از طریق نگهداری در سلول انفرادی منحصر نماند. در بازجوییها، بازجوها بارها مدعی شده بودند که برای آنها حکم اعدام صادر شده و این احکام کذایی را برای آنها خوانده و حتی تصویر این احکام جعلی را هم به آنها نشان دادهاند.
بازجویان پس از جانباختن کاووس سیدامامی، تصاویر پیکر بیجان او و ویدیویی از همسرش خانم مریم ممبینی را در حال گریه بر سر پیکر همسرش به دوستان بازداشتی او نشان داده و گفته بودند این سرنوشتی است که همه به آن دچار خواهند شد. برای بازداشتیها شنیدن اینکه بالاخره همه آنها را بالای دار خواهند کشید به شکنجه روزمرهای بدل شده بود.
در یک مورد، یکی از بازداشتیها را که زیر فشار شدید شکنجه، شکسته شده و پذیرفته بود که بازجویان آنها را به آسانی خواهند کشت، دوبهدو با همپروندهایهایش مواجه کرده و او را ناچار کرد بودند به آنها التماس کند که هرچه بازجوها میخواهند را بگویند و بنویسند تا آزاد شوند، در غیر این صورت آنها را هم مثل سیدامامی خواهند کشت.
در موارد دیگری هم، ویدیوهای اعترافات اجباری اخذ شده از بازداشتیها را بدون صدا و یا در حالی که یک متن دیکته شده را از رو میخواندهاند به دیگر همپروندهایهایش نشان میدادند.
علی قناعتکار، بازپرس دادسرای اوین که بازپرس این پرونده بود، در مواردی بر خلاف رویه معمول، به جای انتقال متهم به بازپرسی دادسرا برای تحقیقات، خودش شخصا در اتاقهای بازجویی حاضر میشد و همانجا از متهمان بازپرسی میکرد. رفتاری عامدانه برای تاکید بر اینکه دستگاه قضایی و امنیتی در تصمیم برای سرکوب این فعالان همدست هستند.
در دوران بازجویی، بازجویان از کتکزدن و شکنجه فیزیکی مردان بازداشتی موسسه، ابایی نداشتند. برای نمونه، در یک مورد هومن جوکار را در اتاق بازجویی به شدت کتک زدند. سرش را شکسته بودند که منجر به خونریزی شده بود. در همان کتککاری، عینکش را هم روی صورتش شکسته بودند که موجب شده بود صورتش زخمی شود. بعد هم او را در همین حالت با لباس خونی از مقابل همسرش سپیده کاشانی عبور دادند تا او را برای همکاری زیر فشار بگذارند.
سپیده کاشانی آنگونه که کایلی مور گیلبرت، گروگان استرالیایی و همبندی وقت سپیده روایت کرده، پس از این واقعه، رئيس بند دوالف را تهدید کرده و گفته اگر یک بار دیگر با همسرش چنین رفتاری شود، خود را خواهد کشت.
در جریان برگزاری دادگاه هم، تا جایی که برایشان امکان داشت بازداشتیها را اذیت کردند. بعد از دو سال نگهداری افراد در انفرادی، پنج جلسه دادگاهی برگزار شد که هیچگاه برگزاری آن از پیش به بازداشتیها ابلاغ نمیشد. صبح آنها را بیدار میکردند و میگفتند باید سریع برای رفتن به دادگاه آماده شوند. به متهمان هیچگاه اجازه داده نشد که حتی با وکلای تسخیری که مورد تائید دادگاه هم بودند قبل از دادگاه دیدار کنند و در جریان دادگاه هم اجازه نمیدادند با هم صحبت کنند.
پس از دادگاه هم بازجویی ادامه داشت و در مواردی حتی شب قبل از جلسات دادگاه، بازداشتیها را به بازجویی میبردند. طاهر قدیریان در همین دوران بازداشت موقت به بیماری تیروئید مبتلا شد.
در این مقطع و در اعتراض به ادامه فشارها، سپده کاشانی، نیلوفر بیانی، هومن جوکار و مراد طاهباز اعتصاب غذا کردند. اعتصاب غذایی که بازتاب رسانهای چندانی نداشت اما نتیجهاش اندکی کم کردن از فشارها و تسریع در تشکیل جلسات بعدی دادگاه بود.
پس از صدور حکم بدوی، برخی از بازداشتیهای پرونده به بندهای عمومی منتقل شدند اما هومن جوکار، مراد طاهباز، نیلوفر بیانی و طاهر قدیریان همچنان برای مدتی در دوالف نگهداری شدند و پس از اینکه برنامه بازجویی دوباره از آنها با مقاومتشان منتفی شد به بندهای عمومی منتقل شدند.
پرونده متهمان موسسه پس از تجدیدنظرخواهی ابتدا به قاضی بابایی در شعبه ۵۴ تجدیدنظر ارجاع شد اما پس از اینکه بابایی هشدار داد که این احکام نزد او تائید نخواهد شد، پرونده با اعمال نظر اطلاعات سپاه از قاضی بابایی پس گرفته شد و به قاضی زرگر در شعبه ۳۶ سپرده شد و احکام بدوی را عینا تائید کرد.
۹ دی ۱۳۹۹ هم حکم دادگاه پنج همیار محلی موسسه صادر شد که همه احکام تعلیقی ۲ ساله به مدت ۵ سال بود اما ایام بازداشت موقت دو ماهه آنها به عنوان مجازات در نظر گرفته شده بود.
«در دوره اعترافگیری از مراد طاهباز، ماموران اطلاعات سپاه با تارا، دختر ایشان که ساکن نیویورک است تماس گرفته و او را تهدید به مرگ کردند. بازجویان از این طریق هم روی آقای طاهباز فشار گذاشتند.»
«آنها در ادامه عکس و فیلمی هم که به صورت مخفیانه از تارا در یک کافه در نیویورک گرفته بودند در تهران به همسر مراد طاهباز و در زندان به خود او نشان دادند و تهدید کردند اگر آقای طاهباز با آنها همکاری نکند، دخترش را در نیویورک به قتل میرسانند.»
این بخشی از اطلاعات جدید مربوط به پرونده زندانیان موسسه حیاتوحش پارسیان است. در بخش نخست و دوم این پرونده به سابقه موسسه حیاتوحش پارسیان و پروژههای آن، زمینهها و مقدمات سرکوب این موسسه و اتهامات وارد شده به اعضای آن و دوران بازجویی و مرگ کاووس سیدامامی در زندان پرداختیم. در بخش سوم این پرونده هم درباره دوران زندان، و آنچه که بر سر مراد طاهباز آمده، خواهیم خواند.
دوران زندان
با وجود صدور و قطعی شدن احکام، هنوز هم فشار بر بازداشتیهای این پرونده به صورت موردی ادامه دارد. چندین بار پیش آمده که بازجویان، زندانیهای این پرونده را در حفاظت زندان بازجویی کرده و تهدید کردهاند که هر زمان اراده کنند آنان را به زندانهای دورافتاده تبعید میکنند.
به زندانیان این پرونده، حتی در اوج کرونا و اواخر سال ۱۳۹۸ و بهار ۹۹، مرخصی کرونا داده نشد. در همان مقطع، سام رجبی بیمار شد و مشکوک به کرونا بود. با خبررسانی کتی رجبی، خواهر سام، موضوع رسانهای شد. واکنش مسئولان امنیتی اما همچنان چکشی بود. برای سام رجبی پرونده نشر اکاذیب تشکیل شد و متهم شد که با همدستی رئیس بهداری زندان، ادعای دروغ ابتلا به کرونا را مطرح کرده است.
با این وجود از آقای رجبی تست کرونا گرفته نشد و ناچارش کردند به صورت کتبی بنویسد کرونا ندارد و پرونده با قرار منع تعقیب مختومه شد. این پرونده مختومه شد اما پیامی روشن به دیگر زندانیان میراث پارسیان داده شد: شما نباید حتی وقتی مریض شدید، چیزی بگوئید و به طور کلی نباید صدایی از شما دربیاید، پیامی که ظاهرا موثر واقع شد.
۱۹ دیماه ۱۳۹۹، مادر سام رجبی، پس از یک دوره طولانی مبارزه با سرطان، از دنیا رفت در حالیکه تلاشهای بسیار برای اعطای مرخصی به آقای رجبی برای مراقبت از مادرش پیش از مرگ بینتیجه مانده بود.
پدر هومن جوکار هم ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ فوت کرد، ابتدا و پیش از مرگ ایشان با اعطای مرخصی به پسرش موافقت کرده بودند و وثیقه هم گرو گذاشته شده بود اما مرخصی داده نشد و تنها در لحظات آخر حیات پدر هومن جوکار، ایشان را تحتالحفظ و دستبند به دست به ملاقات پدرش در بیمارستان ببرند. پس از مرگ آقای جوکار و اتمام مراسم خاکسپاری، در نهایت به هومن جوکار برای چند روز مرخصی دادند.
۲۵ آذر ۱۴۰۰هم امکان جراحی تیروئید طاهر قدیریان فراهم شد. اما به او هم علیرغم موافقت اولیه مرحصی ندادند و برای جراحی با پابند و دستبند به بیمارستان منتقل شد و پس از انجام جراحی به زندان بازگردانده شد.
در لیستهای عفو هم با مخالفت دادستان، اسم زندانیان این پرونده خط میخورد و تنها کسی از پرونده که تا زمان انتشار این گزارش آزاد شده، عبدالرضا کوهپایه است که اسفند ۱۳۹۸ به مرخصی کرونا رفت و مشمول عفو بخشنامهای شد و اوائل تابستان ۱۳۹۹ آزادیاش به او ابلاغ شد.
مراد طاهباز تا حالا یک روز هم مرخصی نگرفته است. امیرحسین خالقی، بهار ۱۴۰۰ پنج روز مرخصی گرفت و سام رجبی هم تا حالا دو بار مرخصیهای کوتاه ۵ روزه داشته است.
با این حال، اعضا موسسه از کار آموزشی در زندان غافل نماندهاند. هومن جوکار راجع به پرندهشناسی، طبیعتشناسی و گردشگری اکوتوریسم کلاس گذاشته و طاهر قدیریان دربارهی پستانداران، و کلاسهایشان هم با استقبال بسیار زیاد سایر زندانیان مواجه شده است.
مراد طاهباز مراد طاهباز ۲۱ دیماه ۱۳۹۶ بازداشت شد. طاهباز ساکن ایران نبود، اما از اواخر دهه هشتاد و همزمان با تاسیس موسسه میراث پارسیان، پس از مدتها به ایران بازگشته بود و هر سال چند ماهی را در ایران میگذارند و در رفتوآمد بود. با توجه به موقعیت خانوادگی طاهباز، چند تابعیتی بودن و مصادره تمام دارایی خانوادگی او در ایران، دوستانش به او توصیه کرده بودند به ایران بازنگردد.
در این میان اما صادق خرازی، برادر عروس علی خامنهای، مجدانه مراد طاهباز را تشویق کرد که به ایران بازگردد و اموال مصادره شده را هم با طرح شکایت در دادگاه پس بگیرد. مراد طاهباز اعتماد زیادی به صادق خرازی داشت و مدتی طولانی با او در ارتباط بود و در مقطعی هم که خرازی در ایران به خاطر سرطان تحت درمان بود، این رابطه دوستی تشدید شد. با توجه به تداوم سیاست بازداشت شهرودان دو تابعیتی، مراد طاهباز، هر بار پیش از سفر به ایران، با خرازی درباره امنیت سفرش مشورت میکرد.
در آخرین سفر منجر به بازداشت هم، تابستان ۱۳۹۶، مثل همیشه و پس از تماس آقای طاهباز با صادق خرازی، او به مراد طاهباز گفته بود که شخصا با حسین طائب، رئيس سازمان اطلاعات سپاه، صحبت کرده و ضمانت میدهد که هیچ پروندهای علیه آای طاهبازدر جریان نیست و او میتواند همچون همیشه بیایید و برود.
اما تضمین داده شده عمر کوتاهی داشت و مراد طاهباز مهر همان سال وقتی همراه همسرش قصد خروج از ایران را داشت دریافت که ممنوعالخروج شده است. مدتی پس از آن هم، احضار او به خانههای امن برای بازجوییهایش شروع شد. بازجوییهایی که پس از دو ماه به بازداشت و زندان ختم شد.
مراد طاهباز در زمان بازجویی ۶۳ ساله بود و بازجویان برای اعترافگیری او را خیلی شکنجه کرده و بسیار کتک زدند. ضربات سنگین سیلی و مشت به سر و صورت طاهباز موجب شده گوش چپ او شنوایی خود را به طور کامل از دست بدهد.
آقای طاهباز درباره این شکنجهها و جزئیات آن در نامهنگاریها و صحبتهایش با مقاماتی که با او مقلاقات کردهاند بارها گفته است. مراد طاهباز در آخرین باری هم که زندانیان این پرونده به صورت دستهجمعی با امیرحسین تاریان، قاضی شعبه یک واحد اجرای احکام دادسرای اوین، دیدار داشتند، همه این شکنجهها را به تفصیل بازگو کرد و از قاضی تاریان درخواست پیگیری کرد. درخواستی همچون همیشه بینتیجه.
مراد طاهباز از پیش از زندان به سرطان پروستات مبتلا بود و پزشکان پیش از زندان برای او سوند گذاشته بودند، اما در جریان بازجوییها، بازجویان اطلاعات سپاه، سوند ایشان را برای ماهها از او گرفته بودند که به گفته ایشان در همین صحبتها، «فشار وحشتناکی» به او آورده است.
علاوه بر اینها، در میان زندانیهای این پرونده، مراد طاهباز تنها فردی بود که پس از پایان بازجوییها و انتقال از انفرادی به اتاقهای چند نفره، دوباره به انفرادی منتقل شد و باز زیر بازجویی و ضرب رفت و تهدیدهای روزانه او به اعدام هم دوباره شروع شد. در این دوره دوم انفرادی ، حتی در هواخوری هم به او اجازه نمیدادند چشمبندهایش را بردارد و در آن زمان کوتاه هم کسی کنارش راه میرفت تا به در و دیوار نخورد. در دوره انفرادی دوم، آقای طاهباز به حدی وزن کم کرد و به هم ریخت که پس از انتقال دوبارهاش به اتاقهای چند نفره، از طرف همبندیهایش، قابل شناسایی نبود.
مراد طاهباز، نوروز ۹۸، یعنی سال دوم بازداشت، به سرطان روده هم مبتلا شد و پس از تشدید بیماری، او را از دوالف به بیمارستان منتقل کردند. در بیمارستان، بخشی از رودهاش را برداشتند اما پیش از آنکه دوره درمانش کامل شود به دوالف برگردانده شد. او در این مقطع نمیتوانست چیزی بخورد و بسار حالش وخیم بود.
در دوره اعترافگیری از مراد طاهباز، ماموران اطلاعات سپاه با تارا، دختر ایشان که ساکن نیویورک است تماس گرفته و او را تهدید به مرگ کردند. بازجویان از این طریق هم روی آقای طاهباز فشار گذاشتند. آنها در ادامه عکس و فیلمی هم که به صورت مخفیانه از تارا در یک کافه در نیویورک گرفته بودند در تهران به همسر مراد طاهباز و در زندان به خود او نشان دادند و تهدید کردند اگر آقای طاهباز با آنها همکاری نکند، دخترش را در نیویورک به قتل میرسانند.
در شرایطی، که بازجویان همیشه به مراد طاهباز هشدار دادهاند اگر درباه بازجوییها و آزارها حرفی بزند، احتمال تبادل خود را به خطر میاندازد، او تلاش کرده همچون نیلوفر بیانی، بخشی از آنچه را بر سرش آمده است رسانهای کند. آقای طاهباز تاکنون دو نامه هم دربراه وضعیتش نوشته و در اختیار خانوادهاش گذاشته، اما بازیهای امنیتی در مورد خانواده ایشان موثر واقع شده و این دو نامه بسیار مهم تا حالا منتشر نشده است.
در آخرین برگ اعمال فشار بر مراد طاهباز، همزمان با آزادی نازنین زاغری او را با وعده آزادی، پابند به پا با همراهی ۳ مامور به خانهاش منتقل کردند و ۲۴ ساعت در همان وضعیت نگه داشتند. پس از اینکه مبادله نازنین زارغری و انوشه آشوری انجام شد، او را بهانه درگیری با پدر همسرش به زندان بازگرداندند.
به نظر میرسد این انتقال و این رفتار با مراد طاهباز برای فریب دادن دولت بریتانیا طراحی شده بود. حکومت وعده آزادی آقای طاهباز را به بریتانیاییها داده و او را هم از زندان بیرون آوردند، اما زمانی که پول مورد اختلاف به دولت عمان به عنوان واسطه پرداخت شد زیر وعدهشان زدند و مراد طاهباز را بلافاصله به زندان بازگرداندند. گفته شده این یکی از دلایلی بود که موجب شد باج پرداخت شده از سوی بریتانیا با تاخیر از عمان به ایران منتقل شود.
«بازجویان، خانم نیلوفر بیانی را به ویلای شیشهای لوکسی در لواسان بردند. بازجویان در این ویلا لخت شده و وارد استخر شده و شنا میکردند و خانم بیانی را با بیان شوخیهای جنسی، آزار جنسی میدادند.»
«آنها به او اصرار میکردند که با آنها شنا کند و وقتی با مقاومت خانم بیانی مواجه میشوند، یکی از بازجویان با تمسخر میگوید “نیلوفر پریود است برای همین شنا نمیکند.”»
در بخش چهارم و پایانی گزارش سرکوب موسسه حیاتوحش پارسیان، بخشی از آزار و شکنجههای تحمیل شده به نیلوفر بیانی، فشارهای وارد شده به خانواده بازداشتیها و باجخواهی سپاه در این پرونده را با هم مرور میکنیم.
نیلوفر بیانی
پس از برگزاری دادگاه تجدیدنظر، نامهای از نیلوفر بیانی درباره آنچه بر سر او و همکارانش آمده است در برخی رسانهها منتشر شد. نامهای که بازتاب بسیاری در فضای مجازی و در رسانههای خارج از ایران داشت و منجر به گشودن پرونده جدیدی برای خانم بیانی در دادگاه شد. دادگاه عمومی به خاطر همین نامهها او را به اتهام نشر اکاذیب جهت تشویش اذهان عمومی به چهار ماه زندان محکوم کرد.
خانم بیانی در این نامهها از جمله درباره انتقالش به ویلای لواسان و آزارهای جنسی نوشته بود. اعترافگیری از خانم بیانی به خاطر سابقه کارمندی او در سازمان ملل و کار و تحصیل در اروپا، آمریکا و کانادا و ارتباط نزدیکی که با مراد طاهباز داشت برای اطلاعات سپاه بسیار مهم بود و او را به همین خاطر بسیار آزار دادند.
آزارهایی که هر بار به شکلی بروز مییافت. تحقیر و تهدید به اعدام و آزار جنسی کلامی تا طراحی نقشههایی برای درهمشکستن شخصیت او. نیلوفر بیانی موهای بسیار پرپشت و فری دارد و کوتاه نکردن آن به مدت سیزده ماه او را دچار فشار مضاعفی کرده بود. او در آن زمان درخواست کرده بود به او قیچی بدهند تا موهایش را کوتاه کند یا آرایشگری بیاورند که این کار را برایش انجام دهد.
بعد از تکرار چندباره این درخواست، روزی به او گفته بودند برای ملاقات با خانواده آماده شود. پس از آماده شدن نیلوفر بیانی که به خاطر سرما لباس و پالتوی گرم پوشیده بود، او را با اتومبیلی از زندان خارج کرده و به ساختمانی در جنوب شرق تهرانبرده بودند. آنجا بازجویان از او خواسته بودند از اتومبیل پیاده شده تا به کمک آرایشگاهی که به گفته آنان در طبقه دوم آن ساختمان قرار دارد خود را برای ملاقات با خانواده آماده کند.
با گریه و زاری و مقاومت خانم بیانی از رفتن به جایی که معلوم نبود کجاست، بازجویان کوتاه آمده و او را به جایی دیگر در منیریه بردند. آنجا هم سربازجو به خانم بیانی میگوید پیاده شده و همراهیش کند تا او از فروشگاه همانجا، لباسی برای خودش بخرند. نیلوفر بیانی به بازجو پاسخ داده که بهتر است با همسرش برای لباس خریدن برود و در نهایت و پس از تنشی کوتاه، دوباره اورا سوار اتومبیل کرده و این بار او را به رستورانی برده بودند که به گفته خانم بیانی، طبقه دوم آن در قرق سپاه بوده است.
پس از نهار خوردن بازجویان، ، خانم نیلوفر بیانی را به ویلای شیشهای لوکسی در لواسان برده بودند. بازجویان در این ویلا لخت شده و وارد استخر شده و شنا میکردند و خانم بیانی را با بیان شوخیهای جنسی، آزار جنسی میدادند. بازجویان به نیلوفر بیانی اصرار میکردند که با آنها شنا کند و وقتی با مقاومت او مواجه میشوند، یکی از بازجویان با تمسخر میگوید “نیلوفر پریود است برای همین شنا نمیکند.” خانم بیانی برای فرار از این آزارها، به بهانه رفتن به دستشویی به داخل ساختمان میرود.
ویلایی با اتاقهای شیک تزئینشده با مبلهای دو نفره و کوسنهای قلبی برای موقعیتهای رمانتیک که احتمالا برای تهیه فیلم و مستندات به منظور تحت فشار قرار دادن طعمههای اطلاعات سپاه از آن استفاده میشود. خانم بیانی هنگام دید زدن اتاقها متوجه شد که کسی در حال فیلمبرداری از اوست. فیلمبرداری که از همان لحظه قدم زدن در خیابان، حدفاصل اتومبیل تا رستوران شروع شده و تا رستوران و بعد هم ویلا و استخر ادامه یافته است.
با توجه به روند بازجوییها، هدف تهیه فیلم از خانم بیانی این بوده که ضمن تخریب شخصیت او، به سایر متهمان پرونده نشان داده شده و ادعا شود که او به خاطر همکاری با ظاهری آراسته در حال گردش و خرید و رستوران رفتن و استخر است تا آنها را از این طریق تحت فشار بگذارند و احتمالا بعدها در فیلم احتمالی اعترافات اجباری علیه خانم بیانی هم از آن استفاده شود.
نیلوفر بیانی درباره این آزارها و بردن او به استخر با علی قناعتکار، بازپرس پرونده صحبت کرده و توضیح داده بود این اتفاق در ماه محرم رخ داده است و بازجویان شما حتی برای اعتقادات خودتان ارزشی قائل نیستند. قناعتکار در واکنش به این صحبتها به خانم بیانی تشر زده بود که علاقهای به شنیدن این موضوعات ندارد و تنها از او پرسیده بود که بازجوها با لباس تنشان شنا کردهاند یا خیر.
زمانی هم در نتیجه نامهنگاریهای نیلوفر بیانی، در یکی از دوره بازجویی در دوالف، او را به دادسرای مقدس بردند و آنجا با جعغری دولتآبادی، دادستان وقت تهران، ملاقات کرد. او در این دیدار شرح کاملی از شکنجهها و آزارها به دادستان داد و به خواست ایشان، همه را همانجا مکتوب کرده و تحویل دولتآبادی داده بود.
بازجوها بعد از این دیدار، به خانم بیانی گفته بودند کاری که او کرده مصداق آدم فروشی است و در ادامه هشدار داده بودند که در نتیجه صحبتهای او با دادستان، آنها از دولتآبادی کارت سفید گرفتهاند که هر بلایی بخواهند سر او بیاورند. بازجویان این بار به وعده خود عمل کرده و فشارها بر نیلوفر بیانی پس از آن شدت بیشتری گرفت.
خانوادههای میراث پارسیان
فشار به خانوادههای بازداشتیهای میراث پارسیان، همزمان با آزار و شکنجه فرزندان آنان در سطوح مختلفی ادامه داشت. خانوادهها در این مدت آزار بسیاری دیدند و تهدیدها علیه آنها مدتها ادامه داشت. همزمان مسئولان قضایی و ضابطان در سطوح مختلفی از خانواده طلب رشوه میکردند. رشوههای کلانی از یک میلیارد تا ۵۰۰ میلیون تومان برای آزادی هر نفر که در نهایت با خودداری خانوادهها از پرداخت آنها، به حایی نرسید.
اما فشارها فقط برای دریافت رشوه نبود. آزار بازجوها در ادامه، دامن خانواده بازداشتیها را هم گرفته و برخی خانوادهها هم بازجویی شدند. در یک مورد، خواهر سپیده کاشانی را که به بیماری اماس مبتلا است به زندان اوین برده و پس از پوشاندن لباس بازداشتگاه به او، از ایشان عکس و فیلم گرفتند و به خانم بیانی نشان دادند و گفته بودند که خواهرش هم بازداشت شده و زیربازجویی است و برای نجات خواهرش هم که شده او باید همکاری کند.
در نمونهای دیگر، زمانی که لیلی هوشمندافشار، مادر سام رجبی فوت کرد، خانمی از بستگان طاهر قدیریان، در صفحه خودش در اینستاگرام، پستهایی زیادی درباره مرگ در تنهایی خانم لیلی منتشر میکرد. به خاطر نوشتن همین پُستهای همدردی، با شکایت اطلاعات سپاه، برای این خانم پرونده تبلیغ علیه نظام تشکیل دادند و با دادن حکم تعلیقی زندان، او را ناچار کردند سکوت کند، در واقع صدایش را بریدند.
در همان روزهای منتهی به جلسه آخر دادگاه، بازجویان برای چندمین بار سراغ مریم ممبینی، همسر کاووس سیدامامی رفته تا ساخت به اصطلاح مستندی را به انجام برسانند که نشان میداد در خانه سیدامامی دستگاه جاسوسی تعبیه شده است. اما با بد شدن حال خانم ممبینی و آمدن آمبولانس برای بردن او، ادامه فیلم کذایی در آن روز متوقف شده بود.
خانم ممبینی با تمام اینها، نزدیک به دو سال ممنوعالخروج بود. همسر مراد طاهباز هم در حالیکه محل اصلی زندگیاش خارج از ایران است، همزمان با مراد طاهباز ممنوعالخروج شد و هنوز هم نتوانسته از ایران خارج شود.
همزمان خانوادهها بارها به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه، رئیس سازمان زندانهای تهران، روسای زندان، نمایندگان دادستان و حتی دفتر علی خامنهای رجوع کردهاند و تظلمخواهی کردهاند. تلاشهایی که بینتیجه مانده است و تنها پاسخی که خانوادهها گرفتهاند این بوده که پرونده خیلی حساس است و آنها نمیتوانند کاری انجام دهند.
در نهایت اینکه، در مقطعی که نامهنگاری، شکایت و پیگیری خانوادهها شدت گرفته بود، حفاظت اطلاعات سپاه وارد پرونده شد و هرکدام از بازداشتیها را به مدت یک شبانهروز به بازداشتگاه حفاظت اطلاعات سپاه منتقل کردند. آنجا گفته شد وظیفه آنان رسیدگی به احتمال تخلف بازجویان است. تحقیقات کذایی که تمام شد، حفاظت گزارشی روی پرونده گذاشت، اما در این گزارش نه فشار نامتعارف و نه شکنجه روحی و جسمی بازداشتیها تائید نشد.
باجخواهی سپاه
مدتی پیش و همزمان با جدیشدن بحث احتمال تبادل زندانیان با آمریکا، سپاه نگران از دست رفتن مبلغی شده بود که مراد طاهباز باید به عنوان جریمه پرداخت میکرد. در این شرایط، اطلاعات سپاه فرصت را برای باجخواهی از مراد طاهباز و دیگر زندانی محکوم به جریمه این پرونده، نیلوفر بیانی مناسب دیده و از آنها خواست جریمهای را که به پرداخت آن محکوم شدهاند، پرداخت کنند.
مرداد طاهباز به پرداخت ۶۸۳ هزار دلار جریمه محکوم شده است. این مجموع مبلغی است که بر اساس اسناد حسابداری، آقای طاهباز برای فعالیت موسسه میراث پارسیان هزینه کرده است. مقامات میگویند این پول نه از ثروت شخصی و خانوادگی مراد طاهباز که دریافتی از کشورهای خارجی است و باید به نفع دولت، ضبط شود.
برابر قانون، تا پایان دوره زندان، آقای طاهباز فرصت دارد این مبلغ را به حسابی دولتی واریز کند که مخصوص درآمدهای حاصل از این احکام است. اما در کمال تعجب، پیش از آزادی نازنین زاغری، مراد طاهباز به شعبه اول اجرای احکام دادسرای اوین احضار شده و همانجا، بازجویان اطلاعات سپاه کتبا به او ابلاغ کردهاند باید جریمهاش را ظرف ۵ روز، نه به حساب دولتی خاص این پرداختها، که به حسابی متعلق به سپاه پرداخت کند.
خانم بیانی هم به بازپرداخت ۳۵۶ هزار و ۶۰۰ دلار محکوم شده که به ادعای اطلاعات سپاه مجموع حقوقی است که او طی چند سال کار در دفتر سازمان ملل در ژنو، از این سازمان دریافت کرده است. البته این عدد درست نیست و اطلاعات سپاه مجموع حقوق او را بر اساس بالاترین حقوق دریافتی او در سال پایانی خدمتش در سازمان ملل محاسبه کرده است. اطلاعات سپاه همزمان با آقای طاهباز از خانم بیانی هم خواسته بود فورا مبلغ جریمه را به حساب آنها واریز کند.
در جریان برخورد با اعضا موسسه پارسیان، هم داراییهای موسسه همچون دوربینهای تلهای، جیپیاسها، آنتنهای ریموت سنسینگ و یا تلسکوپ رصد از راه دور حیات وحش موسسه ضبط و به غارت رفت و هم اموال شخصی اعضا بازداشتی موسسه همچون اتومبیلهای شخصی، لپتاپها و گوشیهای همراه آنها و حتی اعضا خانوادههایشان. اما همچنان و در حالیکه بیش از ۴ سال از بازداشت متهمان این پرونده میگذرد، اطلاعات سپاه هنوز دنبال ضبط داراییهای این افراد است.
در تازهترین مورد، سپاه یکی از اتومبیلهای مرحوم کاووس سیدامامی را که در شمال کشور نگهداری میشد، ضبط کرده است. اطلاعات سپاه همچنین اقدامات قضایی برای ضبط اتومبیلی متعلق به فردی خارج از پرونده را هم شروع کرده است. به ادعای اطلاعات سپاه، در زمان بازداشت یکی از متهمان این پرونده، اتومبیل در اختیار او بوده و به همین علت، این اتومبیل هم یکی از متعلقاتی است که بنا بر حکم دادگاه باید به نفع دولت (سپاه) ضبط شود. برادران اشتهایی سیریناپذیر دارند.
نزدیک به چهار سال و نیم پس از شروع سرکوب فعالان محیطزیست موسسه حیات وحش میراث پارسیان، اطلاعات تازهای از جزئیات شکنجه و آزار بازداشتیهای این پرونده به دست ایران اینترنشنال رسیده است.
از اسیدپاشی برای اعترافگیری تا آزار جنسی و تهدید به قتل فرزندان بازداشتیها. شیوههایی تازه برای تحت فشار قرار دادن بازداشتیهایی که تسلیم بازجویان نمیشوند.
میراث حیاتوحش پارسیان موسسهای غیرانتفاعی بود که سال ۱۳۸۷ تعدادی از علاقهمندان به حیاتوحش با محوریت مراد طاهباز و با حضور کاووس سیدامامی تاسیس کرند. این موسسه زمستان سال ۱۳۹۶ با بازداشت نزدیک به ۵۰ تن از اعضا و همیاران آن به سرخط خبرها آمد و پس از مرگ دکتر کاووس سیدامامی، یکی از بازداشتیهای آن، در دروران بازجویی توجه افکار عمومی را جلب کرد.
هدف اصلی موسسه حفاظت از حیات وحش و تنوع زیستی در ایران بود و تمرکزش را بر روی گونههای پستانداران بزرگ جثهی در معرض انقراض و خطر ایران گذاشته بود. اطلاعات سپاه، این موسسه را متهم کرد که با حضور در سایتهای حساس نظامی در مناطق کویری، کوهستانی و جنگلی ایران، برای اسرائیل و آمریکا جاسوسی کرده است. عملیات جاسوسی که ظاهرا برای اثبات وقوع آن، اطلاعات سپاه راهی جز شکنجه متهمان پرونده و گرفتن اعتراف اجباری از آنها نمیشناخت.
در اطلاعات سپاه هرمزگان، روی پای حسن راغ، یکی از همیاران موسسه در جنوب ایران که کارش آبرسانی به آبشخورهای قوچ ومیش لارستان بود، اسید ریختند تا به آنچه میخواهند اعتراف کند. جای زخم اسیدپاشی روی پای او دائمی شده است.
اطلاعات سپاه در تهران، اگرچه اسید روی پای کسی نپاشید اما به شیوههای دیگری، بازداشتیهای پرونده را شکنجه کردند. مراد طاهباز به خاطر سابقه خانوادگی و سه تابعیتی بودن از سفر به ایران واهمه داشت اما با تشویق زیاد و تضمین صادق خرازی، برادر عروس علی خامنهای، به ایران بازگشت.
طاهباز هنگام بازداشت ۶۳ ساله بود و به خاطر ابتلا به سرطان پروستات، سوند ادراری داشت اما در زمان بازجویی سوند او را برای مدتهای طولانی قطع میکردند که فشار وحشتناکی به او میآورد. در یکی از روزهای بازجویی، بازجوها آن قدر به سر و صورت او مشت کوبید که آقای طاهباز شنوایی گوش چپ خود را به طور کامل از دست داد.
در همان دوره اعترافگیری از مراد طاهباز، ماموران اطلاعات سپاه با تارا، دختر ایشان که ساکن نیویورک است تماس گرفته و او را تهدید به مرگ کردند. آنها از تارا طاهباز در یک کافه در نیویورک مخفیانه عکس و فیلم گرفته بودند و آن را در تهران به مراد طاهباز و همسرش نشان دادند و گفتن اگر آقای طاهباز اعتراف نکند، تارا را همانجا خواهند کشت.
در آخرین برگ اعمال فشار بر مراد طاهباز، همزمان با آزادی نازنین زاغری او را با وعده آزادی، پابند به پا با همراهی سه مامور به خانهاش منتقل کردند و ۲۴ ساعت در همان وضعیت نگه داشتند. پس از اینکه مبادله نازنین زارغری و انوشه آشوری انجام شد، او را به بهانه درگیری با پدر همسرش به زندان بازگرداندند.
به نظر میرسد این انتقال و این رفتار با مراد طاهباز برای فریب دادن دولت بریتانیا طراحی شده بود. حکومت وعده آزادی آقای طاهباز را به بریتانیاییها داده و او را هم از زندان بیرون آوردند، اما زمانی که پول مورد اختلاف به دولت عمان به عنوان واسطه پرداخت شد، ایران زیر وعدهش زد و مراد طاهباز را بلافاصله به زندان بازگرداندند. گفته شده این یکی از عواملی بود که موجب شد باج پرداخت شده از سوی بریتانیا با تاخیر از عمان به ایران منتقل شود.
کاووس سیدامامی، ۶۴ ساله و استاد دانشگاه امام صادق، یکی از متهمان این پرونده بود که دو هفته پس از بازداشت، در زندان کشته شد. به آقای سیدامامی گفته بودند پدربزرگش که اهل تبریز بود و مدتی امام جمعه آن شهر بود یهودی مخفی بوده و خود کاووس هم یهودی مخفی است.
کاووس سیدامامی که سابقه تدریس در آمریکا هم داشت به گفته خودش دانشگاه امام صادق را برای همکاری انتخاب کرد تا روی کسانی که قرار است این مملکت را اداره کنند تاثیر مثبت بگذارد. اما شاگردانش بعدا به قاتلان او تبدیل شدند.
در جریان دیدار محمدتقی وکیل پور، مشاور فرهنگی رئيس سازمان زندانها، با متهمین پرونده میراث پارسیان، یکی از مسئولین بند دوالف گفته بود آقای سیدامامی استاد دانشگاه خود او بوده است. در دو هفتهای که آقای سیدامامی زیر بازجویی بود، شاگردانش فشار زیادی روی او آوردند و هر زمان هم اراده کردند او را تحقیر کردند.
بعد از دو هفته بازجویی در خبرهای رسمی اعلام شد که آقای سیدامامی در زندان خودکشی کرده است، اما دادستانی و سپاه هیچ شواهدی برای این ادعای خود ارائه نکردند.
یکی از بازجوها به یکی دیگر از متهمان پرونده گفته بود کاووس سیدامامی از نظر آنها مفسد بود و آنها خودشان او را اعدام کردهاند. این ادعا با توجه به اینکه جای طناب روی گردن مرحوم سیدامامی دیده شده، این باور را نزد برخی از بازداشتیهای پرونده درست کرده بود که پس از کشته شدن مرحوم سیدامامی زیر شکنجه او را برای توجیه علت مرگ، دار زده باشند.
بازجویان همچنین تصاویر پیکر بیجان او و ویدیویی از همسرش خانم مریم ممبینی را در حال گریه بر سر پیکر همسرش به دوستان بازداشتی او نشان داده و گفته بودند این سرنوشتی است که همه بازداشتیهای این پرونده به آن دچار خواهند شد.
در مورد دیگر بازداشتیها هم شکنجه به روشهای مختلف ادامه داشته است. در یک مورد، خواهر مبتلا به بیماری اماس سپیده کاشانی را بازداشت کرده و به زندان اوین برده بودند و پس از پوشاندن لباس بازداشتگاه به او، از او بازجویی کردند. بازجویان سپس عکس و فیلم این بازجویی را به خانم کاشانی نشان دادهاند و گفتهاند که خواهرت هم بازداشت شده و زیربازجویی است و اگر او همکاری نکند، خواهرش با آن شرایط بیماری همانجا خواهد ماند.
در یک مورد دیگر در یکی از روزهای بازجویی هومن جوکار، او را در اتاق بازجویی به شدت کتک زدند. عینک هومن را روی صورتش شکستند که صورتش را زخمی کرد. سرش را هم شکستند که خون روی صورت و پیراهنش پاشید. هومن جوکار را سپس در همان وضعیت و با سر و صورت و لباس خونین از مقابل همسرش سپیده کاشانی عبور دادند تا او را ناچار به همکاری کنند.
بازجویان به خاطر سابقه کار نیلوفر بیانی، یکی دیگر از بازداشتیهای پرونده، در سازمان ملل، او را خیلی آزار دادند. در یک مورد خانم بیانی را به ویلای شیشهای لوکسی در لواسان بردند. بازجویان در این ویلا وارد استخر شده و شنا کردند و میکردند و نیلوفر بیانی را با گفتن شوخیهای جنسی، آزار جنسی دادند. یکی از بازجویان به خانم بیانی گفته بود بهتر است به آنها در استخر بپیوندد و دیگری گفته بود نیلوفر پریود است برای همین شنا نمیکند.
نسخه کامل پرونده سرکوب موسسه حیاتوحش میراث پارسیان را میتوانید در چهار بخش در لینکهای زیر بخوانید: