نیوزویک: خطر از سرگیری درگیری میان جمهوری اسلامی و اسرائیل افزایش یافته است
نشریه نیوزویک در تحلیلی تازه با اشاره به تحولات هفتههای اخیر نوشته است که تنشهای عمیق و راهبردی هستهای میان اسرائیل و حکومت ایران همچنان حلنشده باقی مانده و آتشبس اخیر شکافهای بنیادین میان دو کشور را پوشش نداده و خطر از سرگیری درگیریها در حال افزایش است.
این مقاله با اتکا به شواهدی مبنی بر سرعت گرفتن بازسازی توان نظامی هر دو کشور، تعلیق همکاری ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ابهام در میزان کارآیی تاسیسات هستهای ایران، همسویی فزاینده ترامپ و نتانیاهو در قبال برنامه هستهای جمهوری اسلامی و تشدید حملات حوثیها علیه اسرائیل پیشبینی میکند که احتمال فعال شدن تنش میان دو کشور دور از انتظار نیست.
بازسازی سریع تاسیسات نظامی
نیوزویک با اشاره به گزارش «میدلایستآی» از ارسال آتشبارهای موشک زمین به هوا از سوی چین به ایران و اعلام آمادگی وزارت دفاع چین برای فروش جنگندههای چندمنظوره J-10 به «کشورهای دوست» نتیجه گرفته است که ایران میخواهد سامانههای پدافند هوایی خود را نوسازی کند.
از سوی دیگر، تلاشهای اسرائیل برای تقویت گشتهای هوایی بر فراز لبنان، تشکیل واحدهای امنیت داخلی جدید برای محافظت از غیرنظامیان و فعال کردن نیروهای ذخیره نظامی برای پشتیبانی از خط مقدم را نشانی از آماده شدن این کشور برای رویارویی احتمالی دیگری میداند.
نویسنده نیوزویک همچنین سرعت گرفتن ارسال تجهیزات نظامی از جمله مهمات دقیق و پیشرفته و سامانههای پدافند موشکی جدید از سوی آمریکا به اسرائیل را نشانهای از تصمیم این کشور برای جبرانِ فوری آسیبهای وارد شده در جنگ ۱۲ روزه به تاسیسات نظامیاش میداند.
ابهام در وضعیت توان هستهای جمهوری اسلامی
این نشریه ابهامها در خصوص میزان از کارافتادگی مراکز هستهای ایران، اظهارات مقامات حکومت ایران در خصوص ادامه غنیسازی اورانیوم و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته، قطع همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تیرگی در چشمانداز مذاکرات ایالات متحده با جمهوری اسلامی را از جمله دلایلی میشمارد که احتمال شلعهور شدن تنش را بالا میبرند.
ترامپ و نتانیاهو در یک جبهه
نویسنده مطلب با تحلیل دیدارها و نتایج سفر اخیر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل به ایالات متحده نتیجه گرفته است که نتانیاهو و دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا بیش از هر زمان دیگری در مقابله با برنامه هستهای جمهوری اسلامی و حمایت این کشور از نیروهای نظامی نیابتیاش در منطقه همسو هستند و این میتواند زنگ خطری برای تهران باشد.
تشدید حملات حوثیها
نیوزویک شدت گرفتن فعالیتهای حوثیهای یمن که مورد حمایت حکومت ایران هستند را دلیل دیگری برای افزایش خطر از سرگیری درگیریها میداند: «این حملات هماهنگ، نشاندهنده افزایش توانایی نظامی حوثیها و بخشی از راهبرد گستردهتر ایران برای تحت فشار قرار دادن اسرائیل و مختلکردن مسیرهای حیاتی حملونقل دریایی است. افزایش اینگونه درگیریها میتواند بار دیگر پای آمریکا را به شکل مستقیم به میدان جنگ در منطقه باز کند.»
این مقاله در پایان، با اشاره به تمایل محتاطانه تهران و در عین حال، نبود هیچ نشانهای دال بر تصمیم مقامات جمهوری اسلامی برای توقف برنامههای موشکی و هستهای، و همچنین با در نظر گرفتن این واقعیت که اسرائیل همچنان مصمم است با ایران هستهایِ مجهز به موشکهای بالستیک مقابله کند، نتیجه میگیرد که «خطر از سرگیری درگیری مستقیم همچنان بسیار جدی است.»
همزمان با کارزار جریان موسوم به اصولگرایان در جمهوری اسلامی در جهت تایید بازداشت و اخراج افغانستانیهای ساکن ایران به اتهام جاسوسی، جریان موسوم به اصلاحطلب نسبت به نفوذ در سطوح بالای مقامات هشدار میدهد و اخراج مهاجران را جریانی برای انحراف میداند.
در آخرین نمونه، مصطفی کواکبیان، دبیرکل حزب مردمسالاری و نماینده سابق مجلس پنجشنبه شب ۱۹ تیرماه، گفت کاترین شکدم با ۱۲۰ نفر از افراد بسیار مهم مملکت «همخوابگی» داشته است؛ او با ذکر این روایت در یک برنامه تلویزیونی در صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت در بحث «نفوذیها» مطرح کردن موضوع مهاجران افغانستانی، تقلیل دادن سطح بحث است، چرا که نفوذ در لایههای بالا رخ داده است.
این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی تصریح کرد «نفوذیها» بیشتر از «انقلاب» صحبت و از آن دفاع میکنند.
کاترین شکدم که بود؟
کاترین پرز شکدم، اسلامشناس و پژوهشگری بود که بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ به دلیل گرویدن به اسلام، ارتباط نزدیکی با مقامات ارشد نظامی و سیاسی ایران برقرار کرد. بعدها روایتهایی غیررسمی مطرح شد مبنی بر اینکه او با هدف جاسوسی به این افراد نزدیک شده است. ادعاهایی هم درباره روابط جنسی او با برخی مقامات جمهوری اسلامی مطرح شده که هرگز تأیید نشده است. پیشتر برخی منابع تعداد این روابط را تا ۱۰۰ مورد عنوان کرده بودند.
صبح روزنامه هممیهن، شب کواکبیان
در حالیکه پنجشنبه شب، کواکبیان در صداوسیما موضوع شکدم را مطرح کرد، پنجشنبه صبح نیز، روزنامه اصلاحطلب هممیهن در سرمقاله خود با عنوان «نفوذیهای تحلیلی» جریانی که «تندرو» خوانده را به «نفوذ تحلیلی» متهم کرد و نوشت: «تجربه نشان داده که نفوذ تحلیلی در میان تندروها در حد اعلا وجود دارد. نمونههای آن کم نیست. کاترین شکدم را فراموش نکردهایم. خطر نفوذیهای تحلیلی، خطری وجودی است و خیلی بیش از خطر نفوذیهای اطلاعاتی و امنیتی است. این گزینه را دستکم نگیرید.»
عمادالدین باقی: نفوذیها زیر گوش شما هستند
همزمان با هممیهن، روزنامه اصلاحطلب اعتماد که صاحب امتیاز ان، الیاس حضرتی هم اکنون رئیس شورای اطلاعرسانی دولت بهشمار میرود، گفتههای عمادالدین باقی، موسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان را پوشش داد. اعتماد به نقل از باقی نوشت: «اتفاقا نفوذیها زیر گوش خودتان [طعنه به جریان اصولگرا] هستند و طوری عمل میکنند که شما فکر میکنید که مریدتر و معتقدتر از آنها وجود ندارد.»
آذر منصوری: دستگاههای امنیتی پاسخگو باشند
۱۷ تیرماه نیز، آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، با متهم کردن جریانی که او «تندرو» نامید، به دوقطبی کردن جامعه، از دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی خواست تا مشخص کنند چطور در یک روز بلندپایهترین فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای هدف قرار گرفته شدند؟
او نیز در اظهارات مشابه کواکبیان گفت محدود کردن نفوذ به اتباع بیگانه، «پاک کردن صورت مسئله نفوذ و جاسوسی» در جمهوریاسلامی است.
خیانت و نفوذ
اصلاحطلبان به دلیل شایعاتی درباره تلاش برای معرفی حسن روحانی در جریان جنگ ۱۲ روزه در غیاب علی خامنهای، به عنوان گزینه جانشینی خامنهای، از سوی جریان اصولگرا به شدت مورد انتقاد و اتهام قرار گرفتند.
اکنون اصلاحطلبان، جریان مقابل را به نفوذ متهم میکند و اصولگرایان با پیش کشیدن شایعات درباره تلاش اصلاحطلبان برای معرفی روحانی به عنوان نامزد جانشینی خامنهای و همچنین یادآوری بازداشت علیرضا اکبری، طرف مقابل را به «خیانت» و جاسوسی متهم میکنند.
استفاده از افغانستانیها در جنگ قدرت
هردوجریان اصولگرا و اصلاحطلب، به فراخور به مهاجران افغانستانی در ایران اتهاماتی را نسبت دادهاند. هشتم تیر، حسن طهماسبی، رئیس کل دادگستری یزد با اشاره به اینکه بسیاری از جاسوسان اسرائیل «از آسیای میانه و برخی کشورهای اروپایی» بودهاند، گفت که اتباع افغانستانی همکاری خوبی در کشف شبکههای جاسوسی داشتند.
با وجود اظهارات چهرههایی نظیر منصوری و باقی و رسانههایی چون هممیهن، وبسایت اصلاحطلب فراز، از شروع جریان بازداشت افغانستانیها در ایران، چندین مطلب در حمایت از این جریان منتشر کرده است. این وبسایت پیشتر نیز دهها مقاله در حمایت از اخراج افغانستانیها در ایران منتشر کرده است.
در همین حال، احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، از جریان اصولگرایان، همواره از حامیان حضور مهاجران افغانستانی در ایران بوده است.
حمایت و مخالفت از حضور افغانستانیها در ایران، محدود به جریان سیاسی خاصی نیست. اما پس از جنگ ۱۲ روزه، هر کدام از دو جریان عمده در فضای سیاسی ایران، در تلاش هستند از موضوع مهاجران افغانستانی به نفع خود استفاده کند.
درگیری چهارسال پیش
همه اینها در حالی است که چهار سال پیش، تیرماه ۱۴۰۰، علی یونسی، وزیر اطلاعات دولت محمد خاتمی ضمن ابراز نگرانی از نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ساختار امنیتی جمهوریاسلامی، گفته بود: «جا دارد همه مسئولین نگران جانشان باشند.»
همان زمان پس از اظهارات یونسی، روزنامه کیهان که مدیرمسئول آن توسط خامنهای تعیین میشود با حمله شدید به یونسی او را به طیفی (اصلاحطلبان) منسوب کرد که «۲۰ سال نفوذ را انکار کردند» و با ذکر مواردی اصلاحطلبان را به ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با اسرائیل متهم کرد.
فضای حاکم بر ایران پس از جنگ ۱۲ روزه بار دیگر فرصتی ایجاد کرده تا جناحهای سیاسی وفادار به جمهوری اسلامی، به بهانههای مختلف یکدیگر را متهم کنند.
نشریه فارینپالیسی در تحلیلی نوشت سیاست دولت ترامپ در قبال جنگ اخیر با حکومت ایران بیشتر بر «روایتسازی» استوار بوده تا بر دادههای واقعی و ارزیابیهای اطلاعاتی؛ روایتی که هم افکار عمومی را گمراه کرده و هم مانع شکلگیری سیاست خارجی منسجم در واشینگتن شده است.
به نوشته این نشریه، جدال رسانهای اخیر درباره میزان خسارت وارد شده به سه مرکز اصلی برنامه هستهای ایران، اصفهان، فردو و نطنز، نمونهای از این وضعیت بود. این بحثها با ادعای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، آغاز شد که چند ساعت پس از حملات هوایی اعلام کرد تاسیسات ایران «کاملا نابود شدهاند.»
همزمان، گزارشی از سوی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا به شبکه سیانان درز کرد که روایت متفاوتی ارائه میداد و تخمین زده بود برنامه هستهای ایران تنها چند ماه عقب افتاده است.
فارنپالیسی نوشت این جدال، نهتنها فاقد اطلاعات واقعی بود، بلکه نشانهای از «تمایل خطرناک جامعه سیاست خارجی آمریکا به جایگزینکردن تحلیلهای مبتنی بر واقعیت با روایتپردازیهای سیاسی و رسانهای» است.
به باور این نشریه، نتیجه چنین رویکردی، خلق «واقعیتهای موازی» بر اساس جهانبینی افراد است؛ پدیدهای که وحدت سیاسی در مواجهه با تهدیدهای جهانی را غیرممکن میسازد. این در حالی است که سنتی دیرینه در سیاست خارجی آمریکا، با الهام از آموزههای سناتور آرتور وندنبورگ، بر اهمیت بحثهای واقعی برای ایجاد اجماع در حوزه بینالملل تاکید داشته است.
فارنپالیسی با اشاره به اظهارات ترامپ در ۲۱ ژوئن، تحلیل میکند که ادعای رییسجمهوری مبنی بر نابودی کامل تاسیسات ایران، نمونهای کلاسیک از «راهبردهای تبلیغاتی آموختهشده از روی کوهن»، وکیل جنجالی ترامپ در دهههای گذشته بود: «بدون توجه به واقعیت، چیزی را بگو که به نفعات باشد و آنقدر آن را تکرار کن تا دیگران هم آن را بهعنوان حقیقت بپذیرند.»
این مقاله اضافه میکند که حتی خود ترامپ نمیتوانست بلافاصله از میزان دقیق خسارتها مطلع شود. در بهترین حالت، او تنها از اصابت بمبها به اهداف مطمئن بود، نه از عمق آسیبها. با این حال، خلأ اطلاعات هیچگاه مانعی برای رییسجمهوری نبوده است.
در مقابل، نشت گزارش «دیآیاِی» نیز صرفا یک ارزیابی اولیه با «سطح اطمینان پایین» از سوی تنها یک نهاد اطلاعاتی بود و نه نظر نهایی کل جامعه اطلاعاتی. این در حالی است که اطلاعات بعدی نشان میداد اورانیوم غنیشده ایران احتمالا در بخشهایی دفن شده که با وجود تخریب شدید، از دسترس فوری خارج است؛ عاملی که زمان لازم برای احیای برنامه هستهای را به شکل قابلتوجهی افزایش میدهد.
فارنپالیسی با انتقاد از فضای سیاسی حاکم بر واشینگتن مینویسد: این اطلاعات تکمیلی برای بسیاری از منتقدان و فعالان رسانهای اهمیتی نداشت؛ چرا که بیشتر در پی امتیازگیری سیاسی بودند تا تحلیل تهدید واقعی برنامه هستهای ایران برای امنیت متحدان آمریکا در منطقه.
این گزارش هشدار میدهد که آمریکا اکنون با دو روایت متضاد درباره حملات اخیر روبرو است: نخست، اینکه عملیات موفق بوده و توان هستهای [حکومت] ایران را از بین برده؛ دوم، اینکه عملیات شکست خورده و خطر تسلیحاتیشدن [جمهوری اسلامی] ایران و انتقامگیریاش را افزایش داده است. هر یک از این روایتها، به سیاستی متفاوت میانجامند، اما نبود اجماع بر سر هیچیک، آمریکا را از دستیابی به یک راهبرد منسجم در قبال ایران بازمیدارد.
فارنپالیسی ادامه میدهد: «هیچیک از حامیان ترامپ نمیپرسند اگر برنامه ایران نابود شده، چرا او پیشنهاد مذاکره داده است؟ و هیچکدام از منتقدان نمیگویند اگر ارزیابی «دیآیاِی» درست باشد و برنامه ایران دو سال عقب افتاده باشد، این خبر خوبی است که زمان کافی برای تدوین راهبرد جدید فراهم میکند.»
به اعتقاد این نشریه، در گذشته بحثهای جدی و پرمحتوایی درباره موضوعاتی چون استقرار موشکهای هستهای در اروپا یا گسترش ناتو وجود داشت؛ اما در فضای کنونی که افکار عمومی بیشتر درگیر روایتهای رسانهای و جنگهای توییتری است، حتی طرح پرسشهای منطقی هم به حاشیه رانده میشود.
در پایان، فارنپالیسی با اشاره به اصرار ترامپ بر ادعای «نابودی کامل برنامه هستهای ایران» و پیامدهای آن، تاکید میکند: «سیاست خارجی موفق، نیازمند فرضیات دقیق درباره واقعیتهای جهان است. اما در شرایطی که تحلیلها بر مبنای روایت ساخته میشوند، چیزی بهنام واقعیت مشترک وجود ندارد و واشینگتن در دریای روایتهای بیپایه، گرفتار شده است.»
روزنامه هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت، برخلاف نگرانیهای اولیه مقامات اسرائیل درباره احتمال ورود حزبالله به جنگ، این گروه مورد حمایت حکومت ایران در جریان ۱۲ روز نبرد مستقیم میان تهران و تلآویو، بهطرزی چشمگیر در حاشیه ماند و از ورود به میدان خودداری کرد.
به نوشته هاآرتص، جمهوری اسلامی ایران در طول چند دهه، حزبالله را بهعنوان نخستین خط دفاعی خود در برابر حمله احتمالی اسرائیل یا آمریکا پرورش داده بود؛ گروهی که ماموریت آن نهتنها بازدارندگی، بلکه پاسخگویی به عملیات احتمالی علیه برنامه هستهای ایران تعریف شده بود.
اما حزبالله در این جنگ سکوت کرد. سکوتی که بیش از آنکه نشانه همدلی باشد، حاکی از یک چرخش راهبردی و بیمناک از رویارویی مستقیم است.
نخستین جنگ مستقیم جمهوری اسلامی و اسرائیل در حالی در تابستان امسال آغاز و خاتمه یافت که حزبالله، برخلاف انتظارها، از حاشیه پا را فراتر نگذاشت. در این مدت، اسرائیل شماری از دانشمندان هستهای و فرماندهان ارشد نظامی حکومت ایران را ترور کرد، زیرساختهای نظامی و مراکز نمادین جمهوری اسلامی را هدف قرار داد، و حتی با همراهی ایالات متحده، عملیات هوایی گستردهای علیه تاسیسات هستهای ایران انجام داد، اما حزبالله همچنان سکوت پیشه کرد.
در شرایطی که آمریکا با عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» برای اولین بار مستقیما در یک جنگ علیه ایران مشارکت نظامی داشت، حزبالله ترجیح داد تنها با بیانیههایی در محکومیت «تجاوز اسرائیل» از تهران حمایت کند. حتی در زمانی که مشارکت واشینگتن احتمال گسترش جنگ را افزایش داده بود و ارتش اسرائیل در شمال در آمادهباش کامل قرار داشت، این گروه تنها به هشدارهای دیپلماتیک و ارجاع به منشور ملل متحد، کنوانسیون ژنو و نهادهای بینالمللی بسنده کرد.
تحلیلگر هاآرتص مینویسد: در یکی از جملات بیانیه حزبالله آمده بود که حملات آمریکا «میتواند شعاع جنگ را گسترش داده و منطقه و جهان را به آستانه پرتگاه بکشاند»، اما لحن آن بیشتر شبیه استمداد از نهادهایی بود که این گروه سالها آنها را نفی میکرد.
در ادامه این بیانیه، حزبالله در حالی از «توانمندی ایران برای پاسخگویی به تجاوز» سخن گفت که همزمان بهطور ضمنی اعلام کرد در جنگ دخالت نخواهد کرد. سکوت نظامی حزبالله، اگرچه قابل پیشبینی بود، اما از منظر راهبردی حاکی از یک عقبنشینی تاکتیکی مهم است؛ عقبنشینیای که بهگفته ناظران، در شرایط کنونی برای بقا ضروری بهنظر میرسد.
بازدارندگی اسرائیل و نگرانیهای داخلی حزبالله
علاوه بر ملاحظات راهبردی ایران، عوامل داخلی نیز در این تصمیم نقش داشتند. به نوشته تحلیلگر هاآرتص، بخش عمدهای از جامعه لبنان، بهجز شیعیان، از اینکه حزبالله تصمیمگیری درباره جنگ و صلح کشور را در انحصار خود گرفته، خشمگین هستند. اعتراضها به تداوم تسلیح این گروه، حتی دولت لبنان را ناچار کرده تا در ظاهر نیز شده، مسأله خلعسلاح حزبالله را مطرح کند؛ هرچند این خواسته تاکنون به سرانجامی نرسیده است.
با وجود آنکه در گذشته نیز پس از توافق طائف در سال ۱۹۸۹، بحث خلعسلاح حزبالله بارها مطرح شده بود، اما این گروه همواره لبنان را وارد جنگهای تازهای کرد؛ از جمله با اسرائیل در سال ۲۰۰۶ و با دخالت در جنگ داخلی سوریه. حتی فروپاشی اقتصادی لبنان در سال ۲۰۱۹ نیز تنها باعث کاهش موقت مداخلات خارجی حزبالله شد و نتوانست سیاستهای تهاجمی آن را متوقف کند.
اما پس از ورود حزبالله به نبرد پس از حمله ۷ اکتبر حماس، اسرائیل فرصت را مغتنم شمرد تا با عملیات فرسایشی، زیرساختهای نظامی این گروه را تضعیف کند. این روند در نهایت در پاییز ۲۰۲۴ به عملیات گسترده ارتش اسرائیل منجر شد که طی آن، دهها فرمانده نظامی و سیاسی ارشد حزبالله کشته شدند و بخش زیادی از زرادخانه این گروه نابود شد.
با وجود دستیابی به آتشبس در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، این توافق، مشابه قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد که به جنگ ۲۰۰۶ پایان داده بود، باز هم سرنوشت حزبالله را به تصمیم دولت لبنان واگذار کرد؛ تصمیمی که همواره با بیعملی همراه بوده است. اما این بار، دولت ترامپ با ارائه «نامه تضمین» به اسرائیل، اعلام کرد در صورت عدم اقدام لبنان علیه حزبالله، اسرائیل آزاد خواهد بود که بهطور مستقل علیه این گروه وارد عمل شود.
هاآرتص مینویسد که این حمایت بیسابقه آمریکا، به اسرائیل امکان داد تا در ماههای پس از آتشبس، به عملیات هدفمند علیه حزبالله ادامه دهد و مانع بازسازی ساختارهای نظامی آن شود. بههمین دلیل، در زمان آغاز جنگ مستقیم ایران و اسرائیل، حزبالله آنچنان تضعیف شده بود که توان مداخله مؤثر را نداشت و ورود آن به جنگ، به احتمال قوی، به نابودی کامل منجر میشد.
با وجود این، اسرائیل در روزهای پایانی جنگ نیز با ارسال پیامی از طریق ایالات متحده به دولت لبنان هشدار داد که در صورت ورود حزبالله به درگیریها، حملات گستردهای از سر گرفته خواهد شد. تهدیدی که نشان میداد اگرچه حزبالله بهلحاظ نظامی ضربه خورده، اما همچنان در ادراک امنیتی اسرائیل یک تهدید بالقوه محسوب میشود.
فشار واشینگتن برای خلعسلاح حزبالله
در این میان، تام باراک، نماینده ویژه دولت ترامپ در امور سوریه، مسئولیت رایزنی با دولت لبنان برای پیشبرد روند خلعسلاح حزبالله را بر عهده گرفته است. بهنوشته هاآرتص، این تلاشها با مقاومت حزبالله و همچنین درخواستهای لبنان برای توقف حملات اسرائیل و عقبنشینی جزئی از جنوب مواجه شده است؛ خواستههایی که هدفشان حفظ وضع موجود و مانعتراشی در مسیر خلعسلاح است.
با این حال، نویسنده هاآرتص تاکید میکند که ایالات متحده نباید این خواستهها را بپذیرد، چرا که تنها عاملی که توانسته حزبالله را تا این حد مهار کند، فشار نظامی مستمر اسرائیل با پشتوانه سیاسی و دیپلماتیک آمریکاست.
بر اساس این تحلیل، ادامه این فشار تنها راه واقعبینانه برای جلوگیری از بازسازی تواناییهای حزبالله و در نهایت، خلعسلاح کامل آن است؛ هدفی که بدون پشتیبانی همهجانبه بینالمللی، محقق نخواهد شد.
«بیداد» ساخته سهیل بیرقی که این روزها در بخش مسابقه جشنواره کارلووی واری- بزرگترین جشنواره اروپای شرقی و مرکزی- به نمایش درآمد، تصویر عریان و بی پردهای است از تهران امروز.
برای دههها روایت واقعیت جاری در اجتماع امروز ایران بر پرده سینما ممنوع بود، اما حالا به لطف سینمای زیرزمینی، صحنهها، رخدادها و جسارتهایی را در سینمای ایران میبینیم که پیشتر غیرممکن به نظر میرسید: روایت همه ناگفتهها و ممنوعهها که این بار در فیلمی بسیار صریح به نمایش درمیآید و جدای از نادیده گرفتن حجاب اجباری، به لایههای زیرین اجتماعی میپردازد که به امر و نهیهای از پیش تعیین شده و محدود کننده نه میگوید. از این رو «بیداد»، جدای از ارزشهای اجتماعی، سند دیدنیای است از واقعیت اجتماعی که در آن نسل دهه هشتاد -نسل زد-علیه همه محدودیتها سر برمی آورد و نه میگوید.
فیلم با داستان دختری از این نسل به نام ساتی آغاز میشود؛ دختری عاشق خوانندگی که همه تلاشهایش برای گرفتن مجوز به جایی نمیرسد و او هم تن نمیدهد به همخوانیهایی که در آن حتی صدای او شنیده نمیشود. ساتی تصمیم میگیرد در خیابان بخواند. از این رو تصمیم او به تصمیم یک نسل پیوند میخورد: مطالبه حق خود از طریق خیابان.
نسلی که همه راههای از پیش رفته را بسته میبیند- تلاش برای گرفتن مجوز به نوعی میتواند تلاش برای«اصلاح طلبی» تعبیر شود که در واقعیت به بنبست خورد و به جایی نرسید- و حالا این نسل- برخلاف نسل قبل- در اقدامی شجاعانه حقاش را در خیابانها میطلبد. قرار دادن ستونهای بتونی در جایی که این دختر میخواند و دستگیری او، رفتار از پیش قابل حدس حکومتی است که قدرت و توان درک خواستههای ساده و طبیعی یک نسل را ندارد.
در فضایی معمول خواسته این دختر بسیار بدیهی است و ساده. او میخواهد بخواند و این حق طبیعی هر انسانی در همه جای جهان است. فیلم اما از دل این خواسته ساده به دل این نسل نفوذ میکند. فیلمساز از مرز غلتیدن به شعار به سلامت عبور میکند و چند صحنهای که میتوانست فیلم را شعاری و مخاطب آن را تنها به مخاطب جشنوارهای خارجی تقلیل دهد، خوشبختانه از این خطر جستهاند چرا که به نظر میرسد فیلمساز عامدانه از شعاری شدن فیلمش پرهیز دارد و تنها تمرکز میکند بر روایت داستانی که به شکل عرضی گسترش پیدا میکند. درعین حال فیلم دروغ نمیگوید و با جسارت حرفش را میزند؛ از گفتن هر آنچه که باید ابایی ندارد، حتی اگر به حکم مضحک زندانی ختم شود که برای عوامل فیلم صادر شده است. هیچ جایی از فیلم تماشاگر ایرانی احساس حضور سانسور را نمیکند و به نظر میرسد فیلمساز تکلیفاش را با خودش، فیلمش و جامعهاش روشن کرده است.
تقابل دو نسل دهه شصت و دهه هشتاد به مسأله اصلی فیلم بدل میشود. این دختر به طور اتفاقی با پسری متولد دهه شصت برخورد میکند که بخش مهمی از فیلم را شکل میدهد: یک شخصیت بینام که از او میخواهد فقط «ببین» خطابش کند. امیر جدیدی در هیبتی کاملاً متفاوت و عجیب بهترین بازی عمرش را در این نقش ایفاء میکند و بازیگری که پیشتر به خاطر حضور در فیلمهای حکومتی مورد انتقاد بود، حالا در یک فیلم زیرزمینی چرخشی آشکار را به نمایش میگذارد و با بازیای درخور، شخصیتی به یادماندنی را در سینمای ایران رقم میزند با دیالوگهایی بسیار خاص، عجیب و جذاب: مردی آرمانباخته با خالکوبیهای متعدد بر بدن، دائما نشئه که بر خلاف تصور اولیه مخاطب به دنبال خوابیدن با ساتی نیست و رابطه پیچیده و عجیبی بین آنها شکل میگیرد که فیلم ابایی از نمایش جزئیات آن ندارد، جایی که آنها به هم دست میزنند و از گرمای بدن یکدیگر میگویند، اما به طرز نمادینی تا انتها عشقبازیای بین آنها رخ نمیدهد و رابطه آنها در پایان معنا مییابد: جایی که دو نسل بر روی هم تأثیر میگذارند و موجب تغییر یکدیگر میشوند، تغییری که -خواه ناخواه- تغییرات بزرگتری را به ارمغان خواهد آورد.
یک شخصیت جذاب دیگر هم در فیلم هست که نمونه مشابهی در سینمای ایران ندارد: مادر ساتی با بازی لیلی رشیدی که یک زن دائمالخمر است. او هم به عنوان نمایندهای از نسل دهه پنجاه یا شصت، نسلی را ترسیم میکند که در برخورد با محدودیتها و مشکلات جامعه، به یک شکستخورده بدل شده و برای ادامه بقا تن به هر کاری میدهد. روایت این شکست، یکی دیگر از مایههای فیلم را شکل میدهد و رابطه بین این دختر و مادرش- دو نماینده از دو نسل که با وجود عشق به یکدیگر در نوع برخورد با زمانه تفاهم ندارند و به جدال با یکدیگر میرسند- بخش مهم دیگری از فیلم را رقم میزند.
فیلم به ویژه در نیمه اول به دوربین روی دست تکیه میکند و دوربین سیالی که گویی در جایی گیر افتاده و تقلا میکند، شخصیتهای دست و پا بستهای را روایت میکند که در طلب تغییر موقعیت خود هستند. سکانسهای زندان با نمایش عریان خشونت و خراش برداشتن زنانگی- با نمایش عادت ماهیانه زنانه در سلول- همراه میشود و پس از آن، همراه با شخصیت اصلی زخمخورده و ساکت شده، دوربین هم گویی آرامتر میشود و فیلم به سمت عاشقانه گرمی متمایل میشود که از دل سیاهی و تباهی، زمزمههای خاموش شده را به فریاد «مرا ببوس» در خیابان بدل میکند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اعلام کرد که حملات آمریکا و اسرائیل به سایتهای هستهای ایران اگرچه به زیرساختهای این برنامه آسیب زده، اما اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی از بین نرفته است.
نتانیاهو پنجشنبه ۱۹ تیر در گفتوگو با شبکه فاکس بیزنس، اورانیوم غنیشده را «جزء ضروری» برای ساخت بمب اتمی دانست و گفت که «ما میدانستیم که به این موضوع نپرداختیم».
نتانیاهو افزود: «باید برای آنها روشن باشد، و فکر میکنم روشن شده، که نباید این اورانیوم غنیشده را داشته باشند.»
او تاکید کرد که اگرچه صرف دسترسی به اورانیوم غنیشده برای بازسازی برنامه هستهای کافی نیست، اما این ماده نباید در اختیار جمهوری اسلامی باشد. نخستوزیر اسرائیل گفت: «اسرائیل میخواهد این اورانیوم نیز تحت کنترل باشد.»
نتانیاهو درباره احتمال اقدام نظامی مجدد گفت: «ایرانیها میفهمند آنچه را آمریکا و اسرائیل یکبار انجام دادند، میتوانند دوباره و سهباره هم انجام دهند.»
او اظهار کرد که باور دارد تهران از راهاندازی مجدد برنامه هستهای خود «میترسد»، هرچند مقامهای جمهوری اسلامی در هفتههای گذشته بارها از ادامه این برنامه خبر دادهاند.
در حالی که مقامهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در حال ارزیابی پیامدهای حملات اخیر به سایتهای هستهای ایران هستند، یک مقام ارشد اسرائیلی ۱۹ تیر به خبرنگاران گفت که بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، که در ظروف ویژه در سایتهایی مانند اصفهان نگهداری میشد، در حملات ماه گذشته نابود نشده است.
به گفته این مقام، جمهوری اسلامی ممکن است بتواند به این مواد دسترسی مجدد پیدا کند.
پیشتر جِیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز به فاکسنیوز گفته بود که به باور او این اورانیومها احتمالا دفن شدهاند، اما در آن زمان هنوز تایید رسمی در اینباره ارائه نشده بود.
بر اساس گزارشها، تصاویر ماهوارهای، اطلاعات منابع باز، و اطلاعات موساد نشان داده که پیش از حملات آمریکا، تنها وسایل نقلیهای که در سایتها دیده شدند، متعلق به کارگران ساختمانی بودند که به گفته منابع، مامور بستن ورودیهای تاسیسات با بتن بودهاند.
این مقام اسرائیلی که بهدلیل حساسیت اطلاعات نخواست نامش فاش شود، گفت که تصمیم اسرائیل برای آمادگی نظامی علیه جمهوری اسلامی از اواخر سال گذشته میلادی آغاز شد، پس از آنکه اطلاعاتی درباره تلاش پنهانی ایران برای ساخت بمب هستهای به دست آمد.
به گفته او، این روند همزمان با کشته شدن حسن نصرالله، رهبر حزبالله لبنان از سوی نیروی هوایی اسرائیل شدت گرفت.
در حالیکه اطلاعات آمریکا در آن زمان نشان نمیداد که تهران قصد فوری برای ساخت سلاح اتمی دارد، این مقام اسرائیلی تاکید کرد که اطلاعات مربوط به برنامه مخفی جمهوری اسلامی بهطور کامل با آمریکا به اشتراک گذاشته شده است.