مذاکرات هستهای و برنامه موشکی جمهوری اسلامی: ضرورت پرداختن به زرادخانه نادیده گرفتهشده
موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک در مقالهای تاکید کرده است که در پی افزایش کنترلنشده توان موشکی جمهوری اسلامی از زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵، هرگونه توافق جدید باید شامل محدودیتهای قابل اجرا بر توسعه و انباشت موشکهای دوربرد باشد.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد در موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک و متخصص امور امنیتی و دفاعی ایران و منطقه خلیج فارس، در این مقاله نوشته است: «در جریان مذاکرات برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵، ایالات متحده و دیگر کشورها تلاشهای فراوانی برای گنجاندن محدودیتهایی بر موشکهای بالستیک با قابلیت حمل کلاهک هستهای ایران انجام دادند. با این حال، توافق نهایی عمدتاً بر فعالیتهای هستهای متمرکز شد و برنامه موشکی ایران تقریباً دستنخورده باقی ماند.»
بهگفته ندیمی، «پیامدهای خطرناک این غفلت در سالهای اخیر بهروشنی نمایان شده و اگر توافق جدید نیز همین مسیر را برود، چشمانداز امنیت و عدم اشاعه در خاورمیانه و فراتر از آن را تیرهتر خواهد کرد.»
او در یادداشت تازه خود افزوده است: «برجام هیچ محدودیت مستقیم و قابل راستیآزمایی بر موشکهای بالستیک یا کروز ایران اعمال نکرد. قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل (۲۰۱۵) صرفاً از تهران خواسته بود که برای هشت سال از توسعه موشکهای بالستیکِ طراحیشده برای حمل سلاح هستهای خودداری کند، آنهم بدون الزام یا ضمانت اجرایی. گرچه برجام فرصتی فراهم کرد، اما نتوانست سامانههایی را که بالقوه قابلیت حمل کلاهک هستهای دارند، مهار کند.»
به نوشته ندیمی، محدودیتهای داوطلبانه قطعنامه ۲۲۳۱ نیز در اکتبر ۲۰۲۳ منقضی شد و هرگونه نظارت بینالمللی، ولو نمادین، بر برنامه موشکی ایران را از میان برداشت. این خلاء موشکی، که شاید در سال ۲۰۱۵ مصلحتاندیشانه تلقی میشد، امروز به شکافی جدی در تلاشهای جهانی برای عدم اشاعه تبدیل شده است.»
زرادخانه روبهرشد موشکهای هستهایقابلیت ایران
در مقاله منتشر شده در وبسایت موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک، سپس گفته شده است: «پس از اجرای برجام، حکومت ایران برنامه موشکی و انباشت تسلیحات خود را سرعت بخشید. با وجود باقیماندن برخی تحریمها، ایران دهها موشک بالستیک جدید یا ارتقاء یافته را آزمایش کرد که برد، دقت و بقاپذیری بالاتری داشتند. با اندکی تغییرات، بسیاری از این موشکها قادرند کلاهکهای هستهای مخصوص حمل کنند. همچنین، ایران توانایی بقای زرادخانه پراکنده خود را با احداث پایگاههای زیرزمینی مستحکم افزایش داده است.»
امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، ادعا کرده که سپاه تا ۱۰۰ پایگاه بزرگ زیرزمینی دارد، اما بهنوشته فرزین ندیمی برآورد منابع مستقل شمار این پایگاهها را بین ۲۵ تا ۵۰ تخمین زده است.
بر اساس برآوردهای ایالات متحده، ایران امروز بزرگترین زرادخانه موشکهای بالستیک خاورمیانه را با بیش از سه هزار موشک در اختیار دارد. این مجموعه شامل موشکهای میانبرد (که ایران آنها را دوربرد مینامد) است که قادر به رسیدن به اسرائیل، سراسر شبهجزیره عربستان و بخشهایی از اروپا هستند.
ایران همچنین موشکهای کوتاهبردی دارد که منطقه خلیج فارس و پایگاههای آمریکا در این منطقه را پوشش میدهند. ایران همچنین در فناوری سوخت جامد، که امکان پرتاب سریعتر را فراهم میکند، و در موشکهایی با سرعتهای مافوقصوت، سرجنگیهای مانورپذیر، فریبدهندهها و ابزارهای نفوذ، پیشرفتهایی داشته است.
علاوه بر این، از موشکهای چندمرحلهای سوخت جامدی برای پرتاب ماهوارهها استفاده شده که میتوانند در ساخت موشکهای با برد متوسط تا قارهپیما کاربرد نظامی پیدا کنند.
ندیمی در ادامه نوشته است: «قابلیت موشکهای کروز ایران نیز افزایش یافته و اکنون بخش کلیدی زرادخانه آن را تشکیل میدهد. از سال ۲۰۱۵، حکومت دستکم شش نوع موشک کروز دوربرد جدید معرفی کرده است که برد آنها بین ۷۰۰ تا ۱۶۵۰ کیلومتر است.»
شناسایی و رهگیری این تسلیحات پرواز پایین، نسبت به موشکهای بالستیک دشوارتر است. در سال ۲۰۲۳، ایران یک نوع موشک کروز ابرفراصوت (هایپرسانیک) با برد اعلامی ۱۵۰۰ کیلومتر را معرفی کرد که در صورت تکمیل آزمایشها و ورود به خدمت، قابلیت حملات دقیق با بقاپذیری بالا در برد زیاد را فراهم خواهد کرد.
استفاده عملی از موشکها و انتقال آنها به نیروهای نیابتی
فرزین ندیمی در ادامه مقاله خود تاکید کرده است که نگرانیهای جهانی درباره این توانمندیها صرفاً فرضی و خیالی نیست. از سال ۲۰۱۷، حکومت ایران بهطور مستقیم صدها موشک بالستیک و کروز را در دستکم ۹ عملیات بزرگ به سوریه، عراق، پاکستان، اسرائیل و عربستان شلیک کرده، و نیروهای نیابتیاش نیز صدها موشک ساخت ایران را بهکار گرفتهاند. این حملات با هدف انتقامگیری و ارسال پیامهای راهبردی صورت گرفته و ایران گمان میکرده این اقدامات از حمله متقابل جلوگیری میکند؛ که اغلب چنین نشده است.
به نوشته ندیمی، «در عمل، این راهبرد به تبدیل درگیریهای منطقهای به میدانی برای آزمون موشکهای ایران منجر شده و توانمندیهای آن را بهبود داده است. انتقال موشکها و پهپادها به روسیه، حزبالله لبنان، حوثیها در یمن و شبهنظامیان عراق و سوریه، بخشی از تلاشهای تهران برای گسترش نفوذ منطقهایاش بوده؛ تلاشی که هدفش تحمیل هزینه به دشمنان بدون درگیری مستقیم است.»
او افزوده است: « فناوریهای هدایت دقیق که وارد زرادخانه نیروهای نیابتی شده نیز نشان میدهد توسعه داخلی و صادرات نظامی ایران به موازات هم پیش میروند؛ هرچند نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی هنوز در بهکارگیری دقیق آن چندان موفق نبودهاند. در مورد روسیه، این انتقال تسلیحات به ایران امکان داده در تحولات اروپا تاثیر غیرمستقیم بگذارد و در عین حال درآمد مالی قابل توجهی کسب کند.
چگونگی گنجاندن موشکها در توافقی جدید
پژوهشگر ارشد موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک نوشته است: « با توجه به قابلیتها و اهداف ایدئولوژیک- ژئوپولیتیکی ایران، محدودیت موشکی باید از عناصر اصلی هر توافق آتی باشد. هیچ توافقی که صرفاً مواد و تاسیسات هستهای را دربر گیرد اما ابزار پرتاب آن را نادیده بگیرد، کافی نخواهد بود. اگرچه گنجاندن این موضوع در توافق دیپلماتیک دشوار است، اما نادیده گرفتن دوباره آن، پیامدهای بسیار وخیمتری برای امنیت ملی آمریکا خواهد داشت.»
فرزین ندیمی در مقاله خود پیشنهاد کرده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی باید سه حوزه را در اولویت قرار دهند:
۱- محدودیتهای منقضیشده شورای امنیت باید احیا و تقویت شوند. همچنین، ممنوعیتهای جدیدی باید برای آزمایش، توسعه و انتقال فناوری مربوط به موشکهای بالستیک و کروزِ با قابلیت حمل سلاح هستهای، طبق تعاریف رژیمهای بینالمللی منع اشاعه، بهصورت قابل راستیآزمایی اعمال شود. این رویکرد میتواند بر پایه زبان دقیقتر پیش از سال ۲۰۱۵ استوار شود و از ابهاماتی جلوگیری کند که ایران بارها از آنها بهرهبرداری کرده است.
رژیم کنترل فناوری موشکی (MTCR) یک معیار فنی معتبر برای موشکهای با قابلیت هستهای ارائه میدهد: برد ۳۰۰ کیلومتر و وزن محموله ۵۰۰ کیلوگرم. موشکهای زیر این آستانه، تاکتیکی محسوب میشوند و آنهایی که از آن فراتر میروند، میتوانند اهداف راهبردی را با کلاهک هستهای هدف قرار دهند. اگر اهداف ایران صرفاً دفاعی است، باید با این سقف موافقت کند، بهویژه اگر موضوع در چارچوب کاهش تنش منطقهای مطرح شود. پیمان INF (موشکهای میانبرد) میان آمریکا و شوروی نیز الگوی خوبی برای راستیآزمایی محسوب میشود.
۲- توقف توسعه و صادرات موشکها باید به مشوقهای توافق هستهای گره زده شود. لغو تحریمها باید منوط به توقف توسعه، آزمایش و انتقال موشکها و پهپادهای انتحاری دوربرد بالاتر از آستانه MTCR همراه با حذف قابل راستیآزمایی آنها باشد. مکانیزم نظارت تحت رهبری سازمان ملل باید با مشارکت کارشناسان MTCR، دفتر خلع سلاح سازمان ملل، و موسسه تحقیقات خلع سلاح، تحت ماموریت شورای امنیت بر این انتقالات نظارت کند. تجربیات پیشین نشان داده چنین سازوکارهایی، اگر منابع کافی و حمایت سیاسی داشته باشند، میتوانند بسیار کارآمد باشند.
عناصر کلیدی دیگر شامل اعلام موجودی و محلها، بازرسیهای میدانی، پایش از راه دور، ردیابی ماهوارهای، اشتراک دادههای تلهمتری، و اطلاعرسانی پیش از پرتاب نیز باید مد نظر قرار گیرد.
۳- ایالات متحده باید همزمان یا پس از مذاکرات با جمهوری اسلامی، از شرکای منطقهای بخواهد که گفتوگویی موشکی را با تهران آغاز کنند. کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل – که هدف مستقیم ایران هستند – باید در این فرآیند نقش داشته باشند.
چنین پیمانی میتواند شامل اطلاعرسانی درباره آزمایشها، محدودیت در استقرار و توقف انتقال به بازیگران غیردولتی باشد. اگر این تدابیر بهعنوان بخشی از یک بسته امنیتی منطقهای مطرح شود، نه خلعسلاح یکجانبه، شاید برای رهبران ایران قابلپذیرشتر باشد. تهران بارها خواستار گفتوگوی منطقهای شده و اکنون باید به این درخواستها پاسخ عملی دهد.
فرزین ندیمی در پایان مقاله خود نتیجه گرفته است که موشکهای دوربرد و پهپادهای تهاجمی در قلب دکترین تهدیدآمیز جمهوری اسلامی قرار دارند و نادیده گرفتن آنها، مذاکرهکنندگان آمریکا را بهسوی تکرار اشتباهی خطرناک سوق میدهد: توافقی ناقص که تهدید ناشی از اورانیوم غنیشده را مهار میکند، اما راه را برای گسترش سامانههای تحویلی خطرناک میگشاید؛ سامانههایی که حکومت ایران نشان داده بهراحتی حاضر است از آنها استفاده کند یا آن را به دیگران منتقل کند.
بهنوشته ندیمی، حکومت ایران بارها موشکهای خود را نماد مشروعیت، نفوذ راهبردی، «مقاومت» و «عدالت الهی» معرفی کرده و با بهرهگیری از سالها تبلیغات و تحریف واقعیت، هالهای از تقدس پیرامون آن ساخته تا برنامه موشکیاش را از نظارت جهانی و پاسخگویی داخلی مصون دارد و تا کنون نیز در این راه موفق بوده است. شکستن این چرخه، نیازمند رویکردی جسورانه است؛ رویکردی که نهفقط به دنبال اعمال محدودیتها، بلکه بهدنبال برچیدن افسانههای ساختگی باشد. اکثریت ایرانیان آگاهاند که تصویرسازیهای تهدیدآمیز از آمریکا و اسرائیل، محصول محاسبات نادرست و ایدئولوژیک رژیم خودشان است، نه واقعیتهای ژئوپلیتیکی.
فرزین ندیمی در پایان مقاله خود نوشته است: «یک راهحل متوازن، ضمن مهار تهدید هستهای جمهوری اسلامی، برد موشکهایش را نیز محدود میکند، و در عین حال امکان حفظ سامانههای کوتاهبرد (زیر ۳۰۰ کیلومتر) برای دفاع مشروع را باقی میگذارد. بدون محدودیتهای موشکی، هرگونه «برجام جدید» همان ضعف بنیادین توافق قبلی را تکرار خواهد کرد. اکنون زمان آن رسیده که این خلاء موشکی پر شود و توافقی جامعتر بهدست آید؛ توافقی که شاید آغازگر گفتوگوی منطقهای معنادار در آینده باشد. گنجاندن موشکهای دوربرد در توافقی تازه، میتواند گامی در جهت بازتعریف ثبات منطقهای در قرن بیستویکم باشد؛ گامی که هم به اطمینان متحدان آمریکا یاری میرساند، هم به تقویت اصول عدم اشاعه، و هم به واداشتن ایران به اتخاذ موضعی شفافتر و کمتر بیثباتکننده در منطقه.»
بر اساس گزارشی که روز چهارشنبه، ۴ ژوئن ۲۰۲۵، در وبسایت بلومبرگ منتشر شد، صادرات نفت ایران به چین در ماه مه با کاهش قابلتوجهی روبهرو شده است. این کاهش، نتیجهی تشدید تحریمهای ایالات متحده و همزمان افت تقاضای پالایشگاههای چینی عنوان شده است.
طبق دادههای اولیه شرکت تحلیل بازار «وورتکسا» (Vortexa)، جریان صادرات نفت خام و میعانات گازی ایران به چین در ماه مه به حدود ۱.۱ میلیون بشکه در روز رسیده؛ رقمی که نسبت به مدت مشابه سال گذشته حدود ۲۰ درصد کاهش داشته است. تحلیلگران هشدار دادهاند که با خاموش شدن ترانسپوندر کشتیها، رهگیری دقیق این محمولهها دشوارتر شده و احتمال تغییر در آمار نهایی وجود دارد.
به گفتهی «اما لی»، تحلیلگر ارشد بازار در وورتکسا، همزمان با فشارهای فزاینده ناشی از تحریمهای آمریکا، زنجیره تأمین نفت ایران با اختلال مواجه شده است. او افزود که تقاضای پالایشگاهی نیز بهدلیل تأخیر در تعمیرات فصلی و پیشبینی ادامه آن تا ماه ژوئیه، کاهش یافته است.
در حالیکه دولت آمریکا و متحدانش با هدف مقابله با برنامه هستهای جمهوری اسلامی، صادرات نفت ایران را هدف گرفتهاند، گفتوگوهای میان تهران و واشنگتن نیز در وضعیت بنبست قرار دارد. آمار رسمی چین نیز هیچ وارداتی از ایران را ثبت نکرده، چرا که نفت ایران معمولاً با انتقال کشتیبهکشتی در آبهای اطراف مالزی، با مبدا جعلی وارد چین میشود.
در این میان، پالایشگاههای مستقل چینی موسوم به «تیپاتها»، که از خریداران اصلی نفت ارزان ایران هستند، بهدلیل سود پایین عملیاتی و فعالیت در سطوحی نزدیک به ظرفیت حداقلی، واردات خود را کاهش دادهاند. همچنین، آنها در ماههای ابتدایی سال جاری ذخایر بالایی از نفت انبار کردهاند که نیاز به واردات در ماه مه را کاهش داده است.
اما لی همچنین اشاره کرده که افت قیمت نفتهای رقیب، بهویژه انواع روسی مانند «سوکول» و «نووی پورت»، در کنار این عوامل باعث شده است که نفت ایران جایگاه رقابتی خود را در بازار چین تا حدودی از دست بدهد.
در حالی که مذاکرات هستهای میان حکومت ایران و آمریکا در جریان است، جزئیاتی از پیشنهاد واشینگتن به تهران به رسانهها درز کرده است.با این حال، چشمانداز دستیابی به توافق همچنان مبهم باقی مانده است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی به بررسی پیشنهاد جدید آمریکا به جمهوری اسلامی در خصوص برنامهی هستهایاش پرداخت و نوشت: دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، با همراهی استیو ویتکاف، فرستاده ویژه در امور خاورمیانه، در تلاش است تا از طریق این مذاکرات، بخشی از تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران را در ازای کاهش یا توقف غنیسازی اورانیوم توسط تهران لغو کند.
بنابر این گزارش در صورت عدم دستیابی به توافق، تنشها در منطقه، بهویژه با توجه به جنگ جاری میان اسرائیل و حماس در نوار غزه، ممکن است افزایش یابد.
اقتصاد ایران نیز با خطر فروپاشی مواجه است، که میتواند ناآرامیهای داخلی را تشدید کند.همچنین، احتمال حملات هوایی از سوی آمریکا یا اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران وجود دارد.
در این میان، تهران ممکن است همکاری خود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را متوقف کرده و بهسرعت بهسوی ساخت سلاح هستهای پیش رود.
وبسایت خبری آکسیوس گزارش داده است که پیشنهاد آمریکا شامل تشکیل یک کنسرسیوم هستهای برای غنیسازی اورانیوم در ایران و کشورهای همسایه است.
طبق این گزارش، ایران ممکن است برای مدتی مجاز به غنیسازی اورانیوم تا سطح ۳ درصد باشد. این در حالی است که توافق هستهای سال ۲۰۱۵ به ایران اجازه میداد تا سقف ۳.۶۷ درصد اورانیوم غنیسازی کند.
در حال حاضر، ایران اورانیوم را تا سطح ۶۰ درصد غنیسازی میکند، که فاصله اندکی با سطح مورد نیاز برای سلاح هستهای دارد.
پرستیوی، بخش انگلیسیزبان تلویزیون دولتی ایران، نیز مقالهای منتشر کرده که به گزارش آکسیوس پرداخته است. به نوشته آسوشیتدپرس، بازنشر این جزئیات توسط رسانهای تحت کنترل جریانهای تندرو در جمهوری اسلامی، ممکن است نشاندهنده پذیرش یا استقبال این جریانها از برخی مفاد پیشنهاد آمریکا باشد.
ابوالفضل ظهرهوند، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، اظهار داشت که یکی از پیشنهادهای آمریکا شامل برچیدن کامل برنامه هستهای ایران در قالب یک کنسرسیوم است.
او افزود که این کنسرسیوم ممکن است با مشارکت عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر در یک جزیره تحت کنترل آمریکا تشکیل شود، جایی که ایران سهمی در آن خواهد داشت، اما غنیسازی در خاک ایران انجام نخواهد شد.
فریدون عباسی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، نیز پیشنهاد داده است که یکی از جزایر مورد مناقشه با امارات میتواند محل اجرای این پروژه باشد. او تأکید کرده است که ایران نیازی به آمریکا ندارد و خود دارای دانش فنی لازم است.
گامهای بعدی
جمهوری اسلامی احتمالا در روزهای آینده از طریق عمان، که نقش میانجی را در این مذاکرات ایفا میکند، به پیشنهاد آمریکا پاسخ خواهد داد. همچنین، احتمال برگزاری دور ششم مذاکرات وجود دارد، اگرچه زمان و مکان آن هنوز مشخص نشده است.
با توجه به نزدیک شدن به تعطیلات عید قربان، انتظار میرود که مذاکرات تا هفته آینده از سر گرفته نشود. در این میان، ذخایر اورانیوم بسیار غنیشده ایران میتواند امکان ساخت چندین سلاح هستهای را فراهم کند، در صورتی که تهران تصمیم به دنبال کردن این مسیر بگیرد.
از طرف دیگر، کشورهای غربی نیز ممکن است در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی اقدام به صدور قطعنامهای برای محکوم کردن ایران کنند، که میتواند به فعالسازی «مکانیسم ماشه» برای بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل منجر شود. مهلت این مکانیسم در ماه اکتبر به پایان میرسد.
کِلیسی داونپورت، مدیر سیاستگذاری منع اشاعه در «انجمن کنترل تسلیحات»، هشدار داده است که زمان برای دستیابی به توافقی که خطر اشاعه از سوی ایران را کاهش دهد، بسیار محدود است.
او تاکید کرده است که با توجه به وضعیت فعلی، هرگونه تشدید تنش میتواند روند مذاکرات را از بین ببرد و خطر درگیری را افزایش دهد.
وبسایت آکسیوس بهنقل از یک مقام ارشد جمهوری اسلامی که نام او را اعلام نکرد، گزارش داد که تهران آماده است چارچوب یک توافق هستهای با ایالات متحده را بر پایه ایده «کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم» بنا کند، مشروط بر آنکه این کنسرسیوم در داخل خاک ایران مستقر باشد.
کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم، یکی از عناصر کلیدی در پیشنهادی است که استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ رییسجمهوری آمریکا کاخ سفید، روز شنبه ۱۰ خرداد به تهران ارائه داد. این پیشنهاد تلاشی برای مصالحه برسر موضع دولت دونالد ترامپ مبنی بر ممنوعیت غنیسازی اورانیوم در ایران، و پافشاری تهران بر ادامه غنیسازی در خاک خود به شمار میرود.
گزارش آکسیوس در پی گزارشهای متناقض درباره موضع آمریکا درباره غنیسازی و نیز پاسخ جمهوری اسلامی به پیشنهاد آمریکا منتشر شده است.
مقام ارشد جمهوری اسلامی سهشنبه ۱۳ خرداد به آکسیوس گفت: «اگر کنسرسیوم در داخل مرزهای ایران فعالیت کند، میتواند مورد بررسی قرار گیرد. اما اگر قرار باشد خارج از کشور مستقر شود، قطعاً محکوم به شکست خواهد بود.»
این اظهارنظر نشان میدهد که تهران احتمالاً پیشنهاد ویتکاف را بهطور کامل رد نخواهد کرد، بلکه در صدد مذاکره بر سر جزییات آن برخواهد آمد.
وبسایت آکسیوس پیشتر در روز دوشنبه ۱۲ خرداد برای نخستینبار جزییات پیشنهاد آمریکا به جمهوری اسلامی را منتشر کرد.
در این پیشنهاد محل دقیق استقرار کنسرسیوم غنیسازی مشخص نشده است.
چارچوب پیشنهادی چیست؟
گفته شده است که این کنسرسیوم میتواند شامل ایالات متحده، ایران و کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و حتی ترکیه باشد.
هدف این کنسرسیوم تامین سوخت هستهای برای کشورهایی است که بهدنبال توسعه برنامههای صلحآمیز هستهای هستند و فعالیتهای آن نیز زیر نظر بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دارد.
این طرح میتواند به ایالات متحده اجازه دهد تا اعلام کند که ایران دیگر بهتنهایی اورانیوم غنی نمیکند، چرا که فرایند غنیسازی در چارچوب یک نهاد منطقهای چندجانبه انجام خواهد شد، و در عین حال به ایران نیز امکان میدهد ادعا کند که خط قرمز آن در خصوص غنیسازی همچنان رعایت شده است.
آکسیوس در گزارش خود افزوده است که رسیدن به توافقی بر سر شرایط دقیق مورد قبول دو طرف، چالشی جدی خواهد بود چه رسد به تحقق عملی چنین کنسرسیومی.
تصویری کلی از طرح آمریکا
بهنوشته آکسیوس، طبق پیشنهاد ایالات متحده، توافق هستهای بر ایجاد یک کنسرسیوم منطقهای غنیسازی استوار خواهد بود و دارای این ویژگیهاست:
ایران اجازه نخواهد داشت ظرفیتهای غنیسازی داخلی فراتر از نیازهای غیرنظامی توسعه دهد.
پس از امضای توافق، ایران باید بهطور موقت سطح غنیسازی خود را به سه درصد کاهش دهد؛ مدت این دوره در مذاکرات مشخص خواهد شد.
تاسیسات زیرزمینی غنیسازی ایران باید برای مدتی که طرفین توافق میکنند، «غیرفعال» شوند.
غنیسازی در تاسیسات سطحزمین نیز به میزان مورد نیاز برای تولید سوخت راکتور هستهای محدود خواهد شد.
آکسیوس در گزارش خود بهنقل از منابع آگاه افزوده است که ایالات متحده همچنان منتظر دریافت پاسخ رسمی تهران به این پیشنهاد در روزهای آینده است.
روزنامه نیویورک تایمز نیز سهشنبه ۱۳ خرداد به نقل از مقامهای ایرانی و اروپایی گزارش داد دولت دونالد ترامپ طرحی را پیشنهاد کرده است که تا مدتی به ایران اجازه میدهد غنیسازی اورانیوم را در سطح پایین ادامه دهد.
بر اساس این طرح، ایالات متحده ساخت راکتورهای نیروگاه هستهای را برای ایران تسهیل میکند و برای ایجاد تاسیسات غنیسازی تحت مدیریت کنسرسیومی از کشورهای منطقه، مذاکره خواهد کرد.
طبق این طرح، بهمحض آنکه این وعدهها محقق و تهران از آن بهرهمند شود، باید همه فعالیتهای غنیسازی در کشور را متوقف کند.
موضوع تشکیل کنسرسیومی متشکل از کشورهای خاورمیانه از جمله ایران، عربستان سعودی و امارات متحده عربی با مشارکت ایالات متحده، برای غنیسازی اورانیوم، در هفتههای گذشته نیز مطرح شده است.
در پی انتشار گزارشهایی درباره احتمال دستیابی به توافقی محرمانه میان دولت ترامپ و ایران بر سر ادامه غنیسازی اورانیوم، چاک شومر سناتور ارشد دموکرات، خواستار حضور فرستاده ویژه کاخ سفید در امور خاورمیانه در برابر کنگره شد.
رهبر دموکراتهای سنای آمریکا، روز سهشنبه ۱۳ خرداد در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «استیو ویتکاف باید در برابر کنگره شهادت دهد. آیا توافقی پنهانی در جریان است که به ایران اجازه ادامه غنیسازی اورانیوم را میدهد و فعالیتهای مخرب ایران را تقویت میکند یا نه؟»
در سوی دیگر، مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردهاند که خواهان شفافسازی بیشتر در خصوص زمان و نحوه رفع تحریمهای آمریکا در قالب این پیشنهاد هستند.
بر اساس برخی گزارشها، ممکن است دور ششم مذاکرات هستهای میان استیو ویتکاف و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در پایان این هفته در یکی از کشورهای خاورمیانه برگزار شود.
گزارش سیانان و رویترز از پاسخ منفی جمهوری اسلامی به پیشنهاد آمریکا
پیشتر شبکه سیانان و خبرگزاری رویترز در روز دوشنبه ۱۲ خرداد به نقل از مقامات ارشد جمهوری اسلامی گزارش داده بودند که پاسخ تهران به پیشنهاد آمریکا منفی خواهد بود.
یک مقام ارشد جمهوری اسلامی دوشنبه ۱۲ خرداد در گفتوگو با شبکه سیانان، پیشنهاد جدید آمریکا در خصوص توافق هستهای را «ناسازگار و گسیخته» خوانده بود.
سیانان نام این مقام ارشد جمهوری اسلامی را اعلام نکرد اما بهنقل از او گزارش داد که حکومت ایران پیشنهاد جدید آمریکا را رد میکند.
او گفت: «در نگاه نخست، این پیشنهاد ناسازگار و گسیخته، بسیار غیرواقعبینانه و همراه با مطالبات بیش از حد ارزیابی میشود.»
این مقام ارشد جمهوری اسلامی به سیانان همچنین گفت که مهمترین مانع پیشرفت در مذاکرات، تغییر مداوم مواضع آمریکا بوده است.
او افزود: «این واقعیت که آمریکاییها مدام موضع خود را تغییر میدهند، تاکنون مانع اصلی موفقیت مذاکرات بوده و اکنون کار را سختتر از همیشه کرده است.»
این مقام همچنین ادعا کرد که متن جدید، با توافقات پیشین در تضاد آشکار است.
او بهسیانان گفت: «این متن آشکارا با توافق اخیر حاصلشده در دور پنجم مذاکرات در تضاد است. موضع ایران درباره غنیسازی، قاطع و غیرقابل تغییر است.»
خبرگزاری رویترز نیز دوشنبه ۱۲ خرداد بهنقل از یک دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی گزارش داد که جمهوری اسلامی در آستانه رد پیشنهاد تازهای از سوی ایالات متحده برای حل مناقشه هستهای چند دههای است.
این دیپلمات ارشد که نامش اعلام نشده، به رویترز گفت که طرح آمریکا «غیربدیهی» و فاقد ملاحظات منافع ایران است و هیچ انعطافی در موضع آمریکا نسبت به موضوع غنیسازی اورانیوم در خاک ایران نشان نمیدهد.
این دیپلمات ارشد، که بهگفته رویترز به تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی نزدیک است، افزود: «تهران در حال تدوین پاسخی منفی به پیشنهاد آمریکاست؛ پاسخی که میتواند بهعنوان رد رسمی این پیشنهاد تفسیر شود.»
این دیپلمات جمهوری اسلامی گفت که ارزیابی کمیته مذاکرات هستهای که زیر نظر علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی فعالیت میکند، این است که «پیشنهاد آمریکا کاملاً یکطرفه است و نمیتواند منافع تهران را تامین کند.»
او افزود: «تهران این پیشنهاد را یک طرح غیربدیهی میداند که صرفاً تلاش دارد از طریق خواستههای افراطی، یک توافق بد را به ایران تحمیل کند.»
او گفت: «در این پیشنهاد، موضع آمریکا در خصوص غنیسازی در خاک ایران بدون تغییر باقی مانده و هیچ توضیح روشنی درباره رفع تحریمها ارائه نشده است.»
محدودیتهای سختگیرانه فرهنگی جمهوری اسلامی، ناخواسته زمینهساز موفقیت چشمگیر برنامهای به نام عشق ابدی شده است؛ برنامه ای جسورانه در ژانر دوستیابی که در ترکیه فیلمبرداری میشود و از طریق یوتیوب به خانههای ایرانیان راه یافته است.
این برنامه واقعگرایانه که از آوریل ۲۰۲۵ آغاز به کار کرده، گروهی از جوانان مجرد ایرانی را در یک ویلای لوکس به تصویر میکشد که برای عشق و پول رقابت میکنند. ساخت و نمایش چنین برنامههایی در نظام جمهوری اسلامی ممنوع است، اما اکنون در خارج از مرزها رونق گرفته و در داخل ایران نیز با استقبال روبهرو شده است.
منتقدان محافظهکار از این برنامه بهشدت انتقاد کردهاند. مسعود فراستی، منتقد سینمایی نزدیک به نهادهای حکومتی گفته: «این برنامه آنقدر شنیع است که انسان از نگاه کردن به آن شرم میکند. عشق ابدی توهینی به ایرانی و زن است.»
تماشای آنچه در رسانههای داخلی سانسور میشود
عشق ابدی در بودروم ترکیه فیلمبرداری میشود و پر از صحنههایی است از معاشرت آزاد، نوشیدن الکل، لباسهای برند و تماسهای فیزیکی بین پسران و دختران؛ اموری که در رسانههای رسمی ایران بهشدت سانسور میشوند. حتی نمایش رقص، نوشیدنی یا روابط عاشقانه در قالبهای محدود نیز موجب توقیف یا سانسور آثار داخلی شده است.
بر اساس اطلاعاتی که بهصورت عمومی در وبسایت رسمی برنامه منتشر شده، برنامه «عشق ابدی» (عشق در عمارت) در ترکیه توسط شرکت M Networks Yapım Dağıtım A.Ş. تولید میشود.
خط قرمزهایی که سازندگان را به خارج سوق دادهاند
جمهوری اسلامی سالهاست نمایشهای دوستیابی، داستانهای عاشقانه، و روابط خارج از ازدواج را ممنوع یا محدود کرده است. همین خط قرمزها موجب شده بخش زیادی از واقعیت زندگی امروز، بهویژه زندگی جوانان، از رسانههای رسمی حذف شود.
دو نمونه اخیر این وضعیت را روشن میکنند: سریال تاسیان بهخاطر چند صحنه از رقص و نوشیدن الکل تعلیق شد، و اقتباس تصویری از رمان سووشون اثر سیمین دانشور، پس از نمایش رقص و تماس فیزیکی زنان با مردان در قسمت اول، از پلتفرم داخلی حذف شد.
برخی از مخاطبان همین فشارها را عامل محبوبیت عشق ابدی میدانند. یک کاربر در شبکه ایکس نوشت: «وقتی سریالی را به خاطر چند ثانیه رقص توقیف میکنند، مردم به تماشای عشق ابدی روی میآورند، جایی که حداقل سانسور وجود ندارد.»
روزنامه آنلاین فراز نیز در گزارشی با عنوان «از توقیف سووشون تا صعود عشق ابدی؛ سانسور در عصر انتخاب»، نوشت: «توقیف ناگهانی سریال سووشون همزمان با اوجگیری غیرقابل انکار برنامه عشق ابدی در یوتیوب، فرصت مناسبی است تا از دریچهای تازه، به نحوه مواجهه ساختار رسمی با مضامین اجتماعی، عاطفی و فرهنگی نگاه کنیم.»
این گزارش میافزاید: «مخاطب امروزی دیگر منتظر تایید نهادهای نظارتی نمیماند؛ او انتخاب خود را میکند و آن را در بستری دنبال میکند که با زبان و ریتم واقعیت جامعه همخوانی دارد. در چنین شرایطی، سانسور و توقیف نهتنها کارکرد بازدارنده ندارند بلکه به محرکی برای جلب توجه و حتی تبلیغ غیرمستقیم بدل میشوند. شاید وقت آن رسیده باشد که بهجای کنترل محتوا، گفتوگویی واقعی درباره کارکرد رسانه در عصر دیجیتال آغاز شود؛ گفتوگویی که مخاطب را بهعنوان سوژه فعال به رسمیت بشناسد، نه فقط ابژهای برای مدیریت و نظارت.»
دغدغهها و تمجیدها؛ جامعه در دو قطب
با این حال، برخی از تحلیلگران درباره پیامدهای فرهنگی این پدیده هشدار میدهند. علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس، در گفتوگو با روزنامه همشهری گفت: «برنامه یوتیوبی عشق ابدی بار دیگر نقاط ضعف فرهنگسازی در ایران را نشانه گرفت و با سوار شدن بر یک موج توهمی، خود را در شبکه اجتماعی عرضه کرد.»
در مقابل، بعضی مخاطبان دیدی ملایمتر دارند. یک کاربر اینستاگرام نوشت: «شاید سطحی باشد، اما حداقل چیزی را نشان میدهد که در جامعه هست، چیزی که کسی جرئت حرف زدن دربارهاش را ندارد.»
رسانههای رسمی سکوت کردهاند؛ مردم نه
با وجود سکوت رسانههای رسمی، دامنه نفوذ عشق ابدی به سرعت گسترش یافته. تنها در هفتههای نخست، این برنامه به صدر فهرست پربازدیدترین برنامههای فارسیزبان یوتیوب رسید.
پرستو صالحی، مجری برنامه که پیشتر چهرهای شناختهشده در تلویزیون رسمی ایران بود، در یک پخش زنده گفت: «وقتی چیزی را بکوبی، مردم بیشتر میخواهند ببینندش.» او همچنین تاکید کرد که نقشی در طراحی ساختار یا انتخاب شرکتکنندگان ندارد: «من فقط میآیم و حرف میزنم. روانشناس نیستم. فقط پرگویی میکنم.»
اما انتقادها همچنان ادامه دارد. شهره سلطانی، بازیگر، عنوان برنامه را توهین به مفهوم عشق دانست و با اشاره به شخصیتهای عاشقانه ادبیات کلاسیک ایران همچون لیلی و مجنون گفت: «نامیدن این نمایش به عنوان عشق ابدی توهین به مفهوم والای آن است.»
روزنامه فرهیختگان در مطلبی با عنوان «عشق لجنی» نوشت: «برنامه عشق ابدی شاید در ظاهر بخواهد بستری برای آشنایی و گفتوگو میان جوانان فراهم کند، اما درواقع چیزی جز ابتذال پوشیده در رنگ و لعاب نمایشی نیست. فضای برنامه بیش از آنکه بستری برای گفتوگوی واقعی و عمیق میان افراد باشد، به رقابتی برای بهتر دیدهشدن و جلب نظر تبدیل شده است.»
نشریه گزارش ۲۴ نیز در سرمقالهای نوشت: «عشق ابدی در قالبی سطحی و مبتذل، ارزشهایی را ترویج میدهد که با هنجارهای فرهنگی و سنتی جامعه ایرانی در تعارض است، و تأثیر منفی بر نگرش و رفتار جوانان دارد. اما در عین حال، بازدیدهای میلیونی و رشد سریع صفحههای برنامه نشان میدهد که این نوع محتوا، با وجود جنبههای منفیاش، توانسته است توجه زیادی را جلب کند.»
درآمد بالا با وجود فیلتر و ویپیان
تا سوم ژوئن ۲۰۲۵، ۲۷ قسمت از عشق ابدی روی یوتیوب منتشر شده است. قسمت نخست حدود هفت میلیون بازدید داشت و سایر قسمتها نیز بین سه تا چهار و نیم میلیون بار دیده شدهاند.
در یوتیوب، درآمد به ازای هر هزار بازدید (CPM) بین ۲ تا ۱۲ دلار متغیر است. اما از آنجا که بسیاری از کاربران از ایران و از طریق VPN به برنامه دسترسی دارند، که موجب کاهش قابلیت هدفگذاری تبلیغاتی و اعتماد برندها میشود، درآمد واقعی کمتر خواهد بود.
با کسر سهم ۴۵ درصدی یوتیوب، تولیدکنندگان حدود ۵۵ درصد درآمد را دریافت میکنند. برآورد محافظهکارانه نشان میدهد درآمد کل این برنامه از یوتیوب بین ۲۱۰ هزار تا ۵۲۰ هزار دلار است؛ عددی بهمراتب پایینتر از حدسهای غیرمستند مبنی بر سود یک میلیون دلاری.
آیینهای برای نسل سرکوبشده
در نهایت، عشق ابدی بهزعم منتقدان شاید فاقد عمق باشد، اما برای نسلی که زیر سلطه سانسور رشد کرده، چیزی ارائه میدهد که منعکسکننده بخشی از تجربه زیستهشان است؛ هرچند اغراقآمیز و نمایشی. چنین محتوایی نهتنها تهدیدی برای ساختار رسمی که آینهای برای نسل نادیدهانگاشته نیز هست.
یکی از کاربران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «تمایل فراوانی به بازنمایی واقعیت وجود دارد و اگر نتوان چنین برنامههایی را در داخل ایران ساخت، در خارج ساخته خواهد شد.»
اینکه عشق ابدی بازتابی از واقعیت اجتماعی است یا صرفاً نمایشی بازاری برای سرگرمی، هنوز محل بحث است؛ اما صعود آن بیتردید نشانه یک دگرگونی است.
در تلاش برای خاموشکردن روایتهایی از عشق و سبک زندگی، جمهوری اسلامی نهتنها آنها را حذف نکرده، بلکه روایت را به دیگران باخته است؛ به برنامههایی که با حمایت مالی ناشناس در خارج فیلمبرداری میشون و از طریق ویپیان به خانههای ایرانیان راه مییابند.
سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) وابسته به سازمان ملل اعلام کرد که از ابتدای ماه مه ۲۰۲۵، موج گستردهای از اخراج اجباری شهروندان افغان از ایران آغاز شده که بهویژه شامل خانوادهها میشود؛ روندی که در ماههای گذشته عمدتا محدود به مردان مجرد بود.
در گزارش تازهای که سهشنبه ۱۳ خرداد منتشر شد، این سازمان هشدار داد که این موج از اخراجها در کنار ادامه بازگرداندن گروهی پناهجویان افغان از پاکستان، فشار مضاعفی بر نظام شکننده پذیرش و بازگشت در افغانستان وارد کرده و بهویژه مناطق پرجمعیت از بازگشتیها را در وضعیت بحرانی قرار داده است.
این سازمان با اعلام «افزایش سه برابری و نگرانکننده» در بازگشت اجباری افغانها، خواستار توقف فوری این روند شد.
بر اساس این گزارش، تنها در پنج ماه نخست سال جاری میلادی، بیش از ۴۵۰ هزار مهاجر افغان از ایران بازگشتهاند که بیش از ۳۰ هزار مورد آنها خانواده بودهاند. بهطور مشخص، در روز ۸ خرداد بازگشت ۹۵۵ خانواده ثبت شده است.
در میان مهاجران بدون مدرک، ۸ درصد را زنان، ۲۱ درصد را کودکان و ۷۱ درصد را مردان تشکیل دادهاند. اما در میان بازگشتیهای خانوادگی، ۲۸ درصد زن، ۴۶ درصد کودک و تنها ۲۶ درصد مرد بودهاند.
نسبت بازگشت خانوادهها در مقایسه با ماههای گذشته افزایش چشمگیری یافته است؛ بهطوری که در ماه مه، خانوادهها حدود ۴۴ درصد از کل بازگشتیها را تشکیل دادند. این رقم در ماه آوریل ۲۶ درصد و در ماه ژانویه تنها ۱۱ درصد بوده است.
سازمان بینالمللی مهاجرت همچنین اعلام کرد که به دلیل کمبود منابع مالی، تنها توانسته به ۱۱۰۶ خانواده (۱۷ درصد) و ۵۸۵ فرد مجرد (۲.۳ درصد) کمکرسانی کند.
نکته قابل توجه دیگر در این گزارش، افزایش چشمگیر اخراج خانوادگی افغانها از ایران طی دو ماه اخیر است؛ بهطوریکه تعداد خانوادههای اخراجشده از ۴۱۴۲ مورد در ماه آوریل به ۱۱۲۰۱ مورد در ماه مه رسیده که نشاندهنده افزایشی ۲۷۰ درصدی است. همچنین، بازگشت داوطلبانه خانوادههای افغان نیز با رشد ۸۲ درصدی، از ۲۷۳۷ خانواده در آوریل به ۴۴۷۴ خانواده در مه افزایش یافته است.
از ابتدای سال تاکنون، سازمان بینالمللی مهاجرت بازگشت ۴۵۷٬۱۰۳ نفر از ایران را ثبت کرده است که ۲۷ درصد آنها را خانوادهها و ۷۲ درصد را بازگشتیهای اجباری تشکیل میدهند.
این سازمان بینالمللی بار دیگر از تمامی کشورها خواست تا پیش از فراهم شدن شرایطی ایمن، داوطلبانه و همراه با کرامت برای بازگشت، روند اخراج اجباری مهاجران افغان را—صرفنظر از وضعیت اقامت آنها—متوقف کنند.