مخالفان سدسازی در محل جلسات پزشکیان در یاسوج تجمع کردند
همزمان با سفر مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، به کهگیلویه و بویراحمد، گروهی از شهروندان مقابل محل برگزاری جلسات او در یاسوج تجمع کردند. آنها با سردادن شعار علیه ساخت سدهای «ماندگان» و «خرسان ۳»، این طرحها را عامل تخریب جنگلهای دنا و نابودی روستاهای منطقه دانستند.
این تجمع پنجشنبه ۱۳ آذر برگزار شد و مخالفان سدسازی شعارهایی از جمله «خرسان، ماندگان، ظلم به آیندگان»، «استاندار بیغیرت، استعفا، استعفا»، «استاندار ما یا جیرهخوار مافیا» و «مسئول بیلیاقت، استعفا، استعفا» سردادند.
معترضان با غیرقانونی خواندن روند این سدسازیها، خواستار پاسخگویی پزشکیان به مطالبات خود شدند و از او خواستند در میان معترضان حاضر شود.
آنها تاکید کردند پزشکیان نباید از بانیان نابودی دنا و ۱۲ هزار هکتار از جنگلهای بلوط منطقه باشد.
معترضان پلاکاردهایی با شعارهایی از جمله «از هیرکانی تا دنا، گرفتار مافیا»، «پیروزی مافیای آب بر قانون اساسی»، «نه به سد خرسان»، «نه به سد ماندگان»، «ماندگان و خرسان یعنی قتلعام رودخانهها و روستاها»، «در برابر نابودی طبیعت سکوت نکنیم» و «دنا گذرگاه تاریخ است و با پول خریدنی نیست»، در دست داشتند.
انتقاد معترضان از پزشکیان
در این تجمع، یک زن با پوشش لُری خطاب به پزشکیان گفت: «چرا در اصفهان با دوچرخهسواری بین مردم حاضر شدی، ولی امروز نمیآیی که مردم کهگیلویه و بویراحمد را ببینی؟ چون مطالبه داریم، از ما میترسید یا خجالت میکشید یا ما ارزش نداریم؟»
او اضافه کرد: «بیا و جواب سوال ما را بده. چرا به ساخت سدهای غیرقانونی خرسان و ماندگان دستور تکمیل سریع دادید؟ در حالی که هیچکدام مجوز محیط زیستی ندارند.»
پزشکیان ۲۰ آبان دستور داده بود روند احداث و تکمیل سدهای کوهرنگ ۳، خرسان ۳ و ماندگان، بهمنظور «تامین پایدار آب و خروج از وضعیت اضطرار آبی» در استانهای اصفهان، یزد و چهارمحال و بختیاری، با شتاب بیشتری در دستور کار قرار گیرد.
شهروندان یاسوج ۲۷ آبان سال جاری و ۱۱ آذر ۱۴۰۳ نیز در اعتراض به ساخت سدهای ماندگان و خرسان مقابل استانداری تجمع کرده بودند.
فعالان محیطزیست هشدار دادهاند ساخت این سدها باعث نابودی جنگلهای زاگرس، روستاها، منابع آب و طبیعت دنا و همچنین مهاجرت اجباری کشاورزان میشود.
واکنش پزشکیان به نگرانیها از سدسازی در منطقه
پزشکیان ۱۳ آذر در نشست با فعالان اقتصادی کهگیلویه و بویراحمد، در پاسخ به پرسشی درباره سدسازی در دامنه کوه دنا گفت هیچ سدی «بدون پیوست زیستمحیطی» ساخته نمیشود و «دانشگاهها در حال تکمیل تحقیقات هستند».
او با اشاره به سدهای ماندگان و خرسان ۳ افزود: «این موضوع در حال جریان است و پیگیری میشود.»
پزشکیان همچنین به بحران کمآبی در دیگر مناطق کشور پرداخت و ادامه داد: «زیر پای خود را خالی کردهایم؛ آب رودخانهها را آوردهایم و اکنون تهران، کرج و شهرهای اطراف با معضل آب و مسائل زیستمحیطی روبهرو هستند، زمین فرونشست دارد و آینده خطرناکی در پیش است. هیچ تصمیمی را بدون پشتوانه کارشناسی نخواهیم گرفت.»
در روزهای اخیر، ابعاد تازهای از بحران کمآبی در ایران آشکار شده و این وضعیت زنگ خطر جدی را برای زندگی روزمره مردم و تداوم فعالیت بسیاری از صنایع به صدا درآورده است.
سیاست سدسازی جمهوری اسلامی در دهههای گذشته همواره زیر تیغ انتقاد فعالان محیط زیست بوده است.
سدهای بزرگی که بهویژه در سه دهه اخیر در نقاط مختلف ایران ساخته شدهاند، از نگاه بسیاری از کارشناسان نهتنها کمکی به مدیریت و حفاظت از منابع آب نکردهاند، بلکه به تشدید خشکسالی، افت سطح آبهای زیرزمینی و خالی شدن سفرهها دامن زدهاند.
منتقدان سدسازی هشدار دادهاند پیامدهای مخرب این پروژهها طولانیمدت و در مواردی جبرانناپذیر است؛ بهگونهای که حتی تخریب سدها نیز لزوما به احیای کامل اکوسیستمهای آسیبدیده منجر نخواهد شد.
دو تشکل مدنی و صنفی در بیانیههایی به مناسبت روز مبارزه با سانسور، ضمن انتقاد از سیاستهای جمهوری اسلامی علیه آزادی بیان، بر لزوم مبارزه برای دستیابی به آزادی در ابراز عقیده تاکید کردند.
کانون نویسندگان ایران در بیانیهای به مناسبت ۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور، نوشت: «کار سانسور و سرکوب آزادی بیان در ایران به آن پایه رسیده است که نهاد امنیتی جمهوری اسلامی نویسندگان را بهصرف انتشار آثارشان در خارج از ایران احضار، بازجویی و تهدید میکند.»
این تشکل با یادآوری سانسور گسترده در ایران طی دهههای گذشته، از تداوم رویارویی پنهان و آشکار میان مردم و حاکمیت سخن گفت؛ کشمکشی که از عرصه فضای مجازی تا میدانهای ورزشی ادامه دارد.
کانون نویسندگان ایران سال ۱۳۷۸ روز ۱۳ آذر را به یاد محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، «دو جانباخته راه آزادی اندیشه و بیان»، روز مبارزه با سانسور نامید.
پوینده و مختاری از قربانیان قتلهای سیاسی پاییز ۱۳۷۷ هستند که به قتلهای زنجیرهای معروف شد.
در ادامه بیانیه کانون نویسندگان ایران آمده است حاکمیت «در این کشاکش پرفراز و نشیب» برای «تحمیل سانسور از انواع روشهای نرم و سخت استفاده کرده است و میکند».
این تشکل از جمله به «بخشنامههای دولتی»، «فتواهای مرگ و اعدام»، «تخت شلاق قوه قضاییه»، «فیلترینگ»، «تهدید خبرنگاران و نویسندگان و حبس آنها» و «تبلیغات دروغین در رسانههای حکومتی نسبت به معترضان» اشاره کرد.
کانون نویسندگان ایران افزود حکومت در عصر انفجار اطلاعات، نویسندگان، هنرمندان و مردم ایران را با «تهدید مستقیم» در اطلاعیههای امنیتی، حتی از ابراز عقیده در مورد فجایعی مانند انفجار بندر رجایی و آتش گرفتن جنگل هیرکانی منع میکند تا «بتواند در متن سکوت و هراس دیگران و راه بستن بر حقیقت، روایت ساخته خود را در افکار عمومی جا بیندازد و ذهنها را به کنترل خود درآورد».
این تشکل تاکید کرد «سرکوب همهجانبه» حکومت موفقیتآمیز نبوده است و نوشت: «انتشار آزاد کتاب و نشریه، کماثر کردن فیلترینگ، سینما و تئاتر مستقل، خوانندگی علنی زنان و انتشار آن در فضای مجازی، و موسیقی خیابانی شکلهای دیگر مقاومت است.»
«باید بیاموزیم که سکوت نکنیم»
اتحاد بازنشستگان، دیگر تشکل صنفی، در بیانیهای به مناسبت ۱۳ آذر، سانسور را «گرهخورده» با موجودیت جمهوری اسلامی دانست و نوشت سانسور «سازوکاری نظاممند است برای حذف صداها، بستن دهانها و خاموشکردن حافظه جمعی».
این تشکل با اشاره به آذر ۱۳۷۷ و قتلهای زنجیرهای افزود این قتلها «پروژهای هولناک» بود که روشنفکران، نویسندگان و دگراندیشان را هدف قرار داد و ثابت کرد که «در حکومت استبدادی حاکم، اندیشه و قلم آزاد میتواند بزرگترین جرم باشد».
اتحاد بازنشستگان با اشاره به کشته شدن مختاری و پوینده در آذر ۱۳۷۷ نوشت: «عهد میبندیم که تا برچیده شدن بساط سانسور و ستم، از حق بنیادین آزادی بیان دفاع کرده و پرچم مقاومت با قلم را برافراشته نگه داریم.»
این تشکل دسترسی به محتوای نوشتاری و هنری را «حق بنیادین» هر شهروندی دانست که «میخواهد به جهان پیرامون خود دسترسی داشته باشد، بتواند نقد کند، بپرسد و روایت خویش را از تاریخ و زندگیاش بنویسد».
اتحاد بازنشستگان تاکید کرد «باید بیاموزیم که سکوت نکنیم»، زیرا «هیچ قدرتی مجاز نیست تعیین کند مردم چهچیز را بدانند و چه را ندانند».
به گفته این تشکل، «حاکمیت بهخوبی میداند که دوران سکوت اجباری به سر رسیده است؛ اراده جمعی بر حق دانستن قرار گرفته است».
بهنام داراییزاده، حقوقدان و پژوهشگر ارشد کمپین حقوق بشر در ایران، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، با اشاره به جایگاه بنیادین آزادی بیان در نظام حقوق بشر تاکید کرد این حق تقریبا در تمام اسناد معتبر بینالمللی، از جمله ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۹ میثاق حقوق مدنی و سیاسی، تضمین شده است.
او گفت: «نکته مهم و کمتر توجهشده، اشکال نوین و پنهان سانسور است. در کشورهایی مانند ایران، در کنار سانسور آشکار حکومتی، ما با طیفی از حملات سازمانیافته علیه رسانهها، روزنامهنگاران و تولیدکنندگان محتوا روبهرو هستیم.»
او ادامه داد: «از فیلترینگ گسترده و بستن صفحات گرفته تا انواع فشارهای فراقضایی و کارزارهای اطلاعات نادرست، در نهایت به خودسانسوری، سرخوردگی یا کنارهگیری بسیاری از فعالان فرهنگی، هنری و مدنی از عرصه عمومی منجر میشود.»
داراییزاده اشاره کرد تغییر عامدانه در الگوریتمها از جمله پنهانسازی، کاهش دسترسی و دستکاری محتوا، از اشکال دیگر اعمال سانسور به شمار میآیند.
او هشدار داد الگوهای نوین سانسور و سرکوب، بهویژه زمانی که با فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی همراه میشوند، سبب بهحاشیه راندن بیشتر صداهای مستقل و تهدیدی بسیار جدی برای جریان آزاد اطلاعات هستند.
تمجید از نقش کانون نویسندگان ایران در مبارزه با سانسور
یک نویسنده در ایران در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت: «وقتی حکومتها با اقدامات خود نهادها، رسانهها، روزنامهنگاران یا شهروندان را از بیان آزادانه نظر باز میدارند، حق مردم برای دانستن و اظهار نظر زیر سوال میرود.»
او که خواست نامش فاش نشود، تاکید کرد آزادی بیان و رسانه مستقل «پایهای» برای حقوق بشر، دموکراسی و شفافیت است و بدون آزادی در اطلاعرسانی، نظارت عمومی و پاسخگویی دشوار خواهد شد.
این نویسنده خاستگاه فساد، رانت، اختلاس و دیگر مشکلات اجتماعی را «نبود گردش آزاد اطلاعات و نبود رسانههای مستقل» دانست.
او با اشاره به این نکته که مبارزه با سانسور تنها درباره رسانهها نیست، افزود این مبارزه باید شامل اینترنت، نشر کتاب، هنر، اعتراضات، و آزادیهای سیاسی و مدنی هم باشد.
این نویسنده در مورد اشکال آشکار و پنهان سانسور طی دهههای اخیر اضافه کرد: «در جامعهای که قدرت سیاسی میکوشد جریان اندیشه را کنترل کند، سانسور یک مکانیسم تولید معناست؛ اینکه چه چیزی گفته شود، چگونه گفته شود، چه چیز نگفته بماند و چه چیز قابل انتشار باشد.»
به گفته او، «نویسندگان احساس کردند اگر متحد نباشند، صدای آنها خاموش میشود» و برای مقابله با سانسور، «نهاد مقاومت فرهنگی به نام کانون نویسندگان ایران را بنا نهادند که از همان ابتدا تاکید کرد آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثنا حق همگان است».
او نقش کانون نویسندگان ایران در مبارزه با سانسور را «یگانه» نامید و افزود: «پیش از کانون، نویسندهها تکتک با سانسور درگیر میشدند. کانون این مقاومت را جمعی کرد و این بسیار مهم است.»
او یادآور شد که کانون نویسندگان ایران در رویارویی با سانسور بهای سنگینی پرداخته است؛ از جمله کشته، زندانی و ممنوعالقلم شدن شماری از اعضای خود.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از سختیهایی حکایت دارند که برای صدها هزار ایرانی دارای معلولیت به بخشی ثابت از زندگی روزمره تبدیل شده است؛ چالشهایی که نه نتیجه «تصادف»، که محصول سالها بیتوجهی ساختاری، تبعیض مزمن و فروپاشی کامل نظام حمایت اجتماعی در جمهوری اسلامی است.
به پیشنهاد سازمان ملل متحد، سوم دسامبر هر سال بهعنوان روز جهانی افراد دارای معلولیت تعیین شده است؛ مناسبتی که در سال ۱۹۹۲ با هدف جلب توجه افکار عمومی و دولتها به حقوق و کرامت بیش از یک میلیارد انسان دارای معلولیت در جهان به تصویب رسید.
چنین روزی قرار است یادآور شود که معلولیت صرفا یک مساله فردی یا پزشکی نیست، بلکه موضوعی حقوقمحور و اجتماعی است و دولتها موظف هستند موانع دسترسی، تبعیض ساختاری و نابرابریهای پیشروی این گروه را کاهش دهند.
این در حالی است که به گفته بهروز مروتی، فعال حقوق افراد دارای معلولیت، بیش از ۹۵ درصد معلولان در ایران زیر خط فقر مطلق هستند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از سختیهای طاقتفرسای زندگی این شهروندان در ایران حکایت دارند.
بسیاری از معلولان در پیامهای خود تاکید کردند مشکلاتشان «نه استثنا»، بلکه واقعیتی فراگیر است؛ از نبود تجهیزات حیاتی و خدمات توانبخشی گرفته تا فقر شدید، انزوا، ناتوانی در تردد، هزینههای سرسامآور درمان و بیپاسخ ماندن نیازهایی که در بسیاری از کشورها بدیهی و اولیه تلقی میشوند.
یکی از مخاطبان که معلولیت شدید دارد، روایت خود را اینگونه آغاز کرد: «۱۳ سال است نتوانستهام یک ویلچر بگیرم. نامهنگاری به استان و تهران و بهزیستی هیچ نتیجهای نداشته. پول پوشک، سوند، دارو و وسایل پزشکی روزبهروز گرانتر میشود. ماندهام چه کنم.»
او افزود شرکت در برنامههای روز جهانی معلولان برای او «چیزی جز حسرت» به همراه ندارد.
در پیام دیگری، یک جانباز جنگ ایران و عراق نوشت: «حتی فرزندانم و همسرم ترکم کردند. حق دارند؛ چه کسی میتواند با کسی که یکسره نفسنفس میزند و سرفه میکند، زندگی کند؟ از این بیمارستان به آن بیمارستان میبرند و خسته شدهاند.»
او تاکید کرد دولت درگیر «فلسطین و کشورهای دیگر» است و زندگی جانبازانی مثل او «دیگر اهمیتی ندارد».
شهروند دیگری که معلولیت جسمی-حرکتی دارد، در پیامی گفت بهجای دریافت حمایت، اکنون «در دادگاه» با سازمان بهزیستی درگیر است: «جرمم افشای املاک سازمانی است که ۱۰ سال است به افراد غیرمعلول با اجاره ماهی ۳۰ هزار تومان دادهاند.»
او ادامه داد: «نهتنها ما را حمایت نمیکنند، بلکه اگر حقمان را بخواهیم، علیهمان پرونده میسازند.»
بسیاری از شهروندان نیز از نبود امکانات اولیه برای تردد معلولان در شهرها نوشتند.
یکی از مخاطبان گفت: «هیچیک از وسایل حملونقل عمومی مناسبسازی نشدهاند. حتی پیادهروها اختلاف سطح دارند و برای من سالمند خطرناک هستند، چه برسد به افراد معلول. اگر بگویم هیچ امکاناتی ندارند، اغراق نکردهام.»
چند پیام دیگر از فقر ساختاری و نبود هرگونه فرصت شغلی حکایت دارند. یک معلول ضایعه نخاعی نوشت: «سالهاست از خانه بیرون نرفتهام. توانایی کار دارم، اما نه توانبخشی هست و نه مجوز کار پیمانکاری میدهند. اینجا زندان است.»
او همچنین از افسردگی، زخم بستر و ناتوانی در تامین ابتداییترین نیازهای خود خبر داد.
روایتها تنها به مشکلات درمانی، معیشتی و تردد محدود نیست. بسیاری از پیامها به تبعیضی عمیق اشاره میکنند که «ریشه در ساختار قدرت» دارد.
فردی که با معلولان دستفروش در بازارهای تهران آشنایی دارد، از فعالیت آنها در سرما، گرما و باران گفت: «۴۰ سال است چند معلول را میشناسم که در خیابان دستفروشی میکنند. هیچ امکاناتی ندارند. داروهایی که قبلا رایگان یا ارزان بود، حالا نایاب و گران شده.»
در میان پیامها، جانباز دیگری که نوجوانیاش را در جنگ و جوانیاش را در بیمارستان گذرانده، چنین گفت: «این حکومت سلام ما را علیک نمیدهد، چه برسد به معلولانی که جانباز نیستند. هیچ راهی نیست جز اینکه این حکومت عوض شود تا دوباره کشور جان بگیرد.»
در بسیاری از پیامها، خشم و ناامیدی موج میزند. یک مخاطب با انتقاد از رویکرد جمهوری اسلامی نوشت: «اینها به هیچکس رحم نکردهاند. نه حقوق معلولان را رعایت میکنند، نه به طبیعت احترام میگذارند.»
علی شمخانی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در شورای دفاع، نهاد جدیدی که پس از جنگ ۱۲ روزه تشکیل شده، درباره مناقشه مربوط به جزایر سهگانه، از کشورهای عربی منطقه خلیج فارس خواست که با «خطوط قرمز» حکومت ایران «بازی نکنند».
شمخانی پنجشنبه ۱۳ آذر به بیانیه اخیر شورای همکاری خلیج فارس واکنش نشان داد و در شبکه اجتماعی ایکس نوشت «ادعاهای شورای همکاری» درباره جزایر سهگانه و همچنین میدان گازی آرش/الدره «غیرسازنده» است.
شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه پایانی نشست خود در بحرین بار دیگر موضع پیشین خود در رابطه با جزایر سهگانه تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی در خلیج فارس را تکرار و آنچه را «تداوم اشغال» این جزایر از سوی ایران نامیدند، محکوم کردند.
آنان همچنین امارات متحده عربی را مالک این جزایر خواندند.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بار دیگر از تهران خواستند به خواستههای ابوظبی برای حل اختلاف درباره مالکیت این جزایر از راه مذاکرات مستقیم پاسخ دهد یا این موضوع به دیوان بینالمللی دادگستری ارجاع داده شود.
شورای همکاری خلیج فارس همچنین از مواضع پیشین اتحادیه اروپا که جزایر سهگانه را «متعلق به امارات» خوانده بود، قدردانی کرد.
شمخانی کشورهای عربی را به «حمایت از تجاوز» متهم کرد
شمخانی در پیام خود، این کشورها را به «برخی حمایتها» از آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه متهم کرد.
او نوشت: «ایران در جنگ ۱۲ روزه با وجود برخی حمایتها از تجاوز، خویشتنداری کرد. اقتدار ایران در خلیج فارس نباید بدخوانی شود؛ نقش همسایگان امنیتآفرینی است نه بازی با خطوط قرمز ملت ایران.»
پیشتر نیز پس از برگزاری اغلب نشستهای شورای همکاری خلیج فارس در سطح وزرا، اجلاس سران یا جلسات مشترک با طرفهای بینالمللی (اتحادیه اروپا، چین، روسیه و ...)، این شورا در بیانیههای پایانی خود از «مالکیت امارات بر جزایر سهگانه» حمایت کرده بود.
جمهوری اسلامی نیز در واکنش به این بیانیهها، موضع امارات درباره جزایر را رد و در مواردی سفرای خارجی در تهران را احضار کرد.
دولت ایران با طرح این نکته که مساله حاکمیت بر جزایر سهگانه در سال ۱۹۷۱ «به طور قطعی و دائمی» تعیین شده، تنها برای مذاکره «بهمنظور رفع سوءتفاهم» اعلام آمادگی کرده است.
خرداد ۱۴۰۳، با وجود احضار سفیر چین از سوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، پکن درباره جزایر سهگانه تغییر موضع نداد و مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجه چین، گفت: «موضع ما در این مورد ثابت است.»
میدان آرش/الدره نیز که میان ایران، عربستان سعودی و کویت مشترک است، به یکی از موارد اختلاف میان تهران و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شده است.
ذخایر این میدان گازی ۲۲۰ میلیارد متر مکعب یا هفت هزار میلیارد فوت مکعب تخمین زده شده است.
مرداد ۱۴۰۲، وزارت خارجه عربستان سعودی اعلام کرد این کشور به همراه کویت، مالک انحصاری این ذخایر هستند.
معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، هشدار داد تشدید آلودگی هوا باعث افزایش چشمگیر سرعت سرایت آنفلوآنزا شده است. علیرضا رئیسی گفت که سالانه دهها هزار نفر در ایران «بهطور مستقیم» بر اثر آلودگی هوا جان میبازند.
محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت نیز اعلام کرد روند شیوع این بیماری تا دو هفته آینده همچنان صعودی خواهد بود.
رئیسی پنجشنبه ۱۳ آذر تاکید کرد آلودگی و موج همزمان بیماری، گروههای حساس را در معرض خطر جدی قرار داده است.
او با اشاره به همزمانی موج آنفلوآنزای فصلی و تشدید آلودگی در تهران و کلانشهرها، این وضعیت را برای کودکان و سالمندان نگرانکننده دانست و از مردم خواست مراقبتهای بیشتری انجام دهند: «وقتی آلودگی زیاد باشد، میزان انتقال و انتشار آنفلوآنزای فعلی (H3N2) حداقل ۱۰ برابر میشود.»
معاون وزیر بهداشت آمار مرگومیر ناشی از آلودگی هوا را «هشداردهنده» توصیف کرد و گفت سالانه حدود ۵۹ هزار مرگ در کشور به آلودگی هوا منتسب است.
به گفته او، آلایندهها «اثر تجمعی» دارند و کاهش حتی یک درصد از آنها اهمیت زیادی دارد.
معاون وزیر بهداشت درباره ویژگیهای ویروس فعلی نیز هشدار داد و گفت آنفلوآنزای فعلی بهقدری جهش داشته که سازمان جهانی بهداشت قصد داشت نام آن را تغییر دهد.
او افزود این ویروس «واکسنگریز» شده و آلودگی هوا به تشدید عفونت کمک میکند.
رئیسی درباره افراد مبتلا نیز گفت: «بیشترین مبتلایان در گروه سنی پنج تا ۱۴ سال هستند.»
او با اشاره به شرایط تهران افزود: «سالانه حدود هشت هزار و ۸۰۰ تا ۹ هزار نفر در پایتخت بهطور مستقیم بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند.»
این آمار تنها شامل مرگومیر است و بیماریهای مزمن تنفسی و قلبی را پوشش نمیدهد.
هوای تهران، ناسالم برای گروههای حساس
هشدارها در شرایطی مطرح است که شاخص آلودگی هوای تهران در ۱۳ آذر بهطور رسمی «ناسالم برای گروههای حساس» اعلام شد.
اطلاعات شرکت کنترل کیفیت هوا نشان میدهد میانگین آلاینده ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون در شبانهروز گذشته عددی بالای ۱۳۰ را ثبت کرد.
در چنین شرایطی، مبتلایان بیماریهای قلبی یا ریوی، سالمندان و کودکان باید از حضور طولانیمدت در فضای باز خودداری کنند و دیگر افراد نیز فعالیت بدنی سنگین در خارج از منزل را کاهش دهند.
شاخص کیفیت هوا پنج دسته اصلی دارد که بر اساس آن، از عدد صفر تا ۵۰، هوای پاک، از ۵۰ تا ۱۰۰، هوای سالم، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰، هوای ناسالم برای گروههای حساس، از ۱۵۱ تا ۲۰۰، هوای ناسالم (برای همه)، از ۲۰۱ تا ۳۰۰ بسیار ناسالم و از ۳۰۱ تا ۵۰۰، شرایط کیفی هوا خطرناک محسوب میشود.
دادههای سامانه پایش کیفی هوای کشور نشان میدهد میانگین آلاینده ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون پنجشنبه در شهرستان زهک در سیستان و بلوچستان به ۴۷۹ رسیده است. عددی که نشان دهنده شرایط جوی به شدت خطرناک در این شهر است.
شاخص آلودگی هوا در مشهد ۱۵۸، سرایان در خراسان جنوبی ۱۶۶، لامرد فارس ۱۷۱، آبادان ۱۵۲، هویزه ۱۷۷، خرمشهر ۱۵۴، دشت آزادگان ۱۵۲ و بندرعباس ۱۵۳ اعلام شده که حاکی از هوای ناسالم (برای همه) در این شهرهاست.
وضعیت آلودگی در دیگر شهرهای بزرگ نیز مشابه بوده است. امروز اصفهان، قزوین، شیراز، بندرعباس، تهران، ارومیه، کرج، زاهدان و اراک در محدوده «ناسالم برای گروههای حساس» قرار گرفتند.
بر اساس گزارش رسمی، تهران از ابتدای سال تا ۱۳ آذر تنها شش روز هوای پاک داشته و در مقابل، بیش از ۱۰۰ روز ناسالم برای گروههای حساس، ۱۹ روز ناسالم، دو روز بسیار ناسالم و دو روز خطرناک را تجربه کرده است.
همزمان با این خبرها، نتایج ۱۰ مطالعه علمی منتشرشده از سوی مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی نشان دادند آلودگی هوا در تهران طی ۲۰ سال گذشته نهتنها کاهش محسوس نداشته بلکه «ابعاد پیچیدهتری» پیدا کرده است.
بر اساس این پژوهشها که دادههای سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۴۰۰ را بررسی کردهاند، ذرات معلق همچنان اصلیترین عامل کاهش کیفیت هوا هستند و افزایش بیماریهای قلبی و تنفسی با قرار گرفتن طولانیمدت در معرض آن، مرتبط است.
روزنامه شرق در گفتوگو با یک جامعهشناس و یک روانشناس درباره تاثیر بحرانهای اجتماعی پیاپی بر سلامت روان و ثبات اجتماعی جامعه نوشت قطع آب، برق، آلودگی هوا، تورم و ناپایداری اقتصادی، باعث اضطراب دائمی در جامعه شده است.
یک شهروند از تهران در گفتوگو با این روزنامه به استیصال روزمره ناشی از قطعی آب و برق اشاره کرد و گفت: «کمبود آب نهتنها زندگی روزمره، بلکه سلامت روان را هم تحت تأثیر قرار میدهد. بدن وارد حالت اضطراب میشود و حتی در انجام کارهای طبیعی مثل دفع هم تردید ایجاد میشود. فکر میکنی باید تا صبح شنبه صبر کنی تا آب بازگردد و در این مدت خواب و استراحت مختل میشود.»
ناصر قاسمزاد، روانشناس و مدیر پیشین انجمن سلامت روان جامعه نیز به این روزنامه گفت: «فشارهای معیشتی و بیثباتی اقتصادی احساس ارزشمندی و اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند.»
حسین ایمانیجاجرمی، جامعهشناس، نیز در گفتوگو با شرق با اشاره به بحران انرژی و کمبود آب گفت: «در زمستان بیآبی واقعیت دارد و بیتوجهی به زیرساختها، زندگی باکیفیت را ناممکن کرده است.» او هشدار داد که بیشترین آسیبها متوجه طبقات متوسط و کمدرآمد است و نارضایتی اجتماعی ناشی از این وضعیت میتواند به بحران سیاسی تبدیل شود.