امیر سلطانزاده
ایراناینترنشنال
ایراناینترنشنال

کافه و قهوهخانه در ایران فقط مکانهایی برای نوشیدن قهوه نیستند. آنها «نهادهای اجتماعی»اند که در هر دوره، قواعد تعامل، مرزبندیهای طبقاتی و شیوههای مصرف فرهنگی را بازتاب داده و بازتولید کردهاند.

جمهوری اسلامی میکوشد پروژه جانشینی رهبری را تسهیل کند و با اعطای امتیازهای کوچک، برای جانشین علی خامنهای زمان بخرد.

در شبکههای اجتماعی فارسی یک صحنه آشنا مدام تکرار میشود: بهجای همدلی با کسی که ضربه خورده یا فکرکردن به راهحلهای جمعی، به طعنه پناه میبریم و از لغزش یا بدبیاری دیگران، آرامشی لحظهای میگیریم.

گاهی هیچچیز برای بقای یک حکومت، مهمتر از وجود یک دشمن نیست. واقعی باشد یا خیالی، مهم نیست. کافیست مردم بترسند. کافیست تصور کنند تهدیدی در راه است. همین برای سرکوب، فریب و حفظ قدرت کافیست.

در واکنش به تحقیر ملی، بخشی از جامعه واکنشی دفاعی و جبرانی نشان داده است؛ واکنشی که با تحقیر مهاجران افغانستانی و بازتولید گفتمانهای برتریجویانه همراه بوده است.

غیبت ۲۴ روزه علی خامنهای، بیش از آنکه موضوعی امنیتی باشد، نشانهای عمیق از بحرانی بزرگتر در ساخت قدرت جمهوری اسلامی است: زوال اقتدار.

در حالیکه اسرائیل دهههاست ایران را با دقت رصد میکند، مردم ایران همچنان تصویری مبهم، سادهانگارانه و ایدئولوژیک از اسرائیل دارند؛ موضوعی که نتیجه ناآگاهیای نظاممند و سیاستزده است.

در روزهایی که تصاویر تکاندهنده اخراج مهاجران افغانستانی از ایران فضای رسانهای را پر کرده است، کودکانی را میبینیم که گرسنه و تشنه در گرمای تابستان از مرز عبور داده میشوند، زنانی که بیسرپناه رها شدهاند و خانوادههایی که حتی فرصت بازپسگیری پول پیش خانههایشان را نداشتهاند.

در حالی که حمایت از طرح «دو دولت در یک سرزمین» به نقطه اشتراک میان اروپا، دولت ترامپ و کشورهای عربی تبدیل شده، جمهوری اسلامی همچنان با موضعی ایدئولوژیک و سلبی در برابر آن ایستاده است.

در تاریخ، لحظه سقوط یک حکومت میتواند تعیین کند که آیا آن نظام سیاسی امکان بازگشت خواهد داشت یا نه. شکست صرف، لزوماً پایان حافظه سیاسی یک نظام نیست؛ اما تحقیر در لحظه سقوط، آن را از حافظه ملت پاک میکند.
